مقاله رستم و سهراب در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله رستم و سهراب در word دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله رستم و سهراب در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله رستم و سهراب در word

مقدمه
شغاد
به چاه افتادن رخش
چگونگی مرگ شغاد
چگونگی مرگ رستم
برادر کشی در تاریخ
تراژدی مرگ رستم
منابع و مآخذ

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله رستم و سهراب در word

1 ) اخوان ثالث، مهدی، سه کتاب، چاپ نهم، انتشارات مروارید، تهران،

2 ) حمیدیان، سعید، در آمدی بر اندیشه و هنر فردوسی، چاپ دوم، انتشارات ناهید، بیجا،

3 ) دهخدا، علی اکبر ، فرهنگ لغت ، انتشارات دانشگاه تهران ،

4 ) سرامی ، قدمعلی ، از رنگ گل و تا رنج خار ، چاپ سوم ، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران ،

5 ) شمیسا ، سیروس ، انواع ادبی ، چاپ پنجم ، انتشارات فردوسی ، تهران ،

6 ) فردوسی ، ابوالقاسم، شاهنامه ، به تصحیح سعید حمید‌یان ، چاپ ششم، نشر قطره، تهران،

7 ) هزاره ، داوود، سیاه و سپید، چاپ اول ، انتشارات پاژ ، مشهد ،

8 ) یا حقی ، محمد جعفر ، فرهنگ اساطیر ، چاپ اول ، انتشارات سروش، تهران،

مقدمه

مرگ رستم در شاهنامه نمی تواند واقعه ای ساده و پیش پا افتاده باشد . فردوسی توجه ویژه ای به این اسطوره دارد و بنابراین امکان ندارد از مرگ او به راحتی بگذرد . مرگ رستم یکی از داستانهای خواندنی و تالم بار شاهنامه است . مرگی که برادر رستم ، شغاد باعث آن است ، یعنی مرگ برادر به دست برادر

اما شغاد نباید از قتل رستم که قهرمان بزرگ شاهنامه است به راحتی عبور کند . شغاد هم بدست رست می میرد و این داستان پردازی بزرگ را فردوسی به بهترین شکل انجام می دهد. این داستان محصول ایم پیری فردوسی است . او خالق رستم است و چون هر خالقی  شاهد به دنیا آمدن و بالندگی مخلوق خویش است ، او با رستم زندگی کرده است؛ در جنگها وی را دعا کرده و در ناکامیهای روزگار با او همدردی کرده است اکنون رستم همچون فردوسی به سنین پیری رسیده است و در انتهای جاده ی زندگی گام بر می دارد و جز این نیست که رستم همچون فردوسی به سنین پیری رسیده است و در انتهای جاده زندگی گام بر می دارد و جز این نیست که

(زگیتی همه مرگ را زاده ایم )

*********

در این موجز سعی شده تا تحلیلی از این داستان انجام شود و ابهاماتی که برای بنده در این داستان مطرح بود ، تا حدودی پاسخ داده شود

 طرح داستان رستم و شغاد را می توان چنین بیان کرد که : شغاد نابرادری رستم در کابل به سر می برد و دختر شاه کابل را به زنی گرفته است برای جلوگیری از باج و خراج گرفتن رستم توطئه ای همراه شاه کابل بر ضد رستم پی ریزی می کنند و در راه رستم چاههایی تعبیه می کنند و رستم درون چاه می افتد قبل از مردن به وسیله ی تیری جان شغاد را می گیرد

دکتر یا حقی در فرهنگ اساطیری، ذیل واژه شغاد این اطلاعات را به خواننده منتقل می کند

«زال  پهلوان سپید موی حماسه  ها در پرده کنیزکی نوازنده و خوش آواز داشت که پس از مدتی از او پسری به بالای سام در وجود آمد. ستاره شماران پایان کار او را نا روشن دیدند و با شگفتی اظهار کردند که او تخمه سام نیرم را تباه خواهد ساخت . این کودک که شغاد نابرادر رستم بود سرانجام دختر شاه کابل را که باج گزار رستم بود به زنی گرفت و پس از این پیوند چشم آن داشت که رستم از پدر زنش باج طلب نکند و چون این چشم داشت بی نتیجه بود شغاد با پدر زنش شاه کابل بر ضد رستم توطئه ای مشترک فراهم کرد بدین ترتیب که به ظاهر آزرده خاطر کابل را ترک کرد و روی به زابلستان نهاد و از رستم خواست که به کابل بیاید و از او رفع توهین کند . شاه کابل به تزویر و پوزشخواه به پیشباز رستم شتافت و  او را به مهمانی و از آنجا به شکارگاه  چندین چاه که خنجر و تیغ هایی در آن تعبیه شده بود سر راه قرار داشت و روی آنها با خاک پوشیده بود . رخش بوی خاک تازه را حس کرد پا پس کشید رستم بی حوصله براو تازیانه زد اسب  جستی زد و دو پایش به تک چاه فرو رفت . زواره نیز در چاهی دیگر افتاد و رستم دام را حس کرد و از شغاد که بر بالای چاه ایستاده بود کمان را به زه کرد خواست و نا برادر خویش شغاد را که بر پشت درختی پنهان شده بود به درخت دوخت و در دم مرگ کین خویش را باز ستاند . با این فاجعه یک نمونه از برادرکشی از شاهنامه اتفاق افتاد که بازتاب آن در ادب فارسی تا امروز نیز ادامه دارد.»

فردوسی داستان را به نقل از آزادسرو که از مردم مرو بود ، بیان می کند . آزادسرو ، خود را از نوادگان سام نریمان می داند . از این رو از داستانهای رستم ، نوشته ها و یا منابع و مدارکی در اختیار داشته است

    «یکی پیر بد نامش آزادسرو                            که با احمد سهل بودی به مرو

    دلی پر زدانش ، سری پر سخن                        زبان پر زگفتار های کهن

    کجا نامه خسروان داشتی                                تن و پیکر پهلوان داشتی

    بسام نریمان کشیدی نژاد                                بسی داشتی رزم رستم به یاد

    بگویم کنون آنچه از او یافتم                            سخن را یک اندر دگر بافتم »

* داستان را چنین آغاز می کند که در میان کنیزکان زال ، کنیزی بود هنرمند و رودنواز که این کنیز برای زال پسری به دنیا می آورد 0زال این نورسیده را شغاد می نامد . در بدو تولد نوزاد چنانکه رسم آن دوران بود ، زال ستاره شماران را از اطراف کشور فرا می خواند تا از بخت و اقبال این نو رسیده آگاهی یابد ستاره شماران پس از مطالعه احوال ستارگان ، زال را از نحسی و شومی بخت کودک آگاه می کنند و به او می گویند این کودک در آینده دودمان وی را بر باد خواهد داد

کودک پس از چند سال به نوجوانی مبدل می شود . در این باره که چرا کودکان را برای تربیت به دیگران می سپرده اند به نظر می رسد که آنها بر این گمان بوده اند که مربی نباید از خویشان و اهل خانواده باشد تا نتیجه بهتری از تربیت حاصل شود ، همینطور که پیش از این رستم سیاوش را بر عهده گرفت و یا زال تحت  پرورش سیمرغ بود . این موضوع می تواند مطرح شود که اصولاً افراد بزرگ باید تحت پرورش افراد بزرگ باشند ولی فرد پست و تیره بختی چون شغاد باید توسط فرد پست و درون مایه ای همچون شاه کابل پرورش یابد در اینجا با اینکه رستم بزرگترین مربی زمانه است ، شاید از آنجا که برادر شغاد است ، تربیت شغاد به دیگری سپرده شده است

در این باره دیدگاه دیگری به ذهن من می رسد و آن این است که شاید زال خواسته است با این کار نحسی را تا آنجا که می تواند از خود و دودمانش دور کند . البته شاید این نظر درست نباشد ، زیرا زال پس از شنیدن نظر ستاره شناران رو به درگاه آفریننده می کند و بطور تلویحی می گوید  که قدرت خداوند بسیار بزرگتر از اختیار و تأثیر ستاره ها در زندگی انسانهاست و اگر خدا تعلق بگیرد هر چیز ممکن است

      «بهر کار پشت و پناهم تویی                           نماینده رای و راهم تویی

       سپهر آفریدی و اختر همان                           همه نیکی باد ما را گمان

       بجز کام و آرام و خوبی مباد                          ورا نام کرد آن سپهبد ، شغاد»

شغاد پس از چند سال جوانی برومند می شود . شاه کابل دخترش را به او می دهد و هدایا و جهاز بسیاری را نیز همراه دختر می کند . شاه کابل از این وصلت دو هدف را دنبال می کرد . اول اینکه به نژاد خود اصالت بیشتری ببخشد و دوم اینکه گمان     می کرد پس از این وصلت ،کابل از پرداخت مالیات به سیستان معاف خواهد شد . اما این گمان شاه کابل خیالی بیش نبود و سیستان به گرفتن مالیات و باج ادامه داد

شغاد از این عمل که در رأس آن رستم قرار دارد تحقیر می شود . او عصبانی از این عمل رستم به صورت پنهانی با شاه کابل دست به کار می شوند تا رستم را از پیش رو بردارند . از این رو بزمی می سازند و در آن بزم شاه کابل ، شغاد را در میانه مستی و در حضور دیگران سرزنش می کند و به او و خاندانش توهین می کند . شغاد هم وانمود می کند که عصبانی شده است و مجلس بزم را ترک می کند و به همراه یاران خود روانه زابل می شود و از چند و چون ماجرا زال و رستم را مطلع می کند . رستم ، لشکری بزرگ را  آماده حمله به کابل می کند و به برادر می گوید که من شاه کابل را از تخت به زیر می کشم و تو را بر تخت می نشانم . اما شغاد در اجرای تو طئه شومش به بیان سخنانی از این دست که شاه کابل حتماً از کرده خود پشیمان شده و شاید اکنون در تدارک پوزشگری باشد ، از رستم می خواهد که از لشگرکشی به کابل صرف نظر کند . رستم پیشنهاد برادر را می پذیرد و به همراه برادرش زواره و صدسوار برگزیده و صد سرباز پیاده و کار آزموده رو به سوی کابل می نهد. نکته ای که در اینجا و کل این داستان به ذهن می رسد ، سادگی و بی تجربگی رستم است ، چیزی که در داستانهای دیگر از شخصیت او دیده نمی شود

در این  فاصله که شغاد به فریب برادر مشغول است ، شاه کابل نیز مقدمات قتل رستم را در شکارگاهی مهیا می کند

    » بد اختر چو از شهر کابل برفت                    بدان دشت نخجیر شد شاه ، تفت

       ببرد از میان لشکری چاه کن                        کجا نام بردند زان انجمن

       سراسر همه دشت نخجیرگاه                         همه چاه بد کنده در زیر راه »

نکته قابل تأمل در مکان مرگ رستم است ، در جائی که علاقه بسیاری به آن دارد یعنی شکارگاه این مکان مورد علاقه تمام پهلوانان شاهنامه است ، جائی که رستم در آن گور شکار می کرد و آن را کباب میکرد و می خورد ، حال ورق برگشته و خود شکار گور (خاک ) شده است

1 _ فرهنگ اساطیری و اشارات داستانی ، دکتر محمد جعفر یا حقی

2 _ شاهنامه ، تصحیح سعید حمدیان ، دفتر ششم ، ص

 1 _ همان ، ص 324 ، ابیات 47 تا

1 _ همان ، ص 329 ، ابیات 125 تا

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله زندگینامه حضرت عبدالعظیم (ع) در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله زندگینامه حضرت عبدالعظیم (ع) در word دارای 14 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله زندگینامه حضرت عبدالعظیم (ع) در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

 عبدالعظیم (ع)

عبدالعظیم علیه السّلام فرزند عبدالله بن علی، از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است و نسبش با چهار واسطه به آن حضرت می رسد .پدرش عبدالله نام داشت و مادرش فاطمه دختر عقبه بن قیس .ولادت با سعادت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در سال 173 هجری قمری در شهر مقدّس مدینه واقع شده است و مدّت 79 سال عمر با برکت او با دوران امامت چهار امام معصوم یعنی امام موسی کاظم علیه السّلام ، امام رضا علیه السّلام، امام محمّدتقی علیه السّلام و امام علیّ النّقی علیه السّلام مقارن بوده ، محضر مبارک امام رضا علیه السّلام  ، امام محمّد تقی علیه السّلام  و امام هادی  علیه السّلام را درک کرده و احادیث فراوانی از آنان روایت کرده است
این فرزند حضرت پیامبر صلّی الله علیه و آله وسلّم، از آنجا که از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است به حسنی شهرت یافته است .حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه معصومین علیهم السّلام و از چهره های بارز و محبوب و مورد اعتماد ، نزد اهل بیت عصمت علیهم السّلام و پیروان آنان بود و در مسایل دین آگاه و به معارف مذهبی و احکام قرآن ، شناخت و معرفتی وافر داشت .ستایشهایی که ائمه معصومین علیهم السّلام از وی به عمل آورده اند، نشان دهنده شخصیّت علمی و مورد اعتماد اوست؛ حضرت امام هادی علیه السّلام گاهی اشخاصی را سؤال و مشکلی داشتند، راهنمایی می فرمودند که از حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام  بپرسند و او را از دوستان حقیقی خویش می شمردند و معرّفی می فرمودند .در آثار علمای شیعه نیز، تعریفها و ستایشهای عظیمی درباره او به چشم می خورد، آنان از او به عنوان عابد، زاهد، پرهیزکار، ثقه، دارای اعتقاد نیک و صفای باطن و به عنوان محدّثی عالیمقام و بزرگ یاد کرده اند؛ در روایات متعدّدی نیز برای زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام  ، ثوابی همچون ثواب زیارت حضرت سیّد الشهدا، امام حسین علیه السّلام بیان شده است
زمینه های مهاجرت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام  از مدینه به ری و سکونت در غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر جستجو کرد؛ خلفای عبّاسی نسبت به خاندان حضرت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و شیعیان ائمه علیه السّلام  بسیار سختگیری می کردند، یکی از بدرفتارترین این خلفاء متوکّل بود که خصومت شدیدی با اهل بیت علیهم السّلام داشت، و تنها در دورت او چندین بار مزار حضرت امام حسین علیه السّلام  را در کربلا تخریب و با خاک یکسان ساختند و از زیارت آن بزرگوار جلوگیری به عمل آوردند

سادات و علویّون در زمان او در بدترین وضع به سر می بردند .حضرت عبدالعظیم علیه السّلام  نیز از کینه و دشمنی خلفا در امان نبود و بارها تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند و گزارشهای دروغ سخن چینان را بهانه این سختگیری ها قرار می دادند، درچینن دوران دشوار و سختی بود که حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به خدمت حضرت امام هادی علیه السّلام  رسید و عقاید دینی خود را بر آن حضرت عرضه کرد، حضرت امام هادی علیه السّلام  او را تأیید فرموده و فرمودند: تو از دوستان ما هستی

دیدار حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در سامرا با حضرت امام هادی علیه السّلام  به خلیفه گزارش داده شد و دستور تعقیب و دستگیری وی صادر گشت، او نیز برای مصون ماندن از خطر، خود را از چشم مأموران پنهان می کرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس رفت و آمد می کرد و شهر به شهر می گشت تا به ری رسید و آنجا را برای سکونت انتخاب کرد. علّت این انتخاب به شرایط دینی و اجتماعی ری در آن دوره بر می گردد که وقتی اسلام به شهرهای مختلف کشور ما وارد گشت و مسلمانان در شهرهای مختلف ایران به اسلام گرویدند، از همان سالها ری یکی از مراکز مهمّ سکونت مسلمانان شد و اعتبار و موقعیّت خاصّی پیدا کرد . زیرا سرزمینی حاصلخیز و پرنعمت بود، عمرسعد هم به طمع ریاست یافتن بر ری در حادثه جانسوز کربلا، حضرت حسین بن علی علیه السّلام را به شهادت رساند. در ری هم اهل سنّت و هم از پیروان اهل بیت علیهم السّلام زندگی می کردند و قسمت جنوبی و جنوب غربی شهر ری بیشتر محلّ سکونت شیعیان بود

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله زبان و ادبیات در ایران بعد از اسلام در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله زبان و ادبیات در ایران بعد از اسلام در word دارای 39 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله زبان و ادبیات در ایران بعد از اسلام در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله زبان و ادبیات در ایران بعد از اسلام در word

1-  زبان و ادبیات در ایران بعد از اسلام  
2-  تقسیم بندی دوره های ادبی  
2-1- از انقراض حکومت ساسانی تا پایان قرن سوم هجری  
مقدمه  
ادبیات پهلوی در سه قرن اول هجری  
آغاز ادب فارسی  
قرن چهارم، عصر سامانی و بویی  
توجه سامانیان بزبان پارسی  
اهمیت قرن چهارم در علوم و ادبیات  
نثر پارسی در قرن چهارم  
شعر فارسی در قرن چهارم  
از خصائص شعر فارسی قرن چهارم:  
2-3- قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان  
2-3-1- نثر فارسی در قرن پنجم و ششم  
2-3-2-  نثر ساده در قرن پنجم و ششم:  
نثر مصنوع در قرن ششم:  
کتب علمی  
شعر فارسی در قرن پنجم و ششم  
پاره‏ای از اختصاصات شعر فارسی در قرن پنجم و ششم :  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله زبان و ادبیات در ایران بعد از اسلام در word

 1)      ) از انقراض حکومت ساسانی تا پایان قرن سوم هجری  مقدمه)

2)      ادبیات پهلوی در سه قرن اول هجری نفوذ لغات عربی در لهجات ایرانی آغاز ادب فارسی

3)      قرن چهارم، عصر سامانی و بویی

4)      قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان  آمیزش زبان فارسی با زبان عربی

5)      قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان،رواج زبان ادبی در نواحی مرکزی و جنوبی و غرب

6)      انتشار زبان فارسی در خارج از ایران

7)      نثر فارسی در قرن پنجم و ششم

8)      نثر ساده در قرن پنجم و ششم

9)      قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان، نثر مصنوع در قرن ششم

10)  قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان ،انتشار زبان فارسی در خارج از ایران

11)  قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان، نثر فارسی در قرن پنجم و ششم

12)  قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان ،نثر ساده در قرن پنجم و ششم

13)  قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان، نثر مصنوع در قرن

14)  ششم قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان ،کتب علمی

15)  قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان ، شعر فارسی در قرن پنجم و ششم

16)  قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان ،عرفان در شعر فارسی

1-  زبان و ادبیات در ایران بعد از اسلام

در گذشته، دوره­های تاریخ ادبیات را بر مبنای سلسله­ها تقسیم بندی می­کردند مانند: شعر دوره­ی غزنوی یا ادبیات دوره­ی مغول. اما امروزه سیر ادبیات فارسی را بر منبای شاخصها و سنتهای ادبی و با توجه به افراد شاخص و سنت­گذار تقسیم­بندی می­کنند. منظور از شاخصها و سنت گذاران، افرادی هستند. که مهمترین ویژگیهای ادبی یک مقطع را می­توان در آثار آنها پیدا کرد

تقسیم دوره­های ادبی بر این مبنا، لزوماً با تقسیمات سیاسی، تاریخی و جغرافیایی همخوانی و هماهنگی ندارد. گاهی شاعری که از نظر زمانی در دوره­ای زندگی می­کند از لحاظ ادبی و فکری در دوره­ پس یا پیش از خود قرار می­گیرد

 2-  تقسیم بندی دوره های ادبی

2-1- از انقراض حکومت ساسانی تا پایان قرن سوم هجری

2-2- قرن چهارم، عصر سامانی و آل بویه

 2-3- قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان

2-4- وضع عمومی علم وادب در قرن هفتم و هشتم

2-5- قرن نهم دوره تیموری (782 ـ 907 هجری

2-6-  از آغاز قرن دهم تا میانه قرن دوازدهم عهد صفوی (907 ـ

2-7-  از میانه قرن دوزادهم تا اواسط قرن چهاردهم دوره افشاری و زندی و قاجاری و مشروطیت

2-1- از انقراض حکومت ساسانی تا پایان قرن سوم هجری

مقدمه

دولت ساسانی با شکستهای پیاپی سپاهیان ایران از لشگر اسلام در جنگهای ذات السلاسل(12هجری) وقادسیه(14 هجری) و جلولاء(16 هجری) و نهاوند(21 هجری) واژگون شد، و نفوذ مداوم مسلمین در داخله شاهنشاهی ایران تا ماوراءالنهر که تا اواخر قرن اول هجری بطول انجامید، سبب استیلای حکومت اسلامی بر ایران گردید و ایرانیان برای قرونی محدود و معدود تحت سیطره عرب درآمدند

ادبیات پهلوی در سه قرن اول هجری

چنانکه میدانیم زبان رسمی و ادبی ایران در دوره ساسانی لهجه پهلوی جنوبی یا پهلوی پارسی بود. این لهجه در دربار و ادارات دولتی و حوزه روحانی زرتشتی چون یک زبان رسمی عمومی بکار میرفت و در همان حال زبان و ادب سریانی هم در کلیساهای نسطوری ایران که در اواخر عهد ساسانی تا برخی از شهرهای ماوراءالنهر گسترده شده است، مورد استعمال داشت

پیداست که با حمله عرب و بر افتادن دولت ساسانیان برسمیت و عمومیت لهجه پهلوی لطمه‏ای سخت خورد لیکن بهیچ روی نمیتوان پایان حیات ادبی آن لهجه را مقارن با این حادثه بزرگ تاریخی دانست چه از این پس تا دیرگاه هنوز لهجه پهلوی در شمار لهجات زنده و دارای آثار متعدد پهلوی و تاریخی و دینی بوده و حتی باید گفت غالب کتبی که اکنون بخط و لهجه پهلوی در دست داریم متعلق ببعد از دوره ساسانی است

تا قسمتی از قرن سوم هجری کتابهای معتبری بخط و زبان پهلوی تألیف شده و تا حدود قرن پنجم هجری روایاتی راجع بآشنایی برخی از ایرانیان با ادبیات این لهجه در دست است و مثلاً منظومه ویس و رامین که در اواسط قرن پنجم هجری بنظم درآمده مستقیماً از پهلوی بشعر فارسی ترجمه شده و حتی در قرن هفتم «زرتشت بهرام پژدو» ارداویرفنامه پهلوی را بنظم فارسی درآورد

در سه چهار قرن اول هجری بسیاری از کتب پهلوی در مسائل مختلف از قبیل منطق، طب، تاریخ، نجوم، ریاضیات، داستانهای ملی، قصص و روایات و نظایر آنها بزبان عربی ترجمه شد و از آنجمله است: کلیله و دمنه، آیین نامه، خداینامه، زیج شهریار، ترجمه پهلوی منطق ارسطو، گاهنامه، ورزنامه و جز آنها

در همین اوان کتبی مانند دینکرت، بندهشن، شایست نشایست،ارداویرافنامنه، گجستک ابالش، یوشت فریان، اندرز بزرگمهر بختکان، مادیگان شترنگ، شکند گمانیک و یچار و امثال آنها بزبان پهلوی نگاشته شد که بسیاری مطالب مربوط بایران پیش از اسلام و آیین و روایات مزدیسنا و داستانهای ملی در آنها محفوظ مانده است. مؤلفان این کتب غالباً از روحانیون زرتشتی بوده و باین سبب از تاریخ و روایات ملی و دینی ایران قدیم اطلاعات کافی داشته‏اند. از این گذشته در تمام دیوانهای حکام عرب در عراق و ایران و ماوراءالنهر تا مدتی از خط و لهجه پهلوی استفاده میشده است

با همه این احوال پیداست که غلبه عرب و رواج زبان دینی و سیاسی عربی بتدریج از رواج و انتشار لهجه پهلوی میکاست تا آنجا که پس از چند قرن فراموش شد و جای خود را بلهجات دیگر ایرانی داد

خط پهلوی هم بر اثر صعوبت بسیار و نقص فراوان خود بسرعت فراموش گردید و بجای آن خط عربی معمول شد که با همه نقصهایی که برای فارسی زبانان داشت و با همه نارسایی بمراتب از خط پهلوی آسانتر است

بهمان نسبت که لهجه پهلوی رسمیت و رواج خود را از دست میداد زبان عربی در مراکز سیاسی و دینی نفوذ می‏یافت و برخی از ایرانیان در فراگرفتن و تدوین قواعد آن کوشش میکردند اما هیچگاه زبان عربی مانند یک زبان عمومی در ایران رائج نبود و بهیچ روی بر لهجات عمومی و ادب ایرانی شکستی وارد نیاورد و عبارت دیگر از میان همه ملل مطیع عرب تنها ملتی که زبان خود را نگاه داشت و از استقلال ادبی محروم نماند ملت ایرانست

آغاز ادب فارسی

اگر چه ادبیات پهلوی در برابر نفوذ و رسمیت زبان عربی اندک اندک راه ضعف و فراموشی می‏پیمود لیکن لهجات محلی دیگر ایران با آمیزش با زبان عربی آماده ایجاد ادبیات کامل و وسیعی میگردید و از آنجمله بود لهجه آذری، لهجه کردی، لهجه فارسی(معمول در فارس)، لهجات مرکزی ایران، لهجه طبری، لهجه گیلی و دیلمانی، لهجه سگزی، لهجه خراسانی، لهجه سغدی، لهجه خوارزمی و جز آن

لهجه عمومی مشرق ایران و شعب آن از این میان ثروتمندترین لهجه‏های ایرانی بود و چون بازمانده لهجه‏های ادبی مهمی مانند پهلوی اشکانی (پهلوی شمالی)، سغدی قدیم، تخاری و خوارزمی قدیم بود بزودی و با کوچکترین رسمیت سیاسی می‏توانست بهترین وسیله ایجاد ادبیات جدیدی در ایران گردد و این امر خوشبختانه بیاری یعقوب سر لیث صفار(254ـ265) مؤسس سلسله مشهور صفاری در اواسط قرن سوم هجری بشرحی که در تاریخ سیستان بتفصیل آمده است صورت گرفت و با ظهور شاعرانی مانند محمد بن وصیف سگزی دبیر یعقوب و بسام کورد(کرد) از خوارج سیستان که بصلح نزد یعقوب رفته بود و محمد بن مخلد سگزی از فاضلان عهد یعقوب نخستین اشعار عروضی پارسی سروده شد

 

قرن چهارم، عصر سامانی و بویی

 توجه سامانیان بزبان پارسی

خاندان سامانی یکی از خاندانهای اصیل ایرانست که نسل آن ببهرام چوبین سردار مشهور ساسانی میرسید. شاهان این خاندان در احترام میهن و بزرگداشت مراسم ملی و احیاء سنن قدیم ایران و علی الخصوص در ترویج زبان پارسی حد اعلی کوشش را بکار میبردند و باین نظر در تشویق شاعران و نویسندگان و مترجمان نکته‏یی را فرو نمیگذاشتند مثلاً چون دیدند که کلیله و دمنه پهلوی مدروس شده و ممکن است مردم ایران بر اثر رغبتی که بدان دارند از ترجمه عربی آن که بدست عبدالله پسر مقفع صورت گرفته بود استفاده کنند، بترجمه آن از تازی بنثر پارسی فرمان دادند و این کار در عهد سلطنت نصر بن احمد سامانی (301ـ 331 هجری) انجام شد و سپس بهمت وزیر او ابوالفضل بلعمی، رودکی شاعر مشهور آنرا از نثر بنظم پارسی در آورد، و یا چون دو کتاب مشهور محمد بن جریر الطبری (متوفی بسال 310) یعنی تاریخ الرسل و الملوک و جامع البیان تفسیر القرآن او در خراسان شهرت یافت، ابوصالح منصور بن نوح سامانی (350ـ366 هجری) نخستین را بهمت وزیر خود ابوعلی محمد بن ابوالفضل محمد بلعمی و دومین را بدست گروهی از فقیهان بپارسی درآورد و این هر دو ترجمه اکنون در دست و ار ذخایر گرانبهای ادب پارسی است

اهمیت قرن چهارم در علوم و ادبیات

قرن چهارم بر تارک تاریخ ایران چون تاجی درخشنده است که بانواع گوهرهای تابان مزین باشد. این گوهرهای درخشان علم و ادب مردان بزرگی مانند محمد بن زکریای رازی و ابو نصر فارابی و احمد بن عبدالجلیل سگزی و ابونصر عراق و علی بن عباس مجوسی اهوازی و ابوسهل مسیحی و رودکی و شهید بلخی و دقیقی و ابن العمید و ابن عباد و قابوس و بدیع الزمان همدانی و ابوبکر خوارزمی و بسیاری از رجال نامبردار مانند ایشانند که فرصت شمارش همه آنان در این وجیزه نیست. در پایان این قرن سه تن از مفاخر عالم انسانی یعنی ابوریحان بیرونی و ابوعلی بن سینا و ابوالقاسم فردوسی وارث همه ترقیات و پیشرفتهای ایرانیان در علوم و ادبیات شدند و قسمتی از آغاز قرن پنجم را نیز بنور وجود و آثار گرانبهای خود روشن داشتند

این قرن همانطور که دوره بلوغ علوم اسلامی و ادب عربی است بهمان نحو هم مهمترین و بارآورترین عهد ادب فارسی و عصر ظهور گویندگان بزرگ و فصیح در نواحی شرقی ایرانست. در نواحی دیگر ایران اگر چه گویندگانی مانند قابوس و مسته مرد(شاعر طبری زبان) و بندار رازی و منطقی رازی و غضائری رازی پدید آمده و بعضی از آنان تا اوایل قرن پنجم نیز زیسته و شاعری کرده‏اند لیکن عده آنان واهمیت ایشان بدرجتی نیست که بتوانیم آنانرا همپایه شاعران خراسان و ماوراءالنهر یعنی حوزه فرمانروایی سامانیان بدانیم

نثر پارسی در قرن چهارم

نثر پارسی این دوره تنها از همین آثار گرانبها بهره‏مند نبود بلکه آثار متعدد دیگری نیز درین عهد بوجود آمده که برخی از آنها هنوز باقی و از آنجمله است

1ـ کتاب عجائب البر و البحر یا عجایب البلدان از ابوالمؤید بلخی که حاوی اطلاعات ذیقیمتی راجع بنواحی مختلف خاصه ایرانست

2ـ کتاب حدود العالم من المشرق الی المغرب که مؤلف آن معلوم نیست ولی چنانکه در مقدمه آن ذکر شده تألیف آن بسال 372 هجری صورت گرفته است

3ـ کتاب الابنیه عن حقایق الادویه از ابومنصر موفق هروی در داروشناسی که نسخه‏یی از آن بخط اسدی طوسی شاعر موجود است

4ـ ترجمه تاریخ طبری که اصل آن یعنی تاریخ الرسل و الملوک از محمد ابن جریر الطبری است و ترجمه آن بفرمان ابوصالح منصور بن نوح بدست وزیر او ابو علی محمد بن ابوالفضل محمد بلعمی بسال 352 با اضافات و استفاداتی از منابع دیگر صورت گرفته است

5ـ ترجمه تفسیر طبری از جامع البیان محمد بن جریر الطبری معروف بتفسیر کبیر که بامر ابو صالح منصور بن نوح و بدست گروهی از فقهای خراسان و ماوراءالنهر انجام شد

6ـ مقدمه شاهنامه ابومنصوری از ابومنصورالمعمری. این مقدمه که اکنون در دست است بنا بر شرحی که خواهد آمد بر شاهنامه ابو منصور محمد بن عبدالرزاق سپهسالار خراسان نوشته شده است
از محمد بن ایوب الحاسب الطبری دانشمند معروف دو رساله شش فصل و استخراج در دست است و کتاب دیگری بنام کشف المحجوب در کلام اسمعیلیه از ابو یعقوب سگزی باقیست که گویا از اصل عربی ترجمه شده باشد و در این صورت باید آنرا از آثار اوایل قرن پنجم هجری شمرد
از خصایص مهم دوره سامانی یکی تدوین تاریخ ایران و داستانهای ملی است بزبان پارسی. در قرن چهارم هنوز دنباله افکار و عقاید شعوبیه ایرانی باقی بود و این روحیه بهمان نحو که در ادبیات عربی مایه سرودن بسیاری از اشعار وطنی به وسیله ایرانیان و تألیف کتاب در ذکر تاریخ و مفاخر ایرانیان و مثالب تازیان شده بود، در زبان پارسی نیز باعث تألیف بسیاری کتب و ذکر مفاخر گذشتگان گردید این کتب در قرن چهارم معمولاً تاریخهای مشروح ایران قدیم یا داستانهای مفصل پهلوانان بود که با توجه بمأخذ کهن پهلوی یا مأخذ منقول از پهلوی بعربی تهیه و تألیف شده و از آنجمله است: شاهنامه ابوالمؤید بلخی که کتابی عظیم از تاریخ و داستانهای قهرمانی ایران پیش از اسلام تا غلبه تازیان بودـ شاهنامه ابو علی بلخی ـ شاهنامه ابومنصوری که در سال 346 هجری بفرمان ابو منصور محمد بن عبدالرزاق طوسی سپهسالار خراسان، بوسیله چند تن از دهقانان گردآوری شده و از لحاظ اتفاق مأخذ و نظم مطالب ظاهراً بهترین شاهنامه منثور قرن جهارم بوده. بر این کتاب ابو منصور المعمری، وزیر ابومنصور محمد بن عبد الرزاق مقدمه‏یی نگاشته که اکنون باقی و از آثار گرانبها و معتبر نثر پارسی است. نخستین شاعری که از این کتاب برای ایجاد یک شاهنامه منظوم استفاده کرد دقیقی و بعد از او استاد ابوالقاسم فردوسی است

نثر فارسی قرن چهارم بسیار ساده و خالی از صنایع لفظی بود. در نثر این دوره و تمام آثاری که بعد از آن به سبک این عهد نوشته شد اثری از لغات مشکل عربی و ذکر امثال عرب یا آوردن اشعار تازی بقصد آرایش کلام و نظایر آن مشهود نیست بلکه نثری است روان و طبیعی و مبتنی بر روش تکلم عموم و با جمله‏های کوتاه و روشن و خالی از ابهام و تعقید. تکرار افعال و آوردن افعال کامل بی‏نقص و عدم توجه بمقدمه چینی‏های زائد بر اصل و سعی در صراحت الفاظ از خصایص عمده نثر فارسی در این دوره است

شعر فارسی در قرن چهارم

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله غرب زدگی زندگی جلال آل احمد در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله غرب زدگی زندگی جلال آل احمد در word دارای 55 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله غرب زدگی زندگی جلال آل احمد در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله غرب زدگی زندگی جلال آل احمد در word

مقدمه
زندگی نامه جلال (مثلاً شرح احوالات)
اندیشه های جلال
پایگاه اجتماعی جلال
پدیده غربزدگی از دیدگاه جلال
زنان از دیدگاه جلال
مذهب و روحانیت از دیدگاه جلال
جلال از دیدگاه سیمین دانشور (شوهر من جلال)
خاطره ای از جلال (ویلیام میلوارد)
آثار جلال
مرگ جلال
مرثیه ای در سوگ جلال (مهدی اخوان ثالث)
جمع بندی
منابع و ماخذ

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله غرب زدگی زندگی جلال آل احمد در word

دهباشی، علی (1378)، یادنامه جلال آل احمد، نشر به دید

کاموس، مهدی (1381)، یادمان جلال آل احمد ، دفتر مطالعات ادبیات داستانی

میرزایی، حسین (1380) ، جلال اهل قلم، انتشارات سروش

آشوری، داریوش (1376)، ما و مدرنیته ، نشر فرهنگی صراط

آل احمد، شمس (1354)، گاهواره، انتشارات آبان

آل احمد، شمس (1369)، از چشم برادر، انتشارات کتاب سعدی

دانشور، سیمین (1371)، غروب جلال، نشر خرم

میراحمدی، مریم (1357)، آل احمد و مذهب، انتشارات علمی

عابدینی، حسن (1369)، فرهنگ داستان نویسی ایران، انتشارات تهران دبیران

مقدمه

نزدیک به چهار دهه از خاموشی جلال آل احمد نویسنده و روشنفکر مبرز ما می گذرد. با گذشت هر چه بیشتر زمان حضور اندیشه های وی در عرصه فکر و نقد مسایل اجتماعی بویژه رابطه ما با غرب، روشنفکران و وظایف آن، آزادی قلم و … بیشتر و بحث انگیزتر مطرح می‎شود. از فردای تشکیل جمهوری اسلامی که تحقق برخی از نظریه های آل احمد را به نوعی دربرداشت جنبه سیاسی و اجتماعی دکترین وی مورد توجه قرار گرفت و شاید بتوان گفت که جنبه ادبی شخصیت و آثار وی در حاشیه قرار گرفت

حضور جلال آل احمد در جریانات روشنفکری دهه های سی و چهل نمودار شرف و حیثیت جامعه روشنفکران بود. مردی که تمامی حجم درد و عظمت رهبری روشنفکران زمان خودش را بر دوش کشید و در چهل و شش سالگی دیگر تاب نیاورد و خاموش گشت

چهل و شش سال زندگی کرد و در این میان نزدیک به سی سال نوشت و حدود پنجاه اثر از خود باقی گذاشت. این بخشی از کارنامه زندگی جلال است

جلال آل احمد روشنفکری بود که حتی مخالفانش در وطن پرستی و عشق او به فرهنگ ملی ایران تردید ندارند. نوشتن برای او عبادت بود. زبان و قلبش صریح بود و صراحتی که در کمتر کسی می‎توان سراغ گرفت

زنده یاد جلال آل احمد با عشق به حقیقت زیست. زندگی ادبی و اجتماعیش سراسر است از این شیفتگی به حق و تا آخر عمر خویش اینچنین زیست. آثار جلال آل احمد و زندگی پرفراز و نشیبش آنچنان گسترده و گوناگونند که پرداختن به تمامی جنبه ها، در حوصله این صفحات نمی گنجد

زندگی نامه جلال (مثلاً شرح احوالات)

در خانواده ای روحانی (مسلمان- شیعه) برآمده ام. پدر و برادر بزرگ و یکی از شوهر خواهرهایم در مسند روحانیت مردند. و حالا برادرزاده ای و یک شوهر خواهر دیگر روحانی اند. و این تازه اول عشق است. که الباقی خانواده همه مذهبی اند. با تک و توک استثنایی. برگردان این محیط مذهبی را در «دید و بازدید» می‎شود دید و در «سه تار» و گله به گله در پرت و پلاهای دیگر

نزول اجلالم به باغ وحش این عالم در سال 1302 بی اغراق سرهفت تا دختر آمده ام. که البته هیچکدامشان کور نبودند. اما جز چهار تاشان زنده نمانده اند. دو تاشان در همان کودکی سر هفت خان آبله مرغان و اسهال مردند و یکی دیگر در سی و پنج سالگی به سرطان رفت

کودکیم در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. تا وقتیکه وزارت عدلیه «داور» دست گذاشت روی محضرها و پدرم زیر بار انگ و تمبر و نظارت دولت نرفت و در دکانش را بست و قناعت کرد به اینکه فقط آقای محل باشد. دبستان را که تمام کرد دیگر نگذاشت درس بخوانم که: «برو بازار کار کن» تا بعد ازم جانشینی بسازد. و من بازار را رفتم. اما دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازی؛ بعد سیم کشی برق، بعد چرم فروشی و ازین قبیل … و شبها درس. و با درآمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاهگذاری سیم کشی های متفرق. بر دست «جواد» ؛ یکی دیگر از شوهر خواهرهایم که اینکاره بود. همین جوریها دبیرستان تمام شد. و توشیح «دیپلمه» آمد زیر برگه وجودم- در سال 1322- یعنی که زمان جنگ. به این ترتیب است که جوانکی با انگشتری عقیق به دست و سر تراشیده و نزدیک به یک متر و هشتاد، از آن محیط مذهبی تحویل داده می‎شود به بلبشوی زمان جنگ دوم بین الملل. که برای ما کشتار را نداشتو خرابی و بمباران را. اما قحطی را داشت و تیفوس را و هرج و مرج را و حضور آزار دهنده قوای اشغال کننده را

جنگ که تمام شد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی) را تمام کرده بودم. 1325 و معلم شدم. 1326 در حالیکه از خانواده بریده بودم و با یک کراوات و یکدست لباس نیمدار امریکایی که خدا عالم است از تن کدام سرباز به جبهه رونده ای کنده بودند تا من بتوانم پای شمس العماره به 80 تومان بخرمش. سه سالی بود که عضو حزب توده بودم. سالهای آخر دبیرستان با حرف و سخنهای احمد کسروی آشنا شدم و مجله «پیمان» و بعد «مرد امروز» و «تفریحات شب» و بعد مجله «دنیا» و مطبوعات حزب توده … و با این مایه دست فکری چیزی درست کرده بودیم به اسم «انجمن اصلاح». کوچه انتظام، امیریه. و شبها در کلاسهای مجانی فنارسه درس می دادیم و عربی و آداب سخنرانی. و روزنامه دیواری داشتیم و به قصد وارسی کار احزابی که همچو قارچ روییده بودند هر کدام مامور یکیشان بودیم و سرکشی می کردیم به حوزه ها و میتینگهاشان … و من مامور حزب توده بودم و جمعه ها بالای پسقلعه و کلک چال مناظره و مجادله داشتیم که کدامشان خادمند و کدام خائن و چه باید کرد و ازین قبیل … تا عاقبت تصمیم گرفتیم که دسته جمعی به حزب توده بپیوندیم. جز یکی دو تا که نیامدند. و این اوایل سال 1323 دیگر اعضای آن انجمن «امیرحسین جهانبگلو» بود و رضای زنجانی و هوشیدر و عباسی و دارابزند و علینقی منزوی و یکی دو تای دیگر که یادم نیست. پیش از پیوستن به حزب، جزوه ای ترجمه کرده بودم از عربی به اسم «عزاداریهای نامشروع» که سال 22 چاپ شد و یکی دو قران فروختیم و دو روزه تمام شد و خوش و خوشحال بودیم که انجمن یک کار انتفاعی هم کرده. نگو که بازاریهای مذهبی همه اش را چکی خریده اند و سوزانده. اینرا بعدها فهمیدیم. پیش از آن هم پرت و پلاهای دیگری نوشته بودم در حوزه تجدیدنظرهای مذهبی که چاپ نشده ماند و رها شد

در حزب توده در عرض چهار سال از صورت یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسیدم و نمایندگی کنگره. و ازین مدت دو سالش را مدام قلم زدم. در «بشر برای دانشجویان» که گرداننده اش بودم و در مجله ماهانه «مردم» که مدیر داخلیش بودم. و گاهی هم در «رهبر» اولین قصه ام در «سخن» درآمد. شماره نوروز 24 که آنوقتها زیر سایه صادق هدایت منتشر می‎شود و ناچار همه جماعت ایشان گرایش به چپ داشتند. و در اسفند همین سال «دید و بازدید» را منتشر کردم؛ مجموعه آنچه در «سخن» و «مردم برای روشنفکران» هفتگی درآمده بود. به اعتبار همین پرت و پلاها بود که از اوایل 25 مامور دشم که زیر نظر طبری «ماهانه مردم» را راه بیندازم. که تا هنگام انشعاب 18 شماره اش را درآورم. حتی ششماهی مدیر چاپخانه حزب بودم. چاپخانه «شعله ور» . که پس از شکست «دموکرات فرقه سی» و لطمه ای که به حزب زد و فرار رهبران، از پشت عمارت مخروبه «اپرا» منتقلش کرده بودند به داخل حزب. و به اعتبار همین چاپخانه ای در اختیار داشتن بود که «از رنجی که می بریم» درآمد. اواسط 1326 حاوی قصه های شکست در آن مبارزات و به سبک رئالیسم سوسیالیستی! و انشعاب در آذر 1326 اتفاق افتاد. بدنبال اختلاف نظر جماعتی که ما بودیم- به رهبری خلیل ملکی- و رهبران حزب که به علت شکست قضیه آذربایجان زمینه افکار عمومی حزب دیگر زیر پایشان نبود. و به همین علت سخت دنباله روی سیاست استالینی بودند که می دیدیم که به چه بواری می‎انجامید. پس از انشعاب، یک حزب سوسیالیست ساختیم که زیر بار اتهامات مطبوعاتی حزبی که حتی کمک رادیو مسکو را در پس پشت داشتند، تاب چندانی نیاورد و منحل شد و ما ناچار شدیم به سکوت

در این دوره سکوت است که مقداری ترجمه می کنم. به قصد فنارسه یاد گرفتن. از «ژید» و «سارتر» و نیز از «داستایوسکی» «سه تار» هم مال این دوره است که تقدیم شده به خلیل ملکی. هم درین دوره است که زن می گیرم. وقتی از اجتماع بزرگ دستت کوتاه شد، کوچکش را در چاردیواری خانه ای می سازی. از خانه پدری به اجتماع حزب گریختن و از آن به خانه شخصی. و زنم سیمین دانشور است که می شناسید. اهل کتاب و قلم و دانشیار رشته زیباشناسی و صاحب تالیف ها و ترجمه های فراوان. و در حقیقت نوعی یار و یاور این قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم درآمده بود. (و مگر در نیامده؟!. از 1329 به این ور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد. و اوضاع همین جورها هست تا قضیه ملی شدن نفت و ظهور جبهه ملی و دکتر مصدق. که از نو کشیده می شوم به سیاست. و از نو سه سال دیگر مبارزه. در گرداندن روزنامه های «شاهد» و «نیروی سوم» و مجله ماهانه «علم و زندگی» که مدیرش ملکی بود. علاوه بر اینکه عضو کمیته نیروی سوم و گرداننده تبلیغاتش هستم که یکی از ارکان جبهه ملی بود. و باز همین جورهاست تا اردیبهشت 1332 که به علت اختلاف نظر با دیگر رهبران نیروی سوم، ازشان کناره گرفتم. می خواستند ناصر وثوقی را اخراج کنند که از رهبران حزب بود؛ و با همان «بریا» بازیها، که دیدم دیگر حالش نیست. آخر ما به علت همین حقه بازیها از حزب توده انشعاب کرده بودیم. و حالا از نو به سرمان می آمد

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله ادبیات مشروطه در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله ادبیات مشروطه در word دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله ادبیات مشروطه در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله ادبیات مشروطه در word

ادبیات مشروطه  
مرورى کوتاه بر ادبیات مشروطیت  
تأثیر تجدد در موقعیت زن ایرانی(1)  
زن و اسلام  
زن در ادبیات فارسی  
ازن ایرانی در دورهی قاجاریه  
زن و انقلاب  
زن و مطبوعات  
زن در ادبیات معاصر ایران  
کوشش در راه آزادی زنان  
روز هفدهم دی ماه 1314  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله ادبیات مشروطه در word

1-  زرشناس، شهریار؛ چشم اندازی از ادبیات معاصر ایران، تهران، چاپ و نشر بین الملل، 1383، چاپ اول، جلد اول، ص 23

2-  شفیعی کدکنی، محمدرضا؛ ادبیات فارسی (از جامی تا روزگار ما)، حجت ا.. اصیل (ترجمه) ، تهران، نی، 1382، چاپ دوم، ص 73،82 ،83

3-     مؤمنی، باقر؛ ادبیات مشروطه، تهران، گلشایی، 1352، ص 30، 31، 47، 56

ادبیات مشروطه

  ادبیات مشروطه، به ادبیات دوره‌ای گفته می‌شود که در آن شاعران، نویسندگان و اصحاب هنر، ادبیات را وسیله‌ای برای بیان اهداف سیاسی و اجتماعی خود، از جمله تنریر افکار مردم، آزادی و استقرار مشروطیت، قرار داده بودند؛ که از نظر زمانی بین سالهای 1240 تا 1299 هـ.ش. را دربرمی‌گیرد

  ایرانیان دوره مشروطه، در اثر آشنایی با اروپا و کشورهای دیگر به عقب ماندگی های خود در زمینه ساختار های اقتصادی و سیاسی پی برده و مشکل اساسی را در نبود قانون و وجود حکومت استبدادی دریافتند، لذا برای حاکم شدن بر سرنوشت خود – دمکراسی – و ایجاد قانون و آزادی خواستار مشروطه شدند و این خواست‌ها را در بستر شعر، طنز، داستان، نمایش‌نامه و ;گسترش دادند

  متفکران مشروطه دریافتند که برای بیدار کردن مردم و آگاه کردن آنان نسبت به پیشرفت جامعه، باید با کهنه‌ها جنگید و هر چه بیشتر راه را برای «نو» گشود. بنابراین، ادبیات مشروطه در جریان جدال با ادبیات کهنه، شکل و جان می‌گیرد و به همین دلیل از همه جهت- چه از نظر شکل و چه از نظر محتوا- نو و سنت شکن است. میرزا فتحعلی آخوندزاده، یکی از قدیمی‌ترین متفکران مشروطه می‌گوید:« به هر چه دست می‌زنی ایجاب می‌کند که از آن انتقاد شود. بنابراین دو جنب اساسی ادبیات مشروطه، نقد ادبیات گذشته و طرح ادبیات نو است. این نقد و طرح، در عرص زبان، اسلوب، شیوه بیان و محتوا مطرح می‌شود

  در عرصه محتوا، شاعر و نویسنده با دیدگاهی انتقادی به مضامین و موضوعات ادبی گذشته می‌نگرد و در پی موضوعات جدید است. موضوعاتی نظیر «وطن»، «آزادی» و «قانون». «فرهنگ نو و تعلیم و تربیت جدید»، «ستایش علوم جدید»، «زن و مسئله برابری او با مرد»، «انتقاد از اخلاقیات سنتی» و «مبارزه با خرافات مذهبی (و گاهی خود مذهب)» از موضوعات برجست دیگر ادب مشروطه است؛ به طوری که انتقاد از سنت‌ها، گاه حالت افراطی داشته و به گونه‌ای تعمدی یا سهل‌انگارانه مابین سنت‌های قدسی و تعالیم دینی از یکسو، و رسوم  متحّجر و غلط، و ساختار فرتوت استبداد کلاسیک ایران از سوی دیگر، تفاوتی نگذارد و تحت لوای مبارزه با مظاهر فساد و انحطاط قاجاری، به سنت ستیزی، دین گریزی و ;روی آورد

  در عرصه زبان، ورود مضامین و موضوعاتی از این دست به قلمرو ادبیات  پارسی به جست وجوی زبانی ‌انجامید که در خور رویارویی با این گونه مفاهیم و اندیشه‌ها باشد. هدف متفکران مشروطه وارد کردن مردم – توده مردم- به اجتماع و سیاست بود، بنابراین باید با زبان آنها، با ایشان سخن گفته می‌شد. بدین سان نثر و شعر فارسی برای برآوردن یک نیاز اجتماعی عمیق به زبان کوی و برزن نزدیک می‌شود. واژگان بازاری و عوام در شعر و نثر جاری می‌شود

  در اسلوب و شیو نگارش نیز تحول رخ داد. تمام نویسندگان و متفکران مشروطه، در تمام زمینه‌های ادبی به نوعی رئالیسم برهنه معتقد بودند. آنان چه در شعر و چه در نثر،  معتقد به افاد رئالیستی مطالب بودند و هر نوع شیو غیر رئالیستی در آثار آنان مطرود بود

  شعر دور مشروطه ویژگی‌هایی متفاوت با شعر سنتی دارد. در حوز محتوا و اهداف، شعر، دربار را ترک می‌گوید و به کوی و برزن می‌آید و سرشار از خون و فریاد، گرمی زندگی و آرمان است

  تمام موضوعاتی که در بالا به آنها اشاره شد، در قالب شعر مطرح و ارائه گردید. زبان شعر نیز بسیار ساده و عامیانه شد، واژه‌های غربی نیز به درون آنها راه یافت. در حوز‌ صور خیال، شعر مشروطه آنقدر پر شور و ترفند بود که جایی برای صور خیال باقی نگذاشت. شاعران این دوره به نوآوری در حیط صور خیال اهمیتی نمی‌دهند. و در عرصه شکل و قالب شعر، شکل شعر، همان قالب‌های سنتی فارسی است با تفاوت‌هایی از جمله اینکه: در این دوره قالب مستزاد بسیار رواج پیدا می‌کند، قصیده از مقبولیت عام برخوردار نیست، غزل هم در این دوره کمتر سروده می‌شود؛ در مقابل «تصنیف» یکباره شکوفا شده، رواج بسیار می‌یابد

  از شاعران این دوره می‌توان به ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا، میرزاده عشقی، فرخی یزدی، اشرف الدین گیلانی، (نسیم شمال) و ;اشاره کرد

  دربار نثر دور مشروطه باید گفت، روزنامه‌نویسی، نثر فارسی را از اوج تصنع بی‌ارزش و متکلفانه، به زندگی روزانه و زبان مردم کوچه و بازار فرود آورد. نویسندگان ضمن انتقاد تند و صریح از متکلف نویسان گذشته، نویسندگان را ملزم به استفاده از نثری ساده و روان کردند و همین کوشش‌ها بود که طلیع نخستین داستان نویسی به شمار می‌رود. آثار کسانی چون دهخدا –چرند و پرند- ؛ زین العابدین مراغه‌ای در حاجی بابا اصفهانی و;نثر را به سوی سادگی و روانی پیش راند. در این دوره، نوشتن مقاله‌های سیاسی و اجتماعی و انتقادی در روزنامه‌ها بسیار متداول شد و نثری پدید آمد به عنوان نثر مقاله‌نویسی، که بهترین نمون آن را می‌توان در نثر محمد علی فروغی یافت

 مرورى کوتاه بر ادبیات مشروطیت

 اگرچه ریشه انقلاب مشروطه را باید از هنگام شکست عباس میرزا نایب السلطنه از روس ها و انعقاد قراردادهاى ننگین گلستان و ترکمانچاى جست وجو کرد ولى پایه اصلى انقلاب، همانا در واقعه رژى و تحریم تنباکو و فتواى تاریخى آیت الله میرزاى شیرازى نهاده شد و با کشته شدن ناصرالدین شاه به دست میرزارضا کرمانى که از تربیت یافتگان مکتب سیدجمال الدین اسدآبادى بود، پیروزى آن تسریع شد

اگرچه ریشه انقلاب مشروطه را باید از هنگام شکست عباس میرزا نایب السلطنه از روس ها و انعقاد قراردادهاى ننگین گلستان و ترکمانچاى جست وجو کرد ولى پایه اصلى انقلاب، همانا در واقعه رژى و تحریم تنباکو و فتواى تاریخى آیت الله میرزاى شیرازى نهاده شد و با کشته شدن ناصرالدین شاه به دست میرزارضا کرمانى که از تربیت یافتگان مکتب سیدجمال الدین اسدآبادى بود، پیروزى آن تسریع شد. عوامل مهمى که در ایجاد این نهضت نقش داشتند علاوه بر بى کفایتى شاهان نالایق قاجار، عبارتند از: نقش بیدارکنندگى روحانیت مبارز شیعه به ویژه چهره هایى چون سیدجمال الدین اسدآبادى، سیدجمال الدین واعظ اصفهانى، آیت الله طباطبایى و آیت الله بهبهانى، وجود نویسندگان روشنفکرى مانند طالبوف، زین العابدین مراغه اى، آقاخان کرمانى، میرزا ملکم خان و میرزا على اکبر دهخدا، تاسیس مدرسه دارالفنون توسط امیرکبیر، انتشار روزنامه هایى در داخل و خارج از ایران مانند روزنامه قانون (لندن)، عروه الوثقى (پاریس)، حبل المتین (کلکته)، اختر (استانبول)، ثریا (قاهره)، صوراسرافیل (تهران) و نسیم شمال (رشت) که البته دو روزنامه اخیر در دوران استبداد صغیر درخشیدند. به هر صورت مجموعه این عوامل به صدور فرمان مشروطیت در سال 1285 ه ش منجر شدند، به طورى که مظفرالدین شاه در همان سال مجلس یکم را در کاخ گلستان گشود و ده روز پس از امضاى قانون اساسى (51 اصل)، درگذشت. محمدعلى شاه در بامداد روز سه شنبه سال 1287 مجلس را به توپ بست. گروهى از آزادیخواهان منجمله میرزا جهانگیر شیرازى مدیر روزنامه صوراسرافیل و ملک المتکلمین واعظ معروف را در باغ شاه به دار کشید و بدین ترتیب دوران استبداد صغیر آغاز شد. ولى آزادیخواهان از توپ و تشر شاه خودکامه نهراسیدند، مردم تبریز به رهبرى ستارخان و باقرخان، مردم اصفهان به رهبرى سردار اسعد و مردم رشت به فرماندهى ولى خان تنکابنى قیام کردند و در سال 1288 تهران را فتح کرده، شاه خیره سر را به سفارت روس در «زرگنده» راندند. از آن پس دولت هاى ضعیفى در ایران تشکیل شد که هیچ کدام نتوانستند و یا نخواستند گامى به نفع ملت بردارند.انگلیسى ها چون که از دولت هاى ضعیفى که در تهران روى کار مى آمدند راضى نبودند، در سوم اسفندماه 1299 ه. ش با کودتاى (سیدضیاء- رضاخان) انتقام خود را از آزادیخواهان ایران گرفتند رضاخان پس از آنکه جمهورى پیشنهادى پوشالى اش به نتیجه نرسید در آذرماه 1304ه ش سلسله قاجار را منقرض و حکومت دیکتاتورى پهلوى را تاسیس کرد. نویسندگان، شاعران و روشنفکران مسئول مشروطه خواه که مى خواستند افکار خود را به کمک بخش عظیمى از مردم علیه استبداد حاکم به کار گیرند، به ناچار در سروده ها و مقالات خود از طنزهاى عوامانه و ضرب المثل هاى رایج بین مردم استفاده کردند مثلاً سروده هاى طنزآلود سیداشرف الدین گیلانى (نسیم شمال) و على اکبر دهخدا، زاییده همین ضرورت بود و در شعر این دوره نیز به جاى پند و اندرزهاى حکیمانه و ارشادهاى عارفانه به موضوعات سیاسى و اجتماعى مانند سرنوشت جامعه، تحولات اجتماعى، رشد سیاسى، آزادیخواهى، آزادگى، عدالت و مبارزه با ستم طبقاتى پرداخته شد و حتى شاعران از واژه هاى ملى و مفاهیمى که بار میهنى و آزادیخواهانه دربرداشت، سود جستند. آرى، شرایط اجتماعى و سیاسى حاکم بر آن دوران به خوبى به نخبگان و فرهیختگان این دیار آموخته بود که به جاى اینکه بار گناه همه نکبت ها و عقب ماندگى ها را به گردن تقدیر بیندازند، باید ریشه آنها را در طرز تفکر و تدبیر خود جست وجو کنند. یکى از نخستین کسانى که ضرورت این توجه را دریافت ادیب الممالک فراهانى بود که همفکرانش را از پرداختن به ثروت اندوزى و دلبستگى هاى دنیایى هشدار داده و وظیفه اصلى میهن پرستان و مردم باوران را مبارزه با زورگویى طبقات حاکمه، خرافات عامیانه و انحطاط فرهنگى مى دانست، کما اینکه بسیارى از آنها بارها به زندان افتادند، تبعید شدند و شکنجه دیدند ولى از پاى ننشستند. دهخدا تبعید شد، عارف دربه درى ها کشید، اشرف الدین گیلانى روانه تیمارستان شد، دهان فرخى یزدى دوخته شد چون نداى مردم را سرمى داد، لاهوتى نیز تبعید گردید، میرزاده عشقى توسط عمال مزدور رژیم شاه به شهادت رسید و ملک الشعراى بهار نماینده مردم خراسان بارها مزه زندان را چشید و البته همه این بزرگان آزاده در قبال همه سختى هایى که به جان خریدند، هیچ توقعى از مردم نداشتند، در حالى که نویسندگان و روشنفکران بى مسئولیتى همچون ادیب نیشابورى، در آن زمان مى زیستند که هیچ رنگ و بویى از مشروطه خواهى و احقاق حقوق ملى در آثارشان یافت نمى شود و به قول دکتر شفیعى کدکنى در نوشته هاى اینها «از صداى پاى زمانه اثرى نیست». این در حالى است که اندیشمندان و وطن پرستان دوره مشروطیت که پناهگاهى جز مردم نداشتند و براى خود وظیفه اى جز پشتیبانى از آرمان هاى بر حق مردم نمى شناختند، مى کوشیدند که با افشاى ضعف حکومت مرکزى و دست درازى هاى بیگانگان، زبان گویاى مردم باشند و با روشن اندیشى و آگاهى بخشى رسالت سنگین دفاع از حقوق ملى را بردوش گیرند

در دوره مشروطیت تحولی در روش فکر شاعران و نویسندگان پیدا شد. ادیب‌الممالک فراهانی، ادیب پیشاوری، پروین اعتصامی، محمد تقی بهار، افسر، ایرج، دهخدا، شوریده، عارف، عشقی، وحید دستگردی، یاسمی، یغما، و گروهی از معاصران نمایندگان شعر این دوره هستند و بی‌بی خانم استرآبادی، علی اکبر دهخدا، جمال زاده، صادق هدایت، محمد قزوینی، عباس اقبال،زین العابدین مراغه‌ای، محمد مسعود، رشید یاسمی، عبدالحسین زرین کوب، صادق چوبک و گروهی از معاصران نماینده شعب مختلف نثر این دوره به شمار می‌روند.’

شعر نو

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نقدی بر آثار احمد شاملو در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نقدی بر آثار احمد شاملو در word دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نقدی بر آثار احمد شاملو در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله نقدی بر آثار احمد شاملو در word

دیباچه     
منابع      

دیباچه

درارتباط با اشعار شاملومی توان  گفت که او توانسته اندیشه ها و دانش خود را در قالب اشعارش ارائه دهد

شاملو که شعر را ابزاری برای برپایی آزادی می داند در شعرهایش بی پرده سخن می گوید که باعث محو شدن ابهام هنری از اشعارش شده و جنبه شعاری به آن داده است

نکته ی قابل توجه شعر شاملو آنست که اشعار وی هیچ گاه خالی از تعهد به انسان نبوده است و این در شعر های آخر او زیباتر و عاشقانه تر منعکس می شود . معمولاً اشعاراحمد شاملو مخیل در قالب نثر است و از وقتی سرودن شعر بی وزن را آغاز می کند و شاعری تأثیر گذارمی شود . در واقع شاملو به زبانی   می رسد و آن را تا آخرین شعر خود حفظ می کند

 احمد شاملو عاشق نویسندگی بود و ترجمه « دن آرام » عطش نویسندگی شاملو را ارضا کرد

« دن آرام » کتابی است که تقریبا دارای تصویری حماسی است و شاملو با ترجمه ی دوباره ی « دن آرام » ضرورت این کار را احساس کرده بود

شاملو در خصوص ترجمه ی « دن آرام » نظر خاصی داشت که : (« دن آرام » یک اثر حماسی است و در این اثر حماس زبان کوچه بازار قابلیت های زیادی را به متن می دهد و « دن آرام » مرحله ی تکوینی زبان کوچه بازار است ) . شاملو با استفاده کردن زبان کوچه در ترجمه ی دوباره ی دن آرام زبان کوچه را رواج داد که پس از آن زبان کوچه مورد توجه شاعران و محققین ایرانی قرار گرفت

محمود دولت آبادی که خود از نقادان آثار شاملو است درباره        « دن آرام » شاملو افزود که این اثر مهر تا یید بر زبان کوچه بازار است و از یک ربع قرن پیش که واکنش های بسیاری درباره ی زبان و فرهنگ کوچه وجود داشته ولی شاملو توانست با این اثر خود ذخیره ی گرانبهایی از فرهنگ و زبان مردم را به جامعه ی ادبی ایران و دنیا هدیه کند

 اما در خصوص اشعار شاملو باید گفت که او توانسته اندیشه ها و دانش خود را در قالب اشعارش ارائه دهد که این موضوع در مورد اشعار شاملو حرف اول را می زند و بدون شک این مسئله بر خاسته از تخیلات اجتماعی و رخدادهای زمانه اوست. شاملو در مجموعه شعرهایش به شعریت اشعار خود توجه نمی کند . باید در مورد شاملو گفت بعضی از شاعران گذشته و هم نسل خود را طرد می کند و معتقد است که : شاعران کلاسیک انسان حقیقی را فراموش کرده اند . از نظر شاملو شاعر باید به بیان درد مشترک انسان ها اشاره کند و تعهد زیاد شاملو به همین موضوع باعث شده است که قسمتی از اشعارش جنبه ی شعارگونه پیدا کند

شاملو که شعر را ابزاری برای برپایی آزادی می داند در شعرهایش بی پرده سخن می گوید که باعث محو شدن ابهام هنری از اشعارش شده و جنبه شعاری به آن داده است

دلیل اصلی شعاری شدن نخستین اشعار شاملو نیز همین است . در واقع اشعار شاملو آیینه زمان خود است و متکی به نوسانات و بحران های زمانش است

مجموعه شعر هوای تازه یکی از مهم ترین اشعار شاملو محسوب می شود زیرا تعداد زیادی  از بهترین اشعار شاملو در این مجموعه مشاهده می شود ولی آثار و شعر های ضعیفی هم در آن وجود دارد . در این مجموعه در حالی که اندیشه درونی شده و با شعرش همراه می شود زبان خاص شاملو و بهره گیری از امکانات موسیقی زبان افزایش می یابد که همین امر باعث فردیت سبکی شاملو می شود . شاملو در مجموعه هوای تازه اشعاری را با عنوان سبانه خلق می کند . شاملو با شبانه ها محور تازه ای در شعر خود باز می کند که تا پایان دوران شاعری او با او همراه است

شبانه ها آمیزه ای از اندیشه های شخصی و اجتماعی شاعر در هیات تجلی عشق شخصی واجتماعی در زبان و بیانی هنری هستند

محور دیگری که از هوای تازه شاملو آغاز می شود حدیث نفس شاملوست که آن هم تا پایان دوره ی شاعری وی ادامه       می یابد نکته ی جالب  شعر شاملو آنست که اشعار وی هیچ گاه خالی از تعهد به انسان نبوده است و این در شعر های آخر او زیباتر و عاشقانه تر منعکس می شود همچنین درباره ی جایگاه عشق در شعر شاملو می توان نوشت که : عشق در دیوان شاملو در مقوله عشق شخصی سه دوره را پشت سر گذاشت که اولین دوره ی آن متعلق به زمانی است که شاملو دوره ی خلاء عشق را به طور موقت پشت سر می گذارد و از فضای شعر هایش که بسیار مایوس کننده بودند کمی فاصله می گیرد . شاملو در شعر های این دوره انتظار تجلی عشق را دارد . مجموعه ی هوای تازه ی شاملو با شش عاشقانه زیبا آغاز می شود که شاعر در آن فضای متفاوتی را تجربه میکند که به نظر می رسد در این دوره زندگی شاعر شاهد تجلی یک عشق جدید اما موقت هستیم اما شاملو پس از سرایش این شعر ها باز هم وارد فضای انتظار       می شود و پس از این دوره او با آیدا آشنا می شود و فضای جدیدی در شعر هایش مانند شعر در « آیدا در آینه » آغاز            می شود . از این پس ما با زیباترین عاشقانه های او رو به رو     می شویم که شاعر معشوق زن را مورد خطاب قرار می دهد . پس از این هسته ی اصلی عاشقانه های شاملو آیدی می شود و در شعر های شاملو  آیدا تبدیل به یک معشوق فراگیر می شود و شاعر در این دوره زیبا ترین عاشقانه ها را می سراید

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله تأثیر متقابل ادبیات داستانی مدرن و تئاتر نو در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله تأثیر متقابل ادبیات داستانی مدرن و تئاتر نو در word دارای 114 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله تأثیر متقابل ادبیات داستانی مدرن و تئاتر نو در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله تأثیر متقابل ادبیات داستانی مدرن و تئاتر نو در word

مقدمه                                                                    
 (   تأثیر متقابل  ادبیات داستانی مدرن  و تئاتر نو )
فصل اول :  ادبیات مدرن ؛  تعریف  و  ویژگیها7
  مقدمه    8
 1-1- سبک گریزی  14
1-2- برجسته سازی ِسبک21
1-3- شیئ گرایی23
1-4- انسانیت زدایی27
1-5- فرم گرایی31
1-6- علم گرایی35
  1-6-1- وسواس36
 1-6-2- تسکین دهندگی37
  1-6-3- عینیت گرایی38
 1-6-4- چند گانگی38
 1-6-5- ادبیات در مقام شاخه ای از دانش41
فصل دوم :  تأثیر ادبیات مدرن  بر  تئاتر نو42
مقدمه43
2-1- تعریف تئاتر نو   44
2-2- سبک گریزی؛ «گذشته؟گذشته ای وجود نداشته است!»46
2-3- برجسته سازی سبک در تئاتر نو61
2-3-1- تلمیح،تقلید،هزل62
 2-3-2- چند گانگی زبان در تئاتر نو63
2-3-3- کاربست زیبایی شناسی پراکنده65
 2-3-4- تکنیک ضرباهنگ 66  
2-4- شیئی گرایی؛ « هنوز کیفم هستچه دلخوشی هایی! »69  
2-5- انسانیت زدایی؛ « این رقص بی قرار با تو می گوید:دوستم بدار!»73
2-6- علم گرایی؛ « قوانین طبیعت؛بی خیالفریبنده! »؛75

فصل سوم : تأثیر متقابل تئاتر نو  بر ادبیات مدرن80
مقدمه81
3-1-تأکید بر بدن85
3-2-اهمیت مکان87
3-3-نفی زمان88
3-4-جنبش نگاری90
3-5-خود ویرانگری 91
3-6-گرایش به گفتگو93
پیوست فصل سوم : تأثیر تئاتر نو بر آثار« مارگریت دوراس» 95   نتیجه گیری105
فهرست منابع      107

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله تأثیر متقابل ادبیات داستانی مدرن و تئاتر نو در word

 1- ارسطو؛  فن شعر، ترجمه: عبدالحسین زرّین کوب ، تهران: انتشارات امیر کبیر،

2- آرتو، آنتونن؛ تئاتر و همزادش ، ترجمه: نسرین خطاط؛ تهران: نشر قطره،

3- آداموف، آرتور؛ همان طور که بوده ایم ،ترجمه: رضا کرم رضایی،[بی.ن.] ،

4- اسلین، مارتین ؛ بررسی آثار پینتر، ترجمه: فرشید ابراهیمیان و لیلی عمرانی، تهران:جهاد دانشگاهی،

5- آلبی، ادوارد؛ چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد؟ ، ترجمه: عبدالرضا حریری تهران : (بی.ن.2536)

6- آلبی، ادوارد؛ سه زن بلند بالا ، ترجمه: هوشنگ حسامی؛ تهران:نشر تجربه،

7- آلوارز،آ. ؛ بکت، ترجمه: مراد فرهاد پور؛ تهران: طرح نو،

8- اوبر، رنه ریس؛ «ردیابی بنگ» ، ترجمه: منوچهر ربیعی؛ فصلنامه سمرقند، سال دوم، شماره ششم، تابستان

9- ایگلتون، تری؛ پیش درآمدی بر نظریه ادبی، ترجمه: عباس مخبر؛ تهران: نشر مرکز،

10- ایبسن، هنریک؛ جان گابریل بورگمن، ترجمه: ناصر ایرانی؛ تهران: سروش،

11- بارت، رولان؛  اتاق روشن، ترجمه: فرشید آذرنگ، تهران: نشر ماه ریز،

12- بکت، ساموئل؛ آخر بازی، ترجمه: نجف دریابندری؛ تهران: شرکت سهامی جیبی،

13- بکت، ساموئل؛ آخرین نوار کراپ، ترجمه: نجف دریابندری؛ تهران: شرکت سهامی جیبی،

14- بکت، ساموئل؛ خلواره، ترجمه: نجف دریابندری؛ تهران: شرکت سهامی جیبی،

15-  بکت، ساموئل؛ آه!ای روزهای خوش، ترجمه: نجف دریابندری؛ تهران: شرکت سهامی جیبی،

16- بکت، ساموئل ؛ در انتظار گودو، ترجمه: نجف دریابندری؛ تهران: شرکت سهامی جیبی،

17-  بکت، ساموئل؛ مالون می میرد، ترجمه: مهدی نوید؛ تهران: پژوهه،

18-  بکت، ساموئل؛ بنگ، ترجمه: منوچهر ربیعی؛ فصلنامه سمرقند، سال دوم، شماره ششم، تابستان

19-  بکت، ساموئل؛ صدای پا، ترجمه: مراد فرهاد پور؛ فصلنامه سمرقند، سال دوم، شماره ششم، تابستان

20-  بکت، ساموئل؛ نفس، ترجمه: محمد رضا خانی؛ فصلنامه سمرقند، سال دوم، شماره ششم، تابستان

21-  بکت، ساموئل؛ چی کجا، ترجمه: تینوش نظم جو؛ تهران: نشر تجربه،

22- برونل، پی یر؛ مرگ گودو، ترجمه: مازیار مهیمنی؛ تهران: انتشارات نمایش،

23- پاینده، حسین؛ نظریه رمان (مجموعه مقالات)، تهران: نشر نظر،

24- پاینده، حسین و مریم خوزان؛ زبان شناسی و نقد ادبی، تهران: نشر نو،

25- پینتر، هارولد؛ درد خفیف، ترجمه: غلامرضا صراف، تهران: دات،

26- پینتر، هارولد؛ مستخدم ماشینی، ترجمه :غلامرضا صراف، تهران: دات،

27- پینتر، هارولد؛ سرایدار، ترجمه: منصور پورمند، پرویز صیاد؛ تهران: مرکز نمایش پدید،

28- پینتر، هارولد؛ بازگشت به خانه، ترجمه: اختر شریعت زاده، تهران: آگاه،

29- جویس، جیمز؛ دوبلینی ها، ترجمه: پرویز داریوش، تهران: انتشارات اساطیر؛ چاپ سوم،

30- چایلدز، پیتر؛ مدرنیسم، ترجمه: رضا رضایی؛ تهران: نشر ماهی،

31- چخوف، آنتوان؛ مجموعه نمایشنامه ها، ترجمه: سعید حمیدیان، کامران فانی؛ تهران: نشرقطره،

32- ژان، رمون؛ درباره رمان، ترجمه: رضا سید حسینی؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،

33- دوراس، مارگریت؛ باغ گذر، ترجمه: قاسم روبین؛ تهران: نیلوفر، تهران،

34- دوراس، مارگریت؛ گفتا که خراب اولی؛ ترجمه: قاسم روبین؛ تهران: نیلوفر،

35-  دوراس، مارگریت؛ نوشتن_ همین وتمام_ ابان، سابانا، داوید؛ ترجمه: قاسم روبین؛ تهران:نیلوفر،

36- روز-اَونز، جیمز؛  تئاتر تجربی، ترجمه: مصطفی اسلامیه؛ تهران: سروش،

37- ساروت، ناتالی؛ عصر بدگمانی، ترجمه: اسماعیل سعادت؛ تهران: کتاب پرواز،

38- سجودی، فرزان؛ ساختگرایی،پسا ساختگرایی و مطالعات ادبی ؛ تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه هنری،

39- سلدن، رامان؛ نظریه ادبی و نقد عملی، ترجمه:جلال سخنور و سیما زمانی، تهران: فرزانگان پیشرو،

40- سلدن، رامان و پیتر ویدوسون؛ راهنمای نظریه ادبی معاصر، ترجمه: عباس مخبر؛ تهران: طرح نو ،

41- فلچر، جان و ملکم براد بری؛ مدرنیسم و پسا مدرنیسم در رمان، ترجمه: حسین پاینده؛ تهران: روز نگار،

42- کافکا، فرانتس؛ درباره مسخ، ترجمه: فرزانه طاهری؛ تهران: نیلوفر،

43- کامیابی مسک، احمد؛ «آیا کرگدن بی معناست؟»، فصلنامه هنر، شماره 54، زمستان

44- کامیابی مسک، احمد؛ یونسکو و تئاترش، تهران : انتشارات نمایش،

45- کامیابی مسک، احمد؛ «تئاتر موقعیت»، مجلّه نمایش، شماره 10،

46- دیویس،کان و لاری فینک؛ نقد ادبی نو، ترجمه: هاله لاجوردی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ارغنون: شماره 4،

47- کنان، ریموند؛ «مولفه زمان در روایت»، ترجمه : ابوالفضل حرّی؛ فصلنامه هنر، شماره53، پاییز

48- کالوینو، ایتالو؛ شش یادداشت برای هزاره بعدی، ترجمه: لیلی گلستان تهران:کتاب نادر،

49- کوندرا، میلان؛ هنر رمان، ترجمه:پرویز همایون پور، تهران: نشر گفتار، چاپ چهارم ،

50- لاج، دیوید؛ پسامدرنیسم در ادبیات، ترجمه: حسین پاینده؛ تهران: روز نگار،

51- لبلی، فردریک؛ دوراس یا شکیبایی قلم، ترجمه افتخار نبوی نژاد؛ تهران: نشر و پژوهش فرزان روز،

52- لوکاچ، جورج؛ جامعه شناسی رمان، ترجمه: محمد جعفر پوینده؛ تهران: نشر تجربه، چاپ دوم،

53- گشایش، فرهاد؛ سبک و مکتب های هنری، تهران: عفاف،

54- گلدمن، لوسین؛ جامعه شناسی رمان، ترجمه: محمد جعفر پوینده؛ تهران: نشرتجربه،

55- ناظرزاده کرمانی، فرهاد؛ تئاتر پیشتاز: تجربه گر و عبث نما، همراه با ترجمه نمایشنامه نقاشی اثر اوژن یونسکو؛ تهران: دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی 1365

56- ویر کندله، آلن؛ حقیقت و افسانه: سیری در احوال و آثار مارگریت دوراس، ترجمه قاسم روبین؛ تهران: نیلوفر،

57- هولتن، اورلی؛ مقدمه ای بر تئاتر آینه طبیعت، ترجمه: محبوبه مهاجر، تهران: سروش،

58- لینتن، نوربرت؛ هنر مدرن، ترجمه: علی رامین؛ تهران: نشر نی،

59- یونسکو، اوژن؛ خانم آوازه خوان کله تاس، ترجمه: محمد تقی غیاثی، تهران: پیام،

60- یونسکو، اوژن؛ صندلی ها، ترجمه: مهدی زمانیان؛ شیراز: خانه کتاب،

61- یونسکو، اوژن؛ مستأجر جدید، ترجمه: سحر داوری، تهران: نشر تجربه،

62- یونسکو، اوژن؛ نقاشی، ترجمه: فرهاد ناظرزاده کرمانی، تهران: دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی 1365

63- یونسکو، اوژن؛ آمده،یا چطور از شرش خلاص شویم؟، ترجمه: پری صابری، تهران: تئاتر تلویزیون،

64- یونسکو، اوژن؛ بداهه گویی آلما، ترجمه:سحر داوری، تهران: نشر تجربه،

65- یونسکو، اوژن؛ کرگدن، ترجمه: جلال آل احمد، تهران: دنیای کتاب،

 66- Abrams,M.H.; A Glossary of Literary Terms ,

London & new york: Harcourt brace college publishers,

67-Aronson, Arnold;  American Avant-garde Theatre, London & NewYork: Routledge press,

68- Lodge, David; Modern Criticism and Theory, London: Longman,

69- Howthorn, Jeremy; A Glossary of Contemporary literary Theory, London & NewYork, Arnold publishers,

70- Hutcheon, Linda; the Politics of Postmodernism , London & newYork,Routledge :  2nd edition,

71- Travers, Martin; European Literature from Romanticism to postmodernism, London & NewYork : continuum publishers,

72- Carlson, Marvin; Theories of Theatre, Ithaca & London: Cornell university press,

73- Leitch, Vincent B.; The Norton Anthology of Theory and Criticism, London & NewYork :w.w.Norton & Company,

74- pattie,David; The Complete Critical Guide to Samuel Beckett, London & NewYork:Routledge press,

75- Worton, Michael; waiting for Godot and Endgame; Theatre as Text, at:”The Cambridge Companion to Beckett”, edited by : John Pilling , CambridgeUniversity press,

76- Finter, Helga; Antonin Artaud and The Impossible Theatre: The legacy of the theatre of cruelty, at:  Antonin Artaoud;edited by Edward Scheer,  London & NewYork: Routledge,

77- Foucault, Michel; Political Body, at: Performance Analysis, edited by; Colin Counsell and Laurie Wolf, London & NewYork: Routledge,

78- Fortier,mark; Theory/Theatre, London & NewYork: Routledge, 4th  edition ,

 مقدمه:

وجوه ادبی متون نمایشی همواره مورد بحث ادیبان ومنتقدین بوده است. عده ای عقیده داشتند که متن نمایشی فقط برای اجراست مانند نت موسیقی که فقط رهبر ارکستر و نوازندگان می توانند آن را بخوانند و بسیاری دیگر متون نمایشی را در زمره متون ادبی دانسته اند به خصوص وقتی صحبت از متون کلاسیک تئاتر باشد که به شعر نوشته شده اند

مارتین اسلین ، منتقد مشهور انگلیسی نظریاتی جالب درباره تئاتر « نو » یا آوانگارد قرن بیستم داشته است.او ادبیات نمایشی را از یک سو نمود کاملی از ادبیات زمانه خویش یا ادبیاتی که از اوایل قرن بیستم با سنت شکنی ها ، ابداعات و گرایشات منحصر به فردش، با سرعت، راهی را با تحول اساسی می پیمود، می داند و از دیگر سو، معتقد است که پیوندی محکم بین نمایشنامه به عنوان متن ادبی و اجرای نمایشی آن بر قرار است که بدنه ادبیات سالهای بعد را متحول ساخته است. آلن رُب گریه یکی از برجسته ترین نویسندگانی است که پایه گذار رمان نو بوده است. او ابداعات زیادی در ادبیات انجام داد از جمله اینکه در این رمان ها حرکت دَوَرانی وجود داشت که انتهای داستان بازگشتی بود به ابتدای داستان و شخصیت دادن به اشیاء از خصوصیات این نوع رمان ها بود که ما در فصل سوم تأثیر رمان نو را بر تئاتر نو بررسی خواهیم کرد

 فصل یک:

ادبیات مدرن ؛  تعریف ، ویژگیها

 مقدمه:

          برای دستیابی به تحلیلی دقیق از تأثیرپذیری «تئاتر نو» از ادبیات داستانی مدرن، ابتدا لازم است بر خصوصیات و مشخصات ادبیات مدرن به طور نسبی احاطه یابیم؛ ویژگیهایی که به تمایز ادبیات مدرن از آثار ادبی پیش از خود انجامیده است. این تمایز یا حاصل ابداعات تکنیکی است که به صورت اغراق در استفاده از صناعات ادبی پیشین و یا کشف امکانات جدید سبکی در آثار مدرن جلوه می‌یابد، و یا از گرایشات فکری و فلسفی مدرن منتج می‌شود که در قالب نوعی نگرش و یا محتوا قابل بررسی است

          اگرچه در این فصل، بحث بر سر وجوه صرفاً ادبی در باب مدرنیسم ممکن است به اطناب کشیده شود و این خود دوری از بحث اصلی – یعنی ریشه‌های ادبی تأثیرگذار بر بدعت تئاتر «نو» – را سبب می‌شود، اما بی‌شک فهمی دقیق از ساختارشکنی ادبی تئاتر نو بحثی جدی و تخصصی در باب ادبیات را طلب می‌کند

          مدرنیسم در ادبیات را مفهومی مقید به زمان در نظر گرفته اند که در این صورت آنرا مربوط به سالهای 1890 تا 1930 می‌شمارند ؛ با توجه به اینکه از اواسط قرن نوزدهم رشد یافته و در اواسط قرن بیستم رفته رفته تأثیرخود را از دست داده است ) چایلدز، 1382،12).  اما بی‌شک دهه 20، یعنی  دهه ظهور اولیس « جیمز جویس » ، سرزمین بایر «تی.اس.الیوت »، خانم دالووی « ویرجینیا وولف» و بخشی از مجموعه سترگ در جستجوی زمان از دست رفته «مارسل پروست» را باید دوره اوج مدرنیسم دانست. (دیویس وفینک، 1383، 1)

          «هنرمند حساس درمی‌یابد که باد تندی وزیدن گرفته است.» از اینروست که «ویرجینیا وولف»[1] این گسست عظیم از سنت، این فروپاشی کامل تاریخ چندصدساله   کلاسیسیزم، در عرض کمتر از ده سال را به گونه‌ای شهودی با چند جمله ماندگار خویش به استقبال می‌رود: «حدود دسامبر سال 1910 شخصیت انسانی تغییر کرد.[…]تمامی روابط انسانی تغییر کرده‌اند- روابط بین اربابان و خدمتکاران، زن و شوهر، والدین و فرزندان. همزمان با تغییر روابط انسانی، گسستهایی نیز در دین و رفتار و سیاست و ادبیات به وقوع می‌پیوندد.» (دیویس و فینک، 1383، 2)

          از سوی دیگر مدرنیسم در ادبیات را می‌توان خارج از محدوده زمان، در قالب نوعی نحله فکری و گرایشی سبکی و سنت‌شکن، در مقابل ادبیات کلاسیکِ همواره متمایل به رئالیسم، نگریست. در این صورت (با نادیده انگاشتن جنبشهایی پراکنده و بی قاعده‌) باید ظهور زودهنگام رمان تریسترم شندی (1760) اثر لارنس استرن[2] را مقدمه شکل‌گیری زیبایی‌شناسی و بازی فرمی ادبیات مدرن دانست. (بازی‌ای که از طریق شیوه روایت‌گری، نوآوری در استفاده از« نقطه» و« ویرگول» و« خط تیره» و نیز فصلهای یک سطری و صفحات سفید و جمله‌های ناتمام حاصل می‌شود.) «تریسترم شندی در واقع اولین رمانی است که در آن تکنیک، آگاهانه به نمایش درمی‌آید. همچنین این رمان طلیعه یا پیش‌درآمد مهم ادبیات داستانی «ذهنی»[3] جیمز جویس[4] و ویرجینیا وولف است.» (سلدن، 1375، 64)

          اما در زمینه تئوریک و به صورت دیدگاهی منسجم و چالش‌گر، مدرنیسم ریشه در ادعاهای گوستاو فلوبر[5] مبنی بر برتری «شکل» بر مفهوم دارد که در نهایت به سودای خلق «کتابی درباره هیچ» می‌انجامد. زیبایی‌شناسی رادیکالی فلوبر در قالب گرایش مفرط به «سبک» به عنوان «ارزش» غایی و غیرشخصی و قائم به ذات کردن ادبیات، آموزه‌هایی است که او را به عنوان اولین نظریه پرداز مدرن رمان به شهرت می رساند

          واژه‌نامه اصطلاحات نقادی مدرن ، مدرنیسم را چنین تعریف می کند: «هنری آزمایشگر، به لحاظ فرم بغرنج، فشرده و موجز، همراه با تصوراتی در باب فاجعه و بلایای فرهنگی …» (چایلدز، 1382، 11)

 می‌توان به این فهرست خصوصیاتی همچون درون‌نگری عمیق، گرایش شدید به ضمیر آگاه یا ادراک، بازی‌های فرمی، بدعتهای زبانی، نظریه‌پردازی فلسفی، کاربرد متفاوت زمان، گرایش به طنز و کنایه، درونگرایی ادبی، همراه با نوعی انسانیت‌زدایی از اثر و اغراق در به‌کارگیری فنون و صناعات ادبی‌ای همچون هزل، تقلید، تلمیح، ترکیب و چندگانگی سبکی و تکنیک ضرباهنگ را افزود

          ریشه‌های فلسفی و علمی این گرایشات را البته باید در نحله‌های فکری و انقلابهای ایدئولوژیک پیشگامان آن دانست؛ اندیشمندانی که در فاصله زمانیِ کوتاهی مفهوم انسان، مذهب، تاریخ، علم، زبان و زمان را دچار تغییرات بنیادین کردند

          کتاب زوال داروین بیش از نظریه «تکامل» او در ادبیات و هنر رسوخ کرد. ادبیات دهه‌های 1880 و 1890 ادبیاتِ انسانِ رو به نابودی بود. انسانی که از کشف ریشه‌های اجدادی خود به لرزه درآمده بود و با وحشت از «اصل انتخاب طبیعی» تباهی خویش را به انتظار نشسته بود. انسانی از مذهب بریده که دیگر نه به سِفر پیدایش باور داشت و نه به افسانه رستگاری دلخوش بود

          «فروید» با اصل انگاشتن درونِ انسان و مهمتر از آن با مطرح کردن «ضمیر ناخودآگاه» به عنوان مرکز کنش و دلالت‌گری رفتار و همچنین با نشان دادن نقش «گذشته» در ترسیم «حال» شخصیت، چیزی را رقم زد که «من» گرایی مشخص شخصیت‌های آثار مدرن، از تأثیرات آن است

          درک متفاوت «هانری برگسون» از زمان با تغییر مفهوم ثابت و مشخص آن و تقسیم آن به زمان روان‌شناسانه و فردی و نیز تقسیم دیرش[6] یا کشش زمانی حیات انسان بین «خاطره» و «میل» اساس تکنیک «جریان سیال ذهن» در رمان مدرن بود. اغراق نیست اگر رمان برجسته در جستجوی زمان از دست رفته « مارسل پروست»[7] را پاداش دنیای هنر به این کشف برگسون بدانیم

از سوی دیگر، نظریه نسبیت اینشتین اگرچه کل نظام فلسفی و ارزشی پس از خود را تحت تأثیر قرار داد، ولی به طور اخص در ادبیات در قالب نسبیت در روایت‌گری، تعدد زاویه دید، ظهور راوی اعتمادناپذیر و مطلق‌ستیزی جلوه کرد

          اما شاید تأثیرگذارترین متفکران در شکل‌گیری قالب مدرن، «کارل مارکس» و «فردینان دو سوسور» باشند

          نقش آموزه‌های مارکس بر تفکر و هنر مدرن غیرقابل انکار است. بی‌دلیل نیست که بزرگترین و تأثیرگذارترین مکتب انتقادی مدرنیسم، یعنی «مکتب فرانکفورت»، مکتبی عمیقاً مارکسیستی است. حرکت ادبیات مدرن ، گاه در همراهی با مارکسیسم و گاه در ضدیت با آن به خلق گرایشات فکری و ابداعات تکنیکی بسیاری انجامیده است. شیئ‌گرایی محصول جامعه مصرفی، نمود زندگی بیگانه شده شهری و جلوه زیبایی‌شناسی «آشفتگی» در قالب تکنیک‌هایی همچون مونتاژ، کولاژ، چندگانگی زاویه دید، گزارش گونگی و ساختار اپیزودیک از یک سو با تأیید مارکسیسم و جلوه کردن فقدان هویت جمعی و گرایشات عمیقاً فردی و ضدتاریخی و نیز انزوای هنرمند در نظام تولیدی از سوی دیگر و در رد مارکسیسم ، بخش نسبتاً کوچکی از تغییرات بنیادین ادبیات پس از مارکس است. (سلدن، 1375، 296 و 297)

          و در پایان باید به نقش «سوسور» به مثابه نقطه نهایی تفکر سنتی و منبع تقریباً تمامی مکاتب کاملاً مدرن قرن بیستم در زمینه هنر، ادبیات، سیاست، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی  نیز توجه کرد

          در پایان از نویسندگان شاخص ادبیات مدرن نام می‌بریم. نویسندگانی مانند «هنری جیمز»، «جوزف کنراد» ، «دی.اچ لارنس»، «فورد مدوکس فورد»، «ای.ام.فورستر»، «گرترود استاین»، «مارسل پروست»، «ویرجینیا وولف »و «جیمز جویس»، که به نوآوریها و ویژگی‌های سبکی  خاص هر یک از آنها اشاره خواهیم کرد

          اساس بخش‌بندی این رساله، طرح ویژگیهای اساسی و نمونه‌وار ادبیات داستانی مدرن در قالب بخشهایی با گرایشات محتوایی یا تکنیکی است. بدیهی است که مجزا کردن این ویژگیها تنها برای ساده کردن و کمک به شناخت کل مبحث است و هر یک از آنها ممکن است در بخشهایی با دیگری همپوشی داشته باشد

در این دسته‌بندی سعی شده شمایی کلی از جنبش مدرنیسم در ادبیات ترسیم شود. هر یک از بخشهایی که در این طبقه‌بندی شش‌گانه معرفی می‌شود در فصل بعد پی گرفته شده تا معادلهای تئاتری آن در آثار نویسندگان تئاترنو و نقش آن در تحول بنیادین ادبیات نمایشی بررسی شود

 1-1- سبک‌گریزی

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله دیوید هیوم و دیدگاه ها در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله دیوید هیوم و دیدگاه ها در word دارای 46 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله دیوید هیوم و دیدگاه ها در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله دیوید هیوم و دیدگاه ها در word

الف – مقدمه ای بر دیدگاه دیوید هیوم   
ب – دیدگاههای هیوم   
1- علیت استقراء  
2- جهان خارج   
3- نفس  
4- هیوم و اخلاق   
5- خدا و اختیار   
6- معجزه و هیوم   
7- شکا کیت و اول شخص   
منابع و مأخذ   

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله دیوید هیوم و دیدگاه ها در word

1- استیول داروال ، آلن گیبارد، پیتر ریلتن؛ نگاهی به فلسفه اخلاق در سده بیستم ، ترجمه مصطفی ملکیان ، تهران : سهروردی، 1381

2-  اسکورتن، راجز؛ تاریخ مختصر فلسفه جدید ، ترجمه اسماعیل سعادتی، تهران: حکمت ، 1380

3- پوخنسکی ، ای . م ؛ فلسفه معاصر اروپایی، ترجمه شرف الدین خراسانی ، بی جا : شرف

4- زرین کوب ، عبدالحسین؛ تاریخ در ترازو؛ تهران :  امیر کبیر، 1384

5- ژیلسون ، اتین؛ فلسفه مسیحیت؛ ترجمه محمد محمدرضایی و محمود موسوی، قم : اسلامی ، 1375

6-  گالینسون ، دایانه؛ 50 فیلسوف بزرگ ؛ ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی، تهران : 1380

7- مجتهدی، کریم ؛ نگاهی به فلسفه جدید و معاصر در جهان غرب؛ تهران : امیرکبیر ، 1371

8- مگی، براین؛ فلاسفه بزرگ آشنایی با فلسفه غرب، ترجمه عزت اله فولادوند، تهران : خوارزمی، 1377

9- مدرسی، محمد رضا؛ فلسفه اخلاق ، تهران : بی نا ، 1371

10- هولمز، رابرت؛ مبانی فلسفه اخلاق، ترجمه مسعود علیا، تهران : ققنوس، 1382

11- وارونک ، مری؛ فلاسفه اخلاق در قرن بیستم ، ترجمه ابوالقاسم فنائی، قم : تبلیغات اسلامی ، بی تا

الف )مقدمه ای بردیدگاههای دیوید هیوم

کسی که اکثرا او را بزگترین فیلسوفی می دانند که آثارش را به زبان انگلیسی نوشته مردی بنام دیوید هیوم که اصلا اسکاتلندی بود نه انگلیسی و در 1711 در ادینورو به دنیا آمد . هیوم بعضی از بهترین آثارش را هنگامی نوشت که هنوز بسیار جوان بود . در حدود 18 سالگی نوعی مکاشفه عقلی برایش دست داد و هشت سال بعد را صرف نوشتن کتابی کرد بنام رساله طبیعی انسان کرد که با اقبال ناچیز ودرک حتی ناچیزترروبه رو شد و به گفته خودش مرده از چاپخانه متولد شد . بنابراین در سنین بین سی چهل ، هیوم در صدد بر آمد دوباره آن را بصورتی مردم پسندتر بنویسد . نتیجه این کار دو مجله کوچکتر بود . یکی تحقیق درباره فهم انسان و دیگر تحقیق در مبادی اخلاق . اما اقبال عمومی به این دو کتاب هم بهتر از کتاب اصلی نبود . در سنین بین چهل و پنجاه کتابی در زمینه تاریخ بریتانیا نوشت

هیوم در زمان حیات همچنین به عنوان اقتصاددان شهرتی به هم رساند . در جنگ جانشینی اتریش در دو لشکر کشی به عنوان افسر ستاد خدمت کرد و دو سال در سنین متجاوز از 50 دبیر سفارت بریتانیا در پاریس و بعد معاون وزارت خارجه بود

در فرانسه هیوم به ( دیوید مهربان ) معروف بود و در شهر زادگاهش اسم او خیابان دیویدقدیس خوانده می شود . با توجه به چنین نسبتی شاید یکی از بازیهای روزگار بود که هیوم در آن ایام پنهانی سرگرم نوشتن آخرین شاهکار فلسفی خود یعنی نقدی عمیق و کوبنده بر دین بود . گفت و شنود درباره دین طبیعی که به عقیده بعضی بهترین کار اوست در 1779 به چاپ رسید . هیوم شخصیتی بی اندازه جذاب و دلنشین دارد ولی همچنین باید او را عامل شکوفندگی بزرگ حیات فکری و عقلی ادینبوردو در قرن 18 بدانیم که امروز از آن بعنوان نهضت روشنگری اسکاتلند یاد میکنیم .نهضتی که بزرگترین فیلسوف و بزرگترین اقتصاد دان و بزرگترین زندگینامه نویس انگلیسی زبان یعنی بترتیب دیوید هیوم . ادام اسمیت و جیمز بازول را بوجود آورد

در حال حاضر کتاب و نوشته درباره هیوم فراوان است و پروفسور جان پاسمور استاد دانشگاه ملی استرالیا و نویسنده یکی از بهترین این کتابها موسوم به مقاصد هیوم برای بحث درباره آثار او با من در اینجا حضور دارد[1]

فیلسوف اسکاتلندی ، دیوید هیوم ( 1711تا 1776 ) مهمترین و تاثیر گذارترین تجربه گرای انگلیسی در قرن هیجدهم بود . او از خانواده ای اصیل و ثروتمند بود ، برای مدتی به کار سیاسی اشتغال داشت و در پاریس دبیر و منشی سفارشات شد . شاهکار فلسفی او – رساله درباره طبیعت آدمی – در اوایل بیست شش سالگی نوشته شد و با وجود آثاری که بعداً نوشت بی نظیر ماند . در بازگشت به اسکاتلند کار ادبی خود را در جو فعالیت فکری ای که ان زمان در ان کشور حاکم بود ادامه دارد ، و علاوه بر کتاب تحقیقات ( 1784 تا 51 ) ( که خلاصه ویراسته و تجدید نظر شده رساله میباشد )رسالات ادبی ،سیاسی و فلسفی فراوانی را به رشته تحریر در اورد . او همچنین کتاب تاریخ بریتانیای کبیر ( 7-1752 )را تالیف کرد ، که به جهت دقت ،دانش و بینش انسانی که در ان به کار رفته شایان ذکر است . هیوم از حیث دیدگاه فکری شکاک و ازاد اندیش ، و با وجود این محافظه کاری زبان اور و ثابت قدم بود ، مردی به ظاهر در صلح و سازش با جهان ، که به معاصران خود عشق به زندگی و صفای دیدگاه به ارمغان اورد  و تقریبا به هر کسی که بر خورد محبت و احترام وی را نسبت به خود جلب کرد

شهرت هیوم تا حدودی به واسطه شکاکیت اوست . او دید ، یا چنین تصور میکرد ، که دیدگاه تجربه گرایی امکانات شناخت را تا حدی محدود کرده است که اسلاف وی ان را تصدیق نکرده بودند . به علاوه ، او ادعا کرد که از این شکاکیت به دست امده تنها با رد مقدماتی چنان بنیادی میتوان رها شد که کنار گذاشتن انها در مواجهه با ((  فهم عرفی  ))عمیق تر موقتی خواهد بود . این مقدمات –  یعنی تقدم مورد اول شخص، و نظریه معنای مبتنی بر تجربه گرایی –  قبلا بر کلی را به ایده الیسم سوق داده بود. هیوم بر این اعتقاد بود که اگر ان مقدمات ان مقدمات به درستی فهم شوند لزوما به نوعی لا اداری گری و شک منتهی می شوند که هرگز نمی توان ان را با فکر بشری حل و رفع کرد . هیوم نه تنها علیه وجود خدا و حقیقت دین استدلال کرد ، او نه تنها نفس تصور خدا را رد کرد ؛ و اخلاق را موضوع احساس معرفی کرد که عقل نمی تواند اقتدار و نظارتی روی ان داشته باشد ؛ بلکه برای شکاک بودن درباره وجود اشیاء مادی ، درباره ماهیت و واقعیت ارتباط علی ، – حیرت انگیزتر – درباره وجود خود نفس انسانی انگیزه ای به دست آورد

طبعا دلایلی که به چنان نتایجی منجر می شود باید به قدری قوی بوده باشند که مورد استهزا و تحقیر قرار نگیرند . گواه و شاهدش این که حتما مقدمان تجربه گرایانه هیوم بر اذهان معاصران وی تاثیر گذار بوده است که دلایل وی را بدان اندازه پریشان کننده یافتند

فلسفه هیوم ، مانند فلسفه لاک ، با نظریه معنا می شود ، واین نظریه در اساس همان نظریه لاک است ، و غرض ازان بیان دقیق این اصل موضوع اساسی تجربه گرایانه است که هیچ مفهومی نمی تواند وجود داشته باشد مگر جایی که تجربه در کار باشد . بنابراین نه دلایلی برای باور به آموزه های ما بعد الطبیعی فلسفه عقل گرایانه ، و نه وسیله ای مناسب برای بیان ان می تواند وجود داشته باشد . بر کلی ( به گمان خود ) نظریه شناخت لاک  را به نتایج منطقی اش رساند ، و بدین وسیله با قرار دادن فاعل و شناسایی و حالات ذهنی اوبه عنوان مقدمه و نتیجه فلسفه خود ، باور به وجود جهان مادی را نفی کرد . هیوم نظریه معنای لاک را به عنوان مبدا حرکت خود پذیرفت ، و به نتایجی دست یافت که نسبت به نتایج بر کلی هم افراطی تر و هم پریشان کننده تر بودند . آنها پریشان کننده تر بودند . آنها پریشان کننده تر بودند زیرا مستلزم این بودند که یا باید جهان بینی تجربه گرایانه را کنار گذاشت ، یا در غیر این صورت ، اگر به آن ملتزم باشیم ، شمار بسیار اندکی از دعاوی معرفتی ما را می توان با آن جمع کرد

هیوم ، مانند تجربه گرایان دیگر ، فلسفه خود را طوری معرفی کرد که گویی مبدا آن علم ذاتی درباره ذهن انسان است ، یعنی نتیجه مشاهداتی است که خوانندگان او را از طریق درون نگری مستقیم فورا می توانند آنرا تایید کنند . او در میان محتویات ذهن بین (( انطباعات )) و (( تصورات )) فرق گذاشت . انطباعات در حکم چیزهایی هستند که می توانیم احساسات و ادراکات بنامیم ، و تصورات در حکم چیزهایی هستند که می توان آنها را مفاهیم یا معانی نامید . هنگامی که اسبی را ادراک می کنم ، انطباع خاصی ( در این مورد یک انطباع بصری ) دارم ؛ وقتی به اسبی می اندیشم ، تصوری را فرا می خوانم : این تصور به دستهای متعلق است که هم زمان معنای کلمه ((اسب)) را (برای من) می سازد

فرق میان انطباعات و تصورات چیست ؟ به نظر هیوم این فرق به واسطه درجات (( قوت )) یا (( سر زندگی )) آنهاست . بدین ترتیب هیوم آن قلمروهایی از حیات ذهنی را که ما قلمروهای حسی و عقلی می نامیم یکی می گیرد . هیوم بر خلاف فیلسوف عقل گرا ، به هیچ وجه وجود تمایزی واقعی را میان انها را مسلم نگرفت ، آن نوع تمایزی که می گوید فقط تصورات ما می توانند ما را به شناخت رهنمون شوند ، در حالی که انطباعات به واسطه عملکرد طبیعت حیوانی آشفته و مبهم می مانند ، بلکه سنت لاک را پی گرفت و این تمایز راصرفا از جهت شدت و ضعف دانست . در عین حال آن تصورات (( قوی )) ( انطباعات حسی ) را که فیلسوفان عقل گرا بی ارزش میشمردند سر چشمه معرفت مادانست و اهمیت بسیار زیادی به آنها داد . دلر این مورد اگر مقدمه هیوم را تصدیق کنیم که محتویات فاهمه چیزی نیستند جز نسخه های رنگ ورو رفته و ضعیفی از محتویات تجربه حسی ، غیر ممکن است حجییتی را به اولی نسبت دهیم که دومی همان میزان یا درجه بهتری از آن را دارا نباشد . این تجربه گرایی پس از آن که هیوم نظریه معنای لاک را اختیار کرد بیشتر تثبیت گردید . او تاکید میکند که تصور جز از طریق (( کمرنگ شدن )) انتباعی که تصویر آن است حاصل نمی شود . هیوم در ادامه از این فرضیه تکوینی چنین نتیجه می گیرد که معنای هر چیزی را که گفته می شود باید در محتوای حسی ای جست و جو که کلام مورد نظر حاکی از آن است . او همچنین مخالفت بر کلی با مفاهیم انتزاعی را تصدیق کرد ، با این استدلال که یک لفظ کلیت خود را نه از طریق ارتباط با نوع خاصی از تصور (( کلی )) ، بلکه از طریق ارتباطی که با طبقه ای از تصورات جزئی دارد به دست می آورد ، تصوراتی که هر یک چیزی نیستند جز انتباع حسی ای خفیف و رنگو رو رفته ، و بیرون از ذهن اندیشنده هیچ وجود واقعی ندارند . اینک طبیعی است که چنین برداشت تازه ای از نظر هیوم اراعه دهیم که ، تصورات ضرورتن از انطباعات حسی سر چشمه نمی گیرند ، بلکه محتوای آنها باید بر حسب چنان انطباعاتی فراهم شود . ولی اهمیت فلسفی آن اموزه از هیچ حیث تغییر نمی کند . تا اینجا اختلاف اندکی میان هیوم و لاک وجود دارد ، و ، با پیروی از روش بر کلی در کنار گذاشتن پیش فرض های زائد لاک ، تعجب اور نخواهد بود  که هیوم ، مانند برکلی ، به صورتی از ایده آلیسم دست یابد . اولاً او به تشریح آموزه ای می پردازد ( گاهاً به دو شاخه معروف است ) ، که بر اساس آن همه قضایای با معنی در دو دسته جا می گیرند ؛ قضایای دست نخست معنای خود را از تجربه میگیرند ؛ قضایای دست دوم صرفاً از روابط انتزاعی میان تصورات سخن  می گویند . هیوم تمایز فوق را چنین شرح می دهد

همه موضوعات عقل یا پژوهش آدمی را طبعاً می توان به دو دسته تقسیم کرد ، یعنی نسبت های تصورات و امور واقع . علوم هندسه ، جبر ، ریاضیات ، و خلاصه هر تصدیقی که به طور شهودی یا برهانی یقینی باشد  از نوع اول است ;;; قضایایی از این نوع صرفاً با فعالیت عقلی ، بدون اتکا به چیزی موجود در نقطه ای از جهان ، قابل فهم هستند ;;. درباره امور واقع ;;; به همان شیوه نمی توان  به یقین رسید ، و گواهی ما بر صدق آنها نیز ، هر قدر هم که زیاد باشد ، وافی به مقصود نیست . خلاف هر امر واقع همچنان امکان پذیر است ، زیرا هرگز نمی تواند دال بر تناقض باشد

هیوم در اینجا سه نکته اساسی را بیان می کند که، از زمان او تا به امروز به عنوان مشخصه های اصلی تجربه گرایی در اشکال متفاوت ظاهر شده است . نخست این که، احکام عقل تنها به این دلیل یقینی و ضروری می باشند که ، در صورت صادق بودن ، میان تهی هستند . حتی ریاضیات چیزی جز روابط میان تصورات را بیان نمی کند ، به طوری که قضایای آن تنها به واسطه تصوراتی که در آنها بیان شده اند صادق می باشند ، یا به تعبیر دیگر ، (( صدقشان به موجب معانی اصطلاحات است )) . دوم اینکه ، تنها شیوه دیگر شناخت ، یعنی شیوه مربوط به امور واقع ، موجد حقیقت ضروری نیست ، بلکه صرفاً آنچه را که اتفاقا درست است و آنچه را ممکن است نادرست بوده باشد جمع بندی می کند . سوم اینکه ( همان طور که هیوم در ادامه روشن می سازد )، تنها منشاء هر شناختی از امور واقع تجربه است . همه تصورات بیان شده در قضایای واقعی نهایتا محتوایشان را از انطباعاتی می گیرند که منشاء آنها بوده اند . بنابراین درباره هیچ امر واقعی برهان پیشینی ممکن نخواهد بود . به عنوان مثال ، ما به نحو پیشینی نمی توانیم اثبات کنیم که آیا جهان از خدا نشات می گیرد یا نه ، آیا ما عمر ابدی داریم یا نه ، آیا (( جواهری )) وجود دارند که واقعیت پشت پرده عالم ظاهر و نمود را تشکیل میدهند یا نه . به این نحو هیوم مطلبی را بیان می کند

منصفانه ترین و قابل قبول ترین انتقاد علیه بخش قابل توجهی از مابعد الطبیعه است ، مبنی بر اینکه آنها در اصل علم نیستند ، بلکه یا ناشی از کوششهای بی ثمر غرور آدمی هستند ، که به کندو کاو درباره موضوعاتی می پردازد که کاملا از دسترس فهم انسان بیرونند ، یا حاصل صنعت گری خرافات رایج ، که ، چون نمی توانند با دلیل قابل قبول و روشن از خود دفاع نمایند ، این مطالب پیچیده و غامض را طرح می کنند تا ضعفشان را بپوشانند و از خود دفاع کنند

[1] – مگی ، براین ؛ فلاسفه بزرگ آشنایی با فلسف غرب ، ترجمه عزت اله فولادوند ، تهران : خوارزمی ، 1377 – صفحات 235-

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله آیین سماع در کشف المحجوب در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله آیین سماع در کشف المحجوب در word دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله آیین سماع در کشف المحجوب در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله آیین سماع در کشف المحجوب در word

چکیده  
مقدمه  
احکام سماع  
مراتب سماع  
پی نوشت ها  
منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله آیین سماع در کشف المحجوب در word

1- حاکمی ،اسماعیل ، سماع در تصوّف ،چاپ اول، تهران ، دانشگاه تهران ،

2- حیدر خانی ،حسین ، سماع عارفان ، چاپ اول ،تهران ،سنایی ،

3- شفیعی کد کنی ، محمدرضا ، گزیده غزلیات شمس،چاپ چهارم، تهران،

4- قرآن کریم

5- محمد بن منّور، اسرارالتوحید ، به اهتمام حسین بدرالدّ ین ،چاپ اول ،تهران ، سنایی،

6- موسوی سیرجانی ، سهیلا ، فرهنگ نامه تطبیقی (کشف المحجوب و مرصادالعباد)،چاپ اول،تهران،رواّر،

7-هجویری،علی بن عثمان،کشف المحجوب،تصحیح دکتر محمود عابدی،چاپ اول،تهران،سروش،

چکیده

      آنچه پیش روی شماست بحثی است کوتاه  در باب سماع در کشف المحجوب.ما در این بر نوشته، ابتدا مقدمه ای در تاریخچه ی سماع یادآور شده و بعد وارد بحث اصلی؛ یعنی بررسی این آیین از دیدگاه علی بن عثمان هجویری می شویم ونظرات او را در این خصوص تبیین می نماییم

باید متذکر شوم که هدف ما در این مقاله، اثبات یا ردّ این آیین نیست، بلکه فقط نظر و دیدگاه مؤلّف کشف المحجوب را مورد کند و کاو قرار داده و جویا می شویم


مقدمه

    اگربخواهیم زمان پیدایش سماع را به دقّت بررسی کنیم نباید آن را با زمان تولّد موسیقی یکی بدانیم ،زیرا انسان در آغاز که خود را شناخته، موسیقی را نخستین انعکاس التهاب و هیجان درونی خود دیده است که در خارج از وجود تحقّق یافته و موجب حالات وجد و شادی گردیده ؛ پس باید این مسأله را از زمانی در نظر بگیریم که این حالت نشاط و وجد فردی را جمعی کرده اند و آن را با سننی آمیخته اند. این آیین قطعاً از زمانهای دور قبل از اسلام نیز در پرستشگاه ها مرسوم بوده تا به کمک آن در شنوندگان تأثیرگذاشته و رقّّت قلبی ایجاد کند ،همان گونه که امروزه به عنوان مثال درکلیسا ها می بینیم که شرکت کنندگان با موسیقی و آهنگ خاصّی دعای های خویش را زمزمه     می کنند( ودر بسیاری از آیین های دیگر)

قدر مسلّم این است که در صدر اسلام سماع بدان صورت که در مجالس صوفیه برگزار می شده  وجود نداشته است

«این مراسم نزد صوفیان آن زمان شکل گرفت که در سال(245) هجری ذوالنّون مصری از زندان متوکّل رهایی یافته بود و صوفیان ارادتمندش در جامع بغداد دور او گرد آمده، همان موسیقی درباری و اشرافی قبل از اسلام را که با موسیقی حکمای الهی تفاوت بسیار داشت ودر اصطلاح فقهی ” مطربی” خوانده می شد به کار گرفته بودند؛ قوّال شعری خواند و ذوالنّون هم ابراز شادمانی نمود. به نظر می آید این گونه شادی ها  که با موسیقی رایج غیر اسلامی به سرور و شادمانی مطربی توأم     می شد; نزد صوفیان به حلقه ی سماع  و دست افشانی و پایکوبی آنان شکل می پذیرفت.»(حیدرخانی،1374،26   )

این مراسم در ابتدا به صورت مراسم شعرخوانی بوده و کسانی که در آن شرکت می کردند تحت تأثیر قرار گرفته به شادمانی و پایکوبی می پرداختند، کم کم در این مراسم برای اینکه تأثیر بیشتری داشته باشد از دفّ و نی هم استفاده می شد

مرا چون نی در آوردی به ناله          چو چنگم خوش بساز و با نوا کن

اگر چه می زنی سیلیم چون دف        که‹‹آواز خوشی داری صدا کن››

چو دف تسلیم کردم روی خود را       بزن سیلی  و رویم  را  قفا  کن

همی زاید ز دفّ و کف یک آواز        اگر یک نیست از همشان جدا کن

                                                                        (شفیعی کدکنی،1362،383)

طعم خوش بیخودی وشیدایی صوفیان را متوجّه سماع نمود تا حدّی که بیش از هر مراسم دیگری به این مراسم پرداختند. هجویری نیز در کتاب خود در باب الرّقص این مطلب را تأیید می کند که ابتدا این مراسم، به صورت رقص و پایکوبی بوده است و گروهی ظاهرآن را برداشت کرده و « من دیدم از عوامّ گروهی می پنداشتند که مذهب تصّوف جز این نیست؛ آن بر دست گرفتند .»

                                                                               (هجویری،1383،605)

و این ظاهر بینی ازرقص و پایکوبی از نظر او هیچ جایگاهی ندارد .‹‹بدان که اندر شریعت و طریقت رقص را هیچ اصلی نیست.›› (هجویری،1383،605)

امّا او رقص را با اضطراب های درونی که حاصل خفّتی است که بردل پدیدار شده وهمچنین حاصل قوّت وقت باشد فرق می گذارد وآن اضطراب را گداختن جان معرّفی می کند نه رقص و پای بازی. « امّا چون خفّتی در دل پدیدار آید خفقانی بر سّر سلطان شود؛  وقت قّْوت گیرد ، حال اضطراب خود پیدا کند ،  ترتیب ورسوم بر خیزد . آن اضطراب که پدیدارآید، نه رقص باشد و نه پایکوبی ونه طبع پروردن که جان گداختن بود . و سخت دور افتد آن کس ازطریق صواب که آن را رقص خواند;»   (هجویری،1383،606)

اینکه از چه زمانی به این گونه مجالس اسم “سماع” نهادند تاریخ دقیقی نمی توان معیّن نمود؛ امّا چیزی که قطعی است،  این است که توجّه و دلبستگی بیش ازحّد صوفیان به این مجالس باعث شد تا شرایطی را برای سماع در نظربگیرند تا هم از فتنه ی عوام در امان باشند و هم شوق وذوق صوفیان را تا حدّی کنترل کنند . از همین تاریخ مکانی به نام  ” سماع خانه ” بنا شد وسماع ازجمله رسوم صوفیان قرار گرفت که با آداب وسنن خاصّی برگزارمی شد . و همان گونه که تصّوف در جا معه پذیرفته شده بود؛  سماع نیز به عنوان مراسم مذهبی صو فیان پذیرفته شد و صوفیه برای این که سماع را یک رسم مذهبی نشان دهند به استناداتی متوسّل می شدند وادّعا می کردند که در حضور رسول اکرم (ص) نیز مجلس سماع بر گزارمی شده است و روایاتی از عایشه نقل می کردند تا با این کار حرمت سماع را مطرح کنند.)1( البته آنها تنها به این روایات اکتفا نمی کردند بلکه جایی که در مباحث علمی باید از این رسم و آیین خویش دفاع می کردند وجوه مختلفی را برای سماع بیان      می کردند تا مجادله کنندگان را قانع نمایند

« گروهی می گفته  سماع از آنجا ست که حق سبحانه گفت؛  الست بربّکم ؟ اوّل خطابی که از حق شنیدند وخوشترین سماعی آن است که ازخدا شنوی و به این صورت بلی جواب دادند و اکنون که سماع  می شنوند شادی ایشان از لذّّت آن سماع اوّل است. و گروهی گفته اند که اصل سماع از لذّت خطاب تکوین است; وگروهی گفته اند سماع نصیب روح است نه نفس  از بهرآنکه هر چیزی را به چیزی تعّلق است مگر روح را که عاوی است و به چیزی تعلّق ندارد و چون روح به کالبد بنده در آید به مجّرد فعل  خدا درآید و واسطه در میان نباشد پس هر وقت سماع شنود آن لذّّت گردآوردن وی با تن ، اورا شادمان گرداند ; .»  (حاکمی اسماعیل،1361،9)

واین کلام تفسیری بجاست از ابیات آغازین مثنوی معنوی که

بشنو از نی جون حکایت می کند                واز جدایی ها شکایت می کند

و این نی است که سینه ای شرحه شرحه ازفراق می خواهد تا شرح اشتیاق خویش باز گوید و هم اوست که حریف هجران کشیده ای است و حجاب ها ی او را ازهم می درد ;

به این صورت است که صوفیان در هر جا که شرایطی فراهم می شده، درپی توجیه این آیین خویش برمی آمدند

ما اکنون به غورو تعمّقی درکشف المحجوب می پردازیم و این آیین را دراین کتاب ارزشمند مورد بررسی قرار می دهیم. باید گفت هجویری این مسأله را درکشف المحجوب ابتدا از نظر لغوی و حسّی ریشه یابی می کند

او می فرماید: «;چون سمع را علم به اصوات و اخبار، و بصر را علم  به الوان و اجناس ، و  مر ذوق را به حلو و مرّ؛ و شم را علم به نتن  و رایحه و لمس را علم  به خشونت ولین (است) .»

(هجویری(تصحیح عابدی)،1383،571)

او به پیروی از اهل سنّت سمع را به بصرفضل می نهد . او می گوید با استفاده از  حسّ شنوایی است که می دانیم که در بهشت رؤیت خواهد بود یا از طریق سمع این  خبر، دانستیم که مؤمنان را مکاشف گرداند و حجاب اسرارشان برگیرد تا خدای را ببینند ؛  پس سمع  بر بصر برتری دارد واولی تراست . و معتقد است که همه ی احکام شریعت به حس شنوایی بنا  شده  است؛ زیرا اگر این حس نبود اثبات آنها محا ل  بود ، چون ابتدا پیامبران الهی سخن گفتند و کسانی که مستمع بودند به آنها گرویدند و ایشان به مستمعان معجزه نمودند و اگر معجزه هم دیدند، تأکید آن  هم بر سمع بود و به این طریق  از نظر هجویری، اگر کسی حس شنوایی (سماع) را انکار کند، در حقیقت کلّ شریعت را انکارکرده باشد و حکم آن را به خود پوشیده باشد.  ازنظر هجویری شایسته ترین سخنی که باید شنیده شود که سبب لذّت دل و حظّ  گوش می شود ، کلام ایزد تبارک و تعالی است

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید