مقاله آیین سماع در کشف المحجوب در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله آیین سماع در کشف المحجوب در word دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله آیین سماع در کشف المحجوب در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله آیین سماع در کشف المحجوب در word

چکیده  
مقدمه  
احکام سماع  
مراتب سماع  
پی نوشت ها  
منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله آیین سماع در کشف المحجوب در word

1- حاکمی ،اسماعیل ، سماع در تصوّف ،چاپ اول، تهران ، دانشگاه تهران ،

2- حیدر خانی ،حسین ، سماع عارفان ، چاپ اول ،تهران ،سنایی ،

3- شفیعی کد کنی ، محمدرضا ، گزیده غزلیات شمس،چاپ چهارم، تهران،

4- قرآن کریم

5- محمد بن منّور، اسرارالتوحید ، به اهتمام حسین بدرالدّ ین ،چاپ اول ،تهران ، سنایی،

6- موسوی سیرجانی ، سهیلا ، فرهنگ نامه تطبیقی (کشف المحجوب و مرصادالعباد)،چاپ اول،تهران،رواّر،

7-هجویری،علی بن عثمان،کشف المحجوب،تصحیح دکتر محمود عابدی،چاپ اول،تهران،سروش،

چکیده

      آنچه پیش روی شماست بحثی است کوتاه  در باب سماع در کشف المحجوب.ما در این بر نوشته، ابتدا مقدمه ای در تاریخچه ی سماع یادآور شده و بعد وارد بحث اصلی؛ یعنی بررسی این آیین از دیدگاه علی بن عثمان هجویری می شویم ونظرات او را در این خصوص تبیین می نماییم

باید متذکر شوم که هدف ما در این مقاله، اثبات یا ردّ این آیین نیست، بلکه فقط نظر و دیدگاه مؤلّف کشف المحجوب را مورد کند و کاو قرار داده و جویا می شویم


مقدمه

    اگربخواهیم زمان پیدایش سماع را به دقّت بررسی کنیم نباید آن را با زمان تولّد موسیقی یکی بدانیم ،زیرا انسان در آغاز که خود را شناخته، موسیقی را نخستین انعکاس التهاب و هیجان درونی خود دیده است که در خارج از وجود تحقّق یافته و موجب حالات وجد و شادی گردیده ؛ پس باید این مسأله را از زمانی در نظر بگیریم که این حالت نشاط و وجد فردی را جمعی کرده اند و آن را با سننی آمیخته اند. این آیین قطعاً از زمانهای دور قبل از اسلام نیز در پرستشگاه ها مرسوم بوده تا به کمک آن در شنوندگان تأثیرگذاشته و رقّّت قلبی ایجاد کند ،همان گونه که امروزه به عنوان مثال درکلیسا ها می بینیم که شرکت کنندگان با موسیقی و آهنگ خاصّی دعای های خویش را زمزمه     می کنند( ودر بسیاری از آیین های دیگر)

قدر مسلّم این است که در صدر اسلام سماع بدان صورت که در مجالس صوفیه برگزار می شده  وجود نداشته است

«این مراسم نزد صوفیان آن زمان شکل گرفت که در سال(245) هجری ذوالنّون مصری از زندان متوکّل رهایی یافته بود و صوفیان ارادتمندش در جامع بغداد دور او گرد آمده، همان موسیقی درباری و اشرافی قبل از اسلام را که با موسیقی حکمای الهی تفاوت بسیار داشت ودر اصطلاح فقهی ” مطربی” خوانده می شد به کار گرفته بودند؛ قوّال شعری خواند و ذوالنّون هم ابراز شادمانی نمود. به نظر می آید این گونه شادی ها  که با موسیقی رایج غیر اسلامی به سرور و شادمانی مطربی توأم     می شد; نزد صوفیان به حلقه ی سماع  و دست افشانی و پایکوبی آنان شکل می پذیرفت.»(حیدرخانی،1374،26   )

این مراسم در ابتدا به صورت مراسم شعرخوانی بوده و کسانی که در آن شرکت می کردند تحت تأثیر قرار گرفته به شادمانی و پایکوبی می پرداختند، کم کم در این مراسم برای اینکه تأثیر بیشتری داشته باشد از دفّ و نی هم استفاده می شد

مرا چون نی در آوردی به ناله          چو چنگم خوش بساز و با نوا کن

اگر چه می زنی سیلیم چون دف        که‹‹آواز خوشی داری صدا کن››

چو دف تسلیم کردم روی خود را       بزن سیلی  و رویم  را  قفا  کن

همی زاید ز دفّ و کف یک آواز        اگر یک نیست از همشان جدا کن

                                                                        (شفیعی کدکنی،1362،383)

طعم خوش بیخودی وشیدایی صوفیان را متوجّه سماع نمود تا حدّی که بیش از هر مراسم دیگری به این مراسم پرداختند. هجویری نیز در کتاب خود در باب الرّقص این مطلب را تأیید می کند که ابتدا این مراسم، به صورت رقص و پایکوبی بوده است و گروهی ظاهرآن را برداشت کرده و « من دیدم از عوامّ گروهی می پنداشتند که مذهب تصّوف جز این نیست؛ آن بر دست گرفتند .»

                                                                               (هجویری،1383،605)

و این ظاهر بینی ازرقص و پایکوبی از نظر او هیچ جایگاهی ندارد .‹‹بدان که اندر شریعت و طریقت رقص را هیچ اصلی نیست.›› (هجویری،1383،605)

امّا او رقص را با اضطراب های درونی که حاصل خفّتی است که بردل پدیدار شده وهمچنین حاصل قوّت وقت باشد فرق می گذارد وآن اضطراب را گداختن جان معرّفی می کند نه رقص و پای بازی. « امّا چون خفّتی در دل پدیدار آید خفقانی بر سّر سلطان شود؛  وقت قّْوت گیرد ، حال اضطراب خود پیدا کند ،  ترتیب ورسوم بر خیزد . آن اضطراب که پدیدارآید، نه رقص باشد و نه پایکوبی ونه طبع پروردن که جان گداختن بود . و سخت دور افتد آن کس ازطریق صواب که آن را رقص خواند;»   (هجویری،1383،606)

اینکه از چه زمانی به این گونه مجالس اسم “سماع” نهادند تاریخ دقیقی نمی توان معیّن نمود؛ امّا چیزی که قطعی است،  این است که توجّه و دلبستگی بیش ازحّد صوفیان به این مجالس باعث شد تا شرایطی را برای سماع در نظربگیرند تا هم از فتنه ی عوام در امان باشند و هم شوق وذوق صوفیان را تا حدّی کنترل کنند . از همین تاریخ مکانی به نام  ” سماع خانه ” بنا شد وسماع ازجمله رسوم صوفیان قرار گرفت که با آداب وسنن خاصّی برگزارمی شد . و همان گونه که تصّوف در جا معه پذیرفته شده بود؛  سماع نیز به عنوان مراسم مذهبی صو فیان پذیرفته شد و صوفیه برای این که سماع را یک رسم مذهبی نشان دهند به استناداتی متوسّل می شدند وادّعا می کردند که در حضور رسول اکرم (ص) نیز مجلس سماع بر گزارمی شده است و روایاتی از عایشه نقل می کردند تا با این کار حرمت سماع را مطرح کنند.)1( البته آنها تنها به این روایات اکتفا نمی کردند بلکه جایی که در مباحث علمی باید از این رسم و آیین خویش دفاع می کردند وجوه مختلفی را برای سماع بیان      می کردند تا مجادله کنندگان را قانع نمایند

« گروهی می گفته  سماع از آنجا ست که حق سبحانه گفت؛  الست بربّکم ؟ اوّل خطابی که از حق شنیدند وخوشترین سماعی آن است که ازخدا شنوی و به این صورت بلی جواب دادند و اکنون که سماع  می شنوند شادی ایشان از لذّّت آن سماع اوّل است. و گروهی گفته اند که اصل سماع از لذّت خطاب تکوین است; وگروهی گفته اند سماع نصیب روح است نه نفس  از بهرآنکه هر چیزی را به چیزی تعّلق است مگر روح را که عاوی است و به چیزی تعلّق ندارد و چون روح به کالبد بنده در آید به مجّرد فعل  خدا درآید و واسطه در میان نباشد پس هر وقت سماع شنود آن لذّّت گردآوردن وی با تن ، اورا شادمان گرداند ; .»  (حاکمی اسماعیل،1361،9)

واین کلام تفسیری بجاست از ابیات آغازین مثنوی معنوی که

بشنو از نی جون حکایت می کند                واز جدایی ها شکایت می کند

و این نی است که سینه ای شرحه شرحه ازفراق می خواهد تا شرح اشتیاق خویش باز گوید و هم اوست که حریف هجران کشیده ای است و حجاب ها ی او را ازهم می درد ;

به این صورت است که صوفیان در هر جا که شرایطی فراهم می شده، درپی توجیه این آیین خویش برمی آمدند

ما اکنون به غورو تعمّقی درکشف المحجوب می پردازیم و این آیین را دراین کتاب ارزشمند مورد بررسی قرار می دهیم. باید گفت هجویری این مسأله را درکشف المحجوب ابتدا از نظر لغوی و حسّی ریشه یابی می کند

او می فرماید: «;چون سمع را علم به اصوات و اخبار، و بصر را علم  به الوان و اجناس ، و  مر ذوق را به حلو و مرّ؛ و شم را علم به نتن  و رایحه و لمس را علم  به خشونت ولین (است) .»

(هجویری(تصحیح عابدی)،1383،571)

او به پیروی از اهل سنّت سمع را به بصرفضل می نهد . او می گوید با استفاده از  حسّ شنوایی است که می دانیم که در بهشت رؤیت خواهد بود یا از طریق سمع این  خبر، دانستیم که مؤمنان را مکاشف گرداند و حجاب اسرارشان برگیرد تا خدای را ببینند ؛  پس سمع  بر بصر برتری دارد واولی تراست . و معتقد است که همه ی احکام شریعت به حس شنوایی بنا  شده  است؛ زیرا اگر این حس نبود اثبات آنها محا ل  بود ، چون ابتدا پیامبران الهی سخن گفتند و کسانی که مستمع بودند به آنها گرویدند و ایشان به مستمعان معجزه نمودند و اگر معجزه هم دیدند، تأکید آن  هم بر سمع بود و به این طریق  از نظر هجویری، اگر کسی حس شنوایی (سماع) را انکار کند، در حقیقت کلّ شریعت را انکارکرده باشد و حکم آن را به خود پوشیده باشد.  ازنظر هجویری شایسته ترین سخنی که باید شنیده شود که سبب لذّت دل و حظّ  گوش می شود ، کلام ایزد تبارک و تعالی است

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله بررسی برخی از صنایع ادبی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله بررسی برخی از صنایع ادبی در word دارای 25 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله بررسی برخی از صنایع ادبی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله بررسی برخی از صنایع ادبی در word

گفتاری در صنعت  
تعریف صنعت:  
سجع:  
الف)سجع  
سجع متوازی:  
ب)جناس  
انواع جناس  
جناس ناقص اختلافی حرکتی  
ج)تلمیح  
د)مراعات نظیر:  
ه)کنایه  
ی)تشبیه  
مقدمه:  
منابع و مآخذ:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله بررسی برخی از صنایع ادبی در word

1-معانی و بیان.دکتر علوی مقدم.محمد.تهران.سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها(سمت)چاپ سال

2-معانی و بیان دکتر اشرف زاده –رضا.تهران . سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها(سمت)چاپ سال

3-جناس در پهنه ی ادب فارسی.دکتر تجلیل.جلیل.مؤسسه ی مطالعه و تحقیقات فرهنگی.تهران.چاپ سال

4-بدیع.دکتر شمسیا.سیروس.چاپ و انتشارات پیام نور.سال

5-فرهنگ فارسی.دکتر معین.محمد.جلد دوم . انتشارات امیر کبیر.تهران سال

6-عروض و قافیه.دکتر شمسیا.سیروس.انتشارات دانشگاه پیام نور.شهریور سال

تعریف صنعت

به ابزاری که موسیقی کلام را بوجود می آورند یا افزون می کنند و بین اجزاء کلام روابط هنری بوجود می آورند اصطلاحاً ((صنعت بدیعی ))گویند این ابزار گاهی جنبه ی لفظی دارند و موسیقی کلام را از نظر روابط آوایی افزون می کنند و گاهی جنبه ی معنایی دارند و از طریق تناسب و روابط معنایی کلام را منسجم تر می کنند.مانند تقابل دو واژه ی شکست و پیروزی و آوردن لفظ شکست به دو معنی در بیت زیر

شکست زلف تو صد دل اسیر خویش کند             که هست نعمت پیروزی از شکست ترا

روش تسجیع

روش تسجیع بوجود آوردن یا افزون کردن موسیقی کلام بوسیله ی هماهنگ کردن کامل یا نسبی کلمات و جملات است

سجع

1-سجع در کلمه:سجع به معنی آهنگ است به کلامی که بین کلمات آن هماهنگی باشد کلام مسجّع گویند.سجع بر سه گونه است

1-1-سجع متوازی:آن تقابل کلمات هم هجایی است که دارای حرف پایانی مشترک  هم باشند

دست/بست/مست/است——-توان/گمان

2-1-سجع مطرّف:آن تقابل دو کلمه است که یکی نسبت به دیگری هجایی در آغاز بیشترداشته باشد و حرف پایانی آن ها یکسان باشد

دار/شکار—– راز/جواز —– اطوار/وقار

3-1-سجع متوازن:تقابل کلمات هم هجایی است که فقط هم هجا بوده و حروف پایانی آن- ها حتماً  متفاوت باشد

کام/کار—– نظم/راز—– موّاج/نقّاد

الف)سجع

سجع متوازی

-یکی در صورت درویشان نه بر صفت ایشان در محفلی دیدم نشسته و شنعتی در پیوسته

بین واژه های ((صورت/صفت/نشسته/پیوسته))سجع متوازی است

-قوّت طاعت در لقمه ی لطیف است و صحّت عبادت در کسوت نظیف

بین واژه های((قوّت/صحّت/کسوت و هم چنین لطیف/نظیف))سجع متوازی است

-اسب فصاحت در میدان وقاحت جهانید و هم تصوّر کند که توانگران تریاق اند یا کلید خزانه ی ارزاق

کلمات((فصاحت/وقاحت و تریاق/ارزاق))سجع متوازی است

-حرفی نگویند الّا به سفاهت و نظر نکنند الّا به کراهت

واژه های ((سفاهت/کراهت))سجع متوازی است

-به غرّت مالی که دارند و عزّت جاهی که پندارند برتر از همه نشینند ، غرّت و عزّت ، سجع متوازی است

-چو ابر آذارند و نمی بارند و چشمه ی آفتاب اند و برکس نمی تابند بر مرکب استطاعت سوارند و نمی رانند قدمی بهر خدا ننهند و درمی بی منّ و أذی ندهند

بین واژه های نمی بارند،نمی تابند،نمی رانند،و همچنین واژه های قدمی و درمی،و ننهند و ندهند ،سجع متوازی است

-تا بار عزیزان ندهند و دست جفا برسینه ی صاحب تمیزان نهند.عزیزان ،تمیزان سجع متوازی اند

-هر کجا سختی کشیده ای تلخی دیده ای  را بینی خود را به شره در کارهای مخوف اندازد و از توابع آن نپرهیزد و از عقوبت ایزد نهراسد و حلال از حرام نشناسد

بین واژه های ((سختی و تلخی،کشیده ای و دیده ای،نهراسد و نشناسد))سجع متوازی است

-صاحب دنیا به عین عنایت حق ملحوظ است و به حلال از حرام محفوظ

واژه های ملحوظ و محفوظ سجع متوازی است

-گفت:نه ،که من بر حال ایشان رحمت می برم گفتم:نه، که بر مال ایشان حسرت می خوری

بین واژه های ((حال و مال –رحمت و حسرت))سجع متوازی است

-تا عاقبه الامر دلیلش نماند و ذلیلش کردم.دلیلش و ذلیلش سجع متوازی است

-مرافعه ی این سخن پیش قاضی بردیم و به حکومت عدل راضی شدیم تا حاکم مصلحتی بجوید و میان توانگران و درویشان فرقی بگوید

بین واژه های ((قاضی با راضی و بجوید با بگوید ))سجع متوازی است

-ای که توانگران را ثنا گفتی و بر درویشان جفا رو داشتی.ثنا و جفا سجع متوازی

-هر جا که گل است خارست و با خَمر خُمارست و بر سرگنج مارست آنجا که دْرّ شاهسوارست نهنگ مردم خوارست.بین واژه های ((خار،مار و خوار))سجع متوازی است

 -نظر نکنی در بستان که بیدمشک است و چوب خشک؟همچنین در زمره ی توانگران شاکراند و کفور و در حلقه ی درویشان صابراند و صنجور

بین کلمات((مشک و خشک-شاکرو صابر-کفور و صنجور))سجع متوازی است

-مقرّبان حضرت حق توانگران اند درویش سیرت و درویشان اند توانگر همّت و مهین توانگران آن است که غم درویش خورد و بهین درویشان آن است که کم توانگر گیرد

بین واژه های((حضرت،سیرت و همت و هم چنین واژه های مهین و بهین))سجع متوازی است

-طایفه ای هستند براین صفت که بیان کردی:قاصر همّت،کافر نعمت که ببرند و بنهند و نخورند و ندهند .بین واژه های ((قاصر و کافر،همت و نعمت،ببرند و بنهند و نخورند و ندهند))سجع متوازی است

-طایفه ای خوان نِعم نهاده و دست کرم گشاده و طالب نام اند و مغفرت و صاحب دنیا و آخرت.بین واژه های ((نعم و کرم،نهاده و گشاده،طالب و صاحب،مغفرت و آخرت))سجع متوازی است

-به مقتضای حکم قضا رضا دادیم و از ما معنی درگذشتیم بعد از مجارا طریق مدارا گرفتیم.بین واژه های (( قضا و رضا و معنی ،مجارا و مدارا))سجع متوازی است

 سجع مطرّف:آن نوع سجع است که واژه های متقابل دارای حرف پایانی یکسان باشند ولی در دو واژه ی متقابل یکی نسبت به دیگری هجایی بیشتر داشته باشد

-درویش را دست قدرت بسته و پای ارادت شکسته.  قدرت ،ارادت/بسته،شکسته

ارادت یک هجا نسبت به قدرت  و شکسته نیز یک هجا نسبت به بسته زیاد دارد

-توانگران محتمل بارگران از بهر دگران اند:گران و دگران سجع مطرّف می باشد

-اگر قدرت جودست وگر قوت سجود.     سجع مطرّف در واژه های((جود و سجود))

 -قوّت طاعت در لقمه ی لطیف است وصحّت عبادت درکسوت نظیف.پیداست که از معده- ی خالی چه قوّت آید و از دست تهی چه مروّت

بین واژه های ((قوّت،طاعت،صحّت،کسوت با واژه دست و هم چنین مروّت سجع مطرّف است

-اسباب معیشت ساخته و به اَوراد عبادت پرداخته. بین واژه های ((ساخته و پرداخته))سجع مطرّف است

-به غرّت مالی دارند و به عزّت جاهی که پندارند.—–دارند و پندارند سجع مطرّف است

-مالی به مشقّت فراهم آرند و به خسُّت نگاه دارند و به حسرت بگذارند.مشقّت با خسّت و حسرت و هم چنین واژه های آرند و دارند با واژه ی بگذارند سجع مطرّف است

-گفتم:به عذر آن که از دست متوقّعان به جان آمده اند و از رقعه ی گدایان به فغان

جان و فغان سجع مطرّف است

-هر جا که گل است خارست و با خمر خمارست و بر سرگنج مارست آنجا که درّ شاهسوارست نهنگ مردم خوارست.بین واژه های  خار،مار،خوار با واژه های خمار،شاهسوار سجع مطرّف است

-ای که گفتی:توانگران مشتغل اند و ساهی و مست و ملاهی . واژه های((ساهی و ملاهی))سجع مطرّف می باشد

-به اعتماد مْکنتِ خویش از محنت درویش نپرسند.بین واژه های ((خویش و درویش))سجع مطرّف است

ب)جناس

واژه ی جناس مصدر مفاعله است به معنی هم جنس بودن دو چیز.و در اصطلاح ادب همانندی دو کلمه است در لفظ با اختلاف در معنی مانند((شیر))که هم به شیر آشامیدنی و هم به جانور درنده گفته می شود.یکی از روش های بوجود آوردن یا افزون کردن موسیقی در کلام روش تجنیس است.روش تجنیس مبتنی بر نزدیکی هر چه بیشتر واج های کلمات است بطوری که کلمات هم جنس به نظر آیند و شباهت آن ها به ذهن متبادر شود

انواع جناس

الف)جناس تام:دو کلمه که در لفظ یکی و در معنی مختلف باشند که این بهترین نوع جناس است: بهرام که گور می گرفتی همه عمر                      دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

گور نخست به معنی گورخر و گور دوم به معنی قبر است

ب)جناس ناقص:که دارای انواع زیر است

1-ب-جناس ناقص حرکتی آن اختلاف در مصوت دو کلمه ی  متجانس است.مثل((می کُنی و می کَنی))در بیت:مکن تا توانی دلِ خلق ریش     وگر می کُنی می کَنی بیخ خویش

2-ب-جناس ناقص اختلافی:آن اختلاف در یکی از صامت های دو کلمه ی متجانس است که به انواع زیر است

1-2-ب:اختلاف در صامت آغازین:صامت دو کلمه متجانس متفاوت باشد:مثل:سجود و وجود در بیت

((شرف مرد به جود است و کرامت به سجود       هرکه این هر دو ندارد عدمش به ز وجود))

 2-2-ب:اختلاف در صامت میانی:مانند برکشنده،برکشیده —–کشی،کسی در بیت زیر

جهان به خیره کشی در کسی کشید کمان              که بر کشیده ی حق بود و بر کشنده ی ما

3-2-ب:اختلاف در صامت پایانی:مانند:شراب،شرار در بیت

بر جای طعام بود طعان          بر جای شراب بود شرار

ج)جناس افزایشی:که به سه نوع می باشد

1-ج:افزایشی در آغاز:شکوه و کوه در بیت زیر

با شکوه کوه حلمت ابرگریان برجبال                       باوجودجود دستت برق خندان برسحاب

                                                                                                                                       (سلمان ساوجی)

2-ج:افزایش در وسط:قصر و قیصر در بیت

گشت قصر بندگانش قلعه های شاه هند                         قصر های قیصران روم هم چونان بود

   (عنصری)

3-ج:افزایش در آخر:زهر، زهرا در بیت زیر

خال ما داد بهر دنیا را                    زَهر مرنور چشم زهرا را                                    (سنایی)

 و اینک انواع جناس در درس ششم (جدال سعدی با مدعی)

1-جناس افزایشی در آغاز مثل

1-1-جود،سجود در عبارت:اگر قدرت جودست و گر قوت سجود

2-1-رای،سرای در بیت زیر

آن را که عقل و همت و رای نیست                خوش گفت پرده دار که کس در سرای نیست

جناس ناقص اختلافی حرکتی

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله تاریخچه زبان ایرانی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله تاریخچه زبان ایرانی در word دارای 47 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله تاریخچه زبان ایرانی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله تاریخچه زبان ایرانی در word

مقدمه  
دوره میانه  
زبانهای ایرانی میانه  
ادبیات  زبانهای  ایرانی  میانه  گروه شرقی  
سعدی  
آثار غیر دینی سغدی  
نامه های  قدیمی سغری  
آثار  مکشوفه در سند  علیا  
کتیبه بوگوت  
کتیبه  های افراسیاب  
کتیبه های پنجکنت  
آثار کوه منع  
کتیبه لادک  
کتیبه  قره  بلگون  
کتبیه های قرقیزستان  
آثار  دینی سغدی  
آثار بودایی  
آثار مسیحی  
آثار مانوی .  
سکایی  
خوارزمی  
و آثار خوارزمی متاخر  
بلخی  
زبانهای  ایرانی میانه  گروه  غربی  
زبان پارتی  
کتیبه ها  
سکه ها  
سفال نوشته ها  
قباله های اورامان  
5 اسناد   مورا – اوروپوسی  
زبان  فارسی میانه  
خط پهلوی  
هزوراش  
خط مانوی  
آثار بازمانده  از فارسی میانه  
الف :کتیبه ها  
ب:سکه ها  
ج: مهرها  و سنگهای قیمتی و ظروف  سیمین  
د: آثلر یافت شده  در دورا-اروپوسی  
هـ :پاپیروسها  
و:ترجمه  فرامیر داوود  
ح: متون پهلوی  
الف : کتب دینی زردتشتی  
زند اوستا  
زند و پازند  
ب-کتب غیر دینی پهلوی  
منابع و ماخذ  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله تاریخچه زبان ایرانی در word

 1- تاریخ ادبیات ایران           دکتر احمد تفضلی به کوشش دکتر ژاله آموزگار

 2- تاریخ زبان فارسی        دکتر مهری باقری

 3- زبان فارسی در جهان   غلامعلی زاده

 4- دستور زبان فارسی    جولیا-اس

مقدمه

معمول ترین  و ساده ترین  تعریفی که از زبان  ارائه می شود  این است  که زبان  وسیله برقراری  ارتباط  در جوامع بشری است . از هیمن  تعریف ساده می توان  دریافت  که زبان  امری اجتماعی  است

از آنجا  که جوامع  بشری  پیوسته  در حال تغییر و تحول  اند ، نهادهای اجتماعی هم که  باید متناسب با نیازهای  اجتماع باشند ، هیچ گاه ثابت  و یکسان  نمی مانند و همواره  برای هماهنگی با جامعه  و نیازهای  آن متحول می شوند

بدین  ترتیب زبان  که مهمترین  وسیله  و ابزار پیام  رسانی و برقراری  ارتباط  و انتقال  مفاهیم  ذهنی در جوامع بشری  است امری ثابت  نبوده  همواره  به تبع جامعه تحول می یابد

برای بررسی تحولات  جوامع بشری  و پی بردن  به علل و موجبات  این تحولات  و شناختن حوادث ورویدادهای که منجر به پیدایش  عناصری  جدید و پدیده هایی نو می شوند  از تاریخ دور می جوییم

هم چنانکه  تاریخ  سرگذشت  اقوام و ملتهای مختلف  و حوادث گذشته  برآنها را در زمانهای مختلف شرح  می دهد  به تاریخ یک زبان  نیز تغییرات  و دگرگونیهای ان زبان در گذار زمان  و در طول  دوره  دوام  و رواج آن زبان مشخص می کند . وبه کمک برررسیهای تاریخی هر زبان  است که  می توان  هم تغییرات  و تحولات  آن  زبان را در ادوار تاریخی  مختلف  شناخت  و هم قواعد  و قوانین حاکم و ناظر برآن  تحولات  را بدست آورد . زبان های مختلف  به طرق  گوناگون باقی مانده است  جمع آوری  کرد و سپس این اسناد  و مدارک  را به ترتیب تاریخی ، مرتب و منظم  نمود و آن گاه با توجه به شباهتها و تفاوتهای ساختاری و صوتی زبان بکار رفته  در این اسناد و با مقایسه  صورتهای مختلف  زبان ، آن مدارک را دسته بندی و طبقه بندی نمود

بدین ترتیب مشخص می شود  که هر زبان  از زمانی  که قدیمی ترین آثار  مکتوب آن موجود است تا زمان حاضر ،دستخوش چه تحولات و تغییراتی شده است

دراواخر قرن هجدهم میلادی در پی رواج فقه الله و دستور تطبیقی زبان ها یکی از مهم ترین خانواده های زبانی دنیا به نام خانواده زبانی «خسرواردیانی » که زبان های ایرانی نیز از اعضای این خانواده به شمار می روند ،شناخته شد

در میان زبان های هندو اروپایی زبان فارسی این ویژگی ممتاز را دارد که می توان تاریخ آن را بر اساس منابع و مدارک موجود در تمامی ادوار تاریخی از قرن ششم پیش از میلاد تا زمان حاضر به طور پیوسته ای بررسی کرد

زبان های فارسی در جهان

زبان و ادبیات فارسی به عنوان دومین  زبان جهان اسلام و زبان حوزه فرهنگی و تمدن ایرانی با هزاران آثار گران سنگ در زمینه های مختلف ادبی ، عرفانی ، فلسفی ، تاریخی همواره مورد اعتنا و اعتقاد ایرانیان و مردمان سرزمین های دور و نزدیک بوده است

علیرغم حوادث و رویدادهای پرتب و تاب و گاه ناخوشایند سه صده اخیر باز هم این زبان شیرین و دلنشین در دورترین نقاط جهان امروز حضورو نفوذدارد

این حضور و نفوذ حکایت از آن دارد که در ژرفای  زبان و ادب فارسی آنقدر  مهعانی  بلند و مضامین  دلنشین  علمی – ادبی  اخلاقی و انسانی وجود دارد که هر انسان سلیم الطبعی با اطلاع  واگاهی از آنها  خود به خود  به فارسی ئو ذخایر مندرج در آن  دل می سپرد . اگر چجنین نبود  ترجمه  و تالیف  هزاران  کتاب و مقاله  از سوی  خارجیان ددرباره  اثار جاودان  و جهان  ادب فارسی  مانند : شاهنامه فردوسی ، خمسه  حکیم نظامی گنجوی ، گلستان  و بوستان  شیخ اجل – مثنوی مولانا جلال الدین بلخی – چهره نمی جست               هزاران ایران شناس و ایران  دوست غیر ایرانی  دل و عمر بر سر شناخت ، فهم ، تفسیر  و ترجمه  این آثار  ارزنده در نمی باختند . واقع آن است  که نکات  نغز و حکمتهای بدیع  و درسهای  انسانیت ، بزرگواری  اخلاقی و مردم  دوستی در ادب  فارسی آنقدر  حلاوت ولطا فت  دارد که  می تواند عطش تمام تشنه کامان  وادی معرفت و حیرت  را یک  تنه به آب  عذب خوبیش سیراب گرداند

با در نظر گرفتن  ویژگیها و مختصات  زبانی  قدیمی ترین آثار و مدارک  بازمانده  اززبانهای  ایرانی تا زمان حاضر  می توان  تحولات تاریخی  زبانهای  ایرانی رابه سه دوره  مهم  تقسیم کرد

1- دوره باستانی                2- دوره میانه                 3- دوره جدید

بدین ترتیب  می توان گفت  «زبان فارسی »که  یکی از زبانهای ایرانی  از قدیمترین  صورت  بازمانده  آن تا  فارسی دری ، سه  دوره تحولی ,: باستان ، میانه و جدید  را پشت سر گذارده است

بنابراین  زبان فارسی  جدید  دنباله  طبیعی و صورت تحول  یافته زبان  «فارسی میانه » است  وفارسی میانه  خود صورت تحول یافته زبان «فارسی باستان » می باشد

چون  زبانهای دوره باستان  و میانه  دیگر بصورت  زنده بکار  نمی روند  و تنها  در مطالعات  تاریخی از صورت  مکتوب آنها  استفاده  می شود، بطور کلی با زبانهای «مرده »و «خاموش» خوانده  می شوند

دوره میانه

زبانهای ایرانی میانه

زبانهایی که حد فاصل  بین زبانهای باستانی  و زبانهای  دوره اخیر ایران اند ، زبانهای دوره میانه  نامیده می شوند . میزان  و ملاک تشخیص زبانهای میانه را  از یکسو  ساده تر  بودن  نسبت به صورت  باستانیان  و تغییر و تحول آشکار در سیستم  و نظام زبانی  قدیم و از سویی دیگر متروک و خاموش بودن آن دانسته اند

البته  با توجه  به سیر و تحول تدریجی  زبان  از صورتی  به صورت دیگر ، تعیین تاریخ دقیق و مشخص به عنوان حد فاصل  قطعی  بین زبانهای باستانی  ، میانه و جدید  میسر نیست

زبان شناسان تاسیس سلسه اشکانی در حدود (250 سال پیش از میلاد ) را آغاز  دوره  زبانهای ایرانی  میانه محسوب می دادند  این دوره  تا پایان  فرمانروایی سلسله ساسانی  یعنی 651 میلادی که  سال شکست  ساسانیان  از قوای  مسلمین  و انقراض  این حکومت است  ادامه می یابد

بدین  ترتیب دوره  زبانهای ایرانی  میانه  در حدود  هزار سال ، از قرن  سوم پیش از میلاد تا قرن  هفتم  میلادی محسوب  می شود

با توجه  به اینکه  از نظر  تاریخی دوره  زبانهای  باستانی  با انقراض هخامنشیان  در سال (330 پیش از میلاد ) به پایان  می رسد  و دوره  میانه  نیز از(250 قبل از میلاد) که سراغاز حکومت  اشکانیان  است شروع  می شود . فاصله ای  قریب یکصد سال  میان  این دو  دوره تاریخی  زبانهای  ایرانی  وجود دارد  که درتتبعات   تاریخی  زبان فارسی  به «سالهای تاریک » معروف است  زیرا پس از برافتادن  هخامنشیان  بدست اسکندر ، طولی نکشید که  اسکندر خود در گذشت  و سرزمینهای تحت تسلط وی میان  سردارانش  تقسیم  شد و فرمانروایی ایران  زمین ، را یک از سرداران  اسکندر موسوم  به «سلوکوسی» گردید

سلوکوس و اعقابش قریب صد سال در ایران  حکومت  کردند  که در تاریخ  ایران به دوران  سلوکیها  معروف  است . آنچه مسلم است  این است  که بدلیل  یونانی بودن  فرمانروایان  سلوکی زبان  و خط ایرانی  کمتر مورد  توجه  دستگاه  حاکمه  بود  و همین  عامل  موجب رواج  و تاثیر زبان – فرهنگ  و هنر یونان  در زبان – فرهنگ  و هنر ایرانی  گردید . تاثیر مختصات  خط یونانی  در خطوط ایرانی  ابداع شده  در دوره  میانه  نیز به  هیمن دلیل  است

بنابراین در تمام دوران  سلوکی ها اثری  مکتوب از خط و زبان  ایرانی  بر جای نماند  و به همین  دلیل هیچ گونه  اطلاع  و آگاهی از چگونگی و کیفیت  زبان فارسی  دراین  مقطع خاص زمانی  نداریم

آخرین آثار  بازمانده  از دوره  باستان ، متعلق  به دوره هخامنشی  است و اولین  آثاری که از دوره  میانه بدست  آمده به دوران  حکومت  اشکانیان  تعلق دارد  و دوران  حکومت سلوکیان  که میان دو  سلسله  ایرانی هخامنشی و اشکانی است. «دوره تاریک »  در حلقه  مطالعات  تاریخی  زبان  فارسی  به شمار  می رود . بدین ترتیب  زبانهای  ایرانی  دوره میانه ، زبانهایی هستند که  در فاصله  زمانی  سالهای 250 پیش از میلاد  (تاسیس سلسله اشکانی ) و 651 میلادی ( انقراض  سلسله ساسانی ) در سرزمین ایران بکار می رفتند

( این نکته  شایان دقت است که با یک تحول اساسی و چشم گیر سیاسی و اجتماعی ، زبان یک جامعه یکباره متحول  نمی شود . بلکه  ایجاد تغییر و تحول  در سیستم و نظام  زبان – امری  است که  به آهستگی و طی  قرنهای  متمادی  صورت می پذیرد )

از میان  زبانهای متعددی که درایران  دوره میانه بکار  می رفتند  آثار و اسناد  مکتوبی اززبانهای «پهلوی اشکانی »«پهلوی ساسانی » «سعدی »«سکایی»«بلخی »«خوارزمی »باقی مانده  است

این زبانها با توجه  به مختصات  وویژگیهای ساختاری  و موقعیت  و محدوده  جغرافی شان  به دو گروه  اصلی تقسیم  می شوند

الف : زبانهای  گروه شرقی

ب: زبانهای گروه غربی

ادبیات زبانهای ایرانی  میانه  گروه شرقی

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله شریعتی و تاریخ اسلام در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله شریعتی و تاریخ اسلام در word دارای 35 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله شریعتی و تاریخ اسلام در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله شریعتی و تاریخ اسلام در word

پیشگفتار  
مقدمه  
شریعتی و تاریخ اسلام  
سال شمار زندگی دکتر علی شریعتی  
*بالای درخت سنجد  
قلعه قدیمی  
داستان آغاز شد!  
مستشار آمریکایی  
دونامه  
مهتاب غمزده  
مجموعه آثار  
نتیجه  مقاله  
فهرست منابع و مأخذ  

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله شریعتی و تاریخ اسلام در word

 1-    کتاب های دکتر علی شریعتی به ویژه کویر، نیایش، حج و گفت و گوهای تنهایی

انتشارات چاپخش ، چاپ اول : 1374

2-    یادگاران مانا / گرد آورنده : دکتر پوران شریعت رضوی، نشر ژرف ، چاپ اول : 1376

3-    چهره های درخشان

4-    کتابهای دکتر عل شریعتی و تاریخ اسلام

5-    شریعتی به ویژه کویر، نیایش ، حج و گفت و گوهای تنهایی

6-  شریعتی و تاریخ اسلام ، حج و گفت و گوهای تنهایی، چهره های درخشان «کویر کتاب و دکتر شریعتی نیایش»

پیشگفتار

دکتر علی شریعتی در تاریخ 2/9/1382 در روستای کاهک چشم به جهان گشود . پدر او نخستین سازنده ابعاد روحش بود و از همان کودکی او را با کتابهایش و دوستانش آشنا کرده بود. علی در سال 1319 وقتی هفت ساله بود در دبستان «ابن یمین» مشهد ثبت نام کرد

او در سن سیزده سالگی وارد دبیرستان فردوسی شد و مغزش در آن زمان با فلسفه رشد می کرد و دلش با عرفان داغ می شد. و در شانزده سالگی وارد دانشسرای مقدماتی شد، او در سال اول دانشسرا بصورت جدی در فعالیتهای سیاسی حضور نداشت، اما در سال دوم همه چیز عوض شد. و در سال 1339 انجمن اسلامی دانشجویان را تأسیس کرد. او بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشسرا در روز بیستم مهر 1331 در اداره فرهنگ آموزش و پرورش استخدام گردید. در مهر ماه سال 1336 بخاطر فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود و پدرش به همراه شانزده نفر دیگر دستگیر و به زندان قزل قلعه برده شدند. دکتر شریعتی در اردیبهشت 1338 برای انجام کارهای اداری به خارج اعزام گردید و در آنجا تحقیق درباره حلاج، سلمان و فاطمه (س) را انجام داد


   مقدمه

شریعتی و تاریخ اسلام

سه دهه است که بحث از دکتر شریعتی و آثار و افکار او به صورت مداوم و با تمام ویژگی ها و افراط و تفریطهای خاص و معهودش یکی از بحث های رایج در جامعه است. نگارنده این سطور خود اولین بار نام دکتر شریعتی را وقتی شنید که مؤمن متعصبی بجد و با اصرار او را «سنی» معرفی کرد. و بعد از سالهای نزدیک به انقلاب اسلامی با آثار او آشنا شد و شاهد اقبال روز افزون جوانان به این آثار بود و نیز در جریان انقلاب اسلامی نام دکتر شریعتی را به کرات شنید و جملات و سخنان او را دیگر نه در کتابهای او که بر در و دیوار شهرها خواند و عکسش را بر دریای دستها مشاهده کرد پس از انقلاب نیز شریعتی از اقبال و توجه ای روز افزون برخوردار بود و حتی بسیاری که از درون نیز با او بر سر مهر نبودند در ظاهر خود را به او منسوب می کردند تا در چشم خیل مشتاقان او وجاهتی به کف آرند حوادث سهمگین سالهای اولیه دهه 1360 ش البته وضع را دگرگون کرد و از آن پس نام شریعتی چند سالی کمتر شنیده شد و کتابهایش کمتر منتشر گردید

سال شمار زندگی دکتر علی شریعتی

1312 : تولد در روستای کاهک از توابع مزینان

1319 : ورود به دبستان «ابن یمین» در مشهد

1325: ورود به دبیرستان « فردوسی » مشهد

1327 : عضویت در «کانون نشر حقایق اسلامی»

1329 : ورود به دانشسرای مقدماتی مشهد

1331: اتمام دوره دانشسرا ، استخدام در اداره آموزش و پرورش مشهد؛ بنیان گذاری انجمن اسلامی دانش آموزان و دانشجویان

1332 : عضویت در نهضت مقاومت مشهد

1333 : گرفتن دیپلم کامل ادبی

1334 : انتشار کتاب های «ابوذر غفاری» و «تاریخ تکامل فلسفه» ورود به دانشکده ادبیات مشهد

1336 : دستگیری به همراه شانزده نفر از اعضای نهضت مقاومت در مشهد

1337 : فارغ التحصیلی از دانشکده ادبیات با احراز رتبه اول، ازدواج

1338 : اعزام به فرانسه با بورس دولتی به دلیل کسب رتبه اول، تولید اولین فرزند، آشنایی با سازمان آزادی بخش الجزایر

1339 : بردن همسر و فرزند به فرانسه

1341 : رحلت مادر و تولد دومین فرزند

1342 : اتمام تحصیلات و اخذ مدرک در رشته تاریخ، تولد سومین فرزند

1343 : بازگشت به ایران، دستگیری در مرز، انتقال به زندان «قزل قلعه» تهران

1344 : انتقال به تهران به عنوان کارشناس و برس کتب درسی

1345: استادیاری رشته تاریخ در دانشکده مشهد

1347: آغاز سخنرانی های او در حسینیه ارشاد به دعوت استاد شهید مرتضی مطهری، انتشار کتاب های «کویر» و «توتم پرستی» و «هبوط در کویر» و مقاله « از هجرت تا وفات»

1348 : سفر به خانه خدا

1350 : سفر به آفریقا تولد چهارمین فرزند

1351 : بسته شدن حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی

1352 : معرفی خود به ساواک و هجده ماه زندان انفرادی

1354 : آزادی از زندان ، خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد

1356 : هجرت به اروپا و رحلت


*بالای درخت سنجد

«کاهک» ، روستای کوچک قدیمی که با ماسه های بادآورد کویر پوشیده بود؛ روستایی فقر زده با آفتاب سوزان وبی رحم ودرختان«گز» و«تاق» ؛ درختانی بی نیازازآب وخاک وبی چشم داشت نوازشی وستایشی که از سین خشک وسوخت کویر می رویند

با آسمانی روشن وصاف درروز وستاره باران واسرارآمیز درشب . با مردمانی صبور، ساده،پاک،مهربان وسخت همچون کویر

علی، در این روستا، دردوم آذر1312 چشم به جهان گشود. روزی که اوبه دنیا آمد ، برگ های زردونارنجی درختان دردست های نا پیدای بادسردپاییزی می لرزیدند

صدای نال نوزادی زیبا، با چشم های مشکی وپیشانی بلند، لبخند رابرصورت پدرومادر نشانده بود

مادرعلی زهرا امینی،زنی روستایی ، مهربان ومؤمن بود. علی ، مادرش را«آین افتادگی، عاطفه وپارسایی » می دانست. زهرا درگرداب رنج وفقر، فرزندانش را بزرگ کرد وبا زمزمه های آسمانی دعای خود- که بعد از نمازدرخانه می پیچید- جویبارپاکی وعشق رادر وجود آنان جاری ساخت. پدرعلی استاد محمد تقی شریعتی مزینانی بود .او درخانواده ای روحانی متولد شده وپدربزرگش، شیخ محمود روحانی، ازدانشمندان مزینان به شمارمی رفت

پدر علی، مقدمات صرف و نحو عربی و منطق را نزد پدر و عموی خود آموخت و در سال 1306 ه . ش برای ادامه تحصیل به شهر مشهد رفت. سپس وارد اداره فرهنگ «آموزش و پرورش» شد و تا قبل از تولد علی، آموزگار «دبستان شرافت» مشهد بود

«پدرم نخستین سازنده ابعاد روحم؛  کسی که برای اولین بار، هم هنر فکر کردن را به  من آموخت و هم فن انسان بودن . طعم آزادی، شرف، پاک دامنی، مناعت، عفت روح، استواری، ایمان و استقلال دل را، بی درنگ پس از آن که مادرم از شیرم گرفت، به کامم ریخت

نخستین بار مرا به کتابهایش رفیق کرد. من از کودکی و از سال های نخستین دبستان، با رفقای پدرم – کتاب هایش – آشنا شدم و مأنوس . من در کتابخانه او که همه زندگی و خانواده  اوست، بزرگ شدم و پروردم

این بود که به هر کلاسی که وارد می شدم، «صد درس» از هم کلاسانم و «نود و نه درس» از غالب معلمانم جلو بودم. او بسیار چیزهایی را که باید بعدها در بزرگی و در طول تجربیات و کشمکش ها و کوشش های مداوم سالیان عمر می آموختم، در همان کودکی و آغاز زندگی نوجوانیم، ساده و رایگان به ما هدیه داد;»

علی در کودکی برای آموختن قرآن به مکت خانه روستا رفت و در واقع، اولین معلم او «ملا زهرا» ، مکتب دار روستای کاهک، بود. بعد از علی ، خواهرش طاهره به دنیا آمد و سپس دو فرزند پسر که هر دو به علت بیماری از دنیا رفتند. علی، تنها پسر خانواده بود

روزهای شیرین کودکی، مانند ابرهای سفید و پنبه ای شتابان و رؤیایی می گذشتند. در آن روزها، هنگامی که علی در خواب بود، مادر بالای سر او می نشست و به آرامی موهای نرم سرش را نوازش می کرد

در یکی از شب ها که علی با چشم های بسنه در رختخواب دراز کشیده و در اصل بیدار بود، مادر کنار بسترش نشست و با دست های استخوانی و نوازش گرش، سر و صورت او را نوازش کرد و گونه های برجسته او را بوسید. مهر و محبت مادر برای علی آن قدر زیبا و دلچسب بود که روز بعد، این موضوع را برای پسر عمه اش – که هم بازی او بود – تعریف کرد. علی، مادر بزرگ مادری و پدری خود را خیلی دوست داشت

مادر بزرگ پدری اش، زنی مقتدر و بسیار متدین بود. چهره ای روشن و مهتابی داشت و چشمانی میشی و مهربان. مادربزرگ، بعد از فوت شوهرش (پدر بزرگ علی) – آقا شیخ محمود – جای خالی او را در روستا پر کرده بود. وقتی علی ده سال بیش تر نداشت، روزی کاغذ و قلمی برداشت و زیر سایه درخت کهنسال توت، پشت به دیوار کاهگلی داد و نامه ای به عمویش در شهر نوشت. او در نامه نوشت با سه تومانی که همراه نامه می فرستد، برای مادر بزرگش کفشی بخرد و به روستا بفرستد

روزها گذشت و علی چشم به جاده خاک آلود روستا داشت که مثل ماری در کویر تفتیده و خاکستری کشیده شده بود. روزی که عمو به روستا آمد، علی با شوق فراوان  کفش ها  را  گرفت  و یک نفس تا خانه ساده و کاهگلی مادر بزرگ دوید. لحظه ای  که مادر بزرگ ، صورت عرق کرده او را دید، با نگرانی پرسید : «پسرم! چه شده ؟» علی نفس زنان گفت : « مادر بزرگ ! برایت کفش نو خریده ام.»

اشک در چشم های مادر بزرگ حلقه بست و علی را سخت در آغوش خود فشرد

مادر بزرگ هم علاقه خاصی به علی داشت. تا چشمش به او می افتاد، به سراغ صندوقچه قدیمی خود – که معمولاً چیزهای خوردنی را در آن پنهان می کرد – می رفت و از داخل آن ، چیزی به علی می داد. سال ها بعد که چشمان مادر بزرگ ضعیف شده بود و نمی توانست چهره ها را درست تشخیص بدهد، روزی دایی علی، انار بزرگی را به جای او از مادر بزرگ گرفت ، ولی بعد از لحظاتی، مادربزرگ متوجه شد و با ناراحتی انار را از او پس گرفت و به علی داد، اما هنگامی که علی، سایه غم را در چشمان دایی خود دید، با مهربانی انار را میان خود و او تقسیم کرد

ملازهرا ، از دوستان مادربزرگ علی بود. او گرداگرد اتاقی از اتاق های منزلش را پوست تخت انداخته بود تا کودکان روستا برای یادگیری جزء سی ام قرآن (عم جزء) به آن جا بیایند

روزی علی پس از خواندن قرآن و پاسخ به سئوال های ملا زهرا، پاورچین پاورچین از  اتاق  بیرون  رفت.  خورشید وسط آسمان آبی می درخشید و صدای شاد گنجشک ها، لحظه ای قطع نمی شد

علی از درخت سنجدی که وسط حیاط بود، بالا رفت و از آن جا به داخل اتاق نگاه کرد. وقتی چشم بچه ها به علی افتاد، شروع کرد به شکلک در آوردن. ناگهان صدای  شلیک خنده در اتاق پیچید. ملا زهرا ابروهایش را د رهم کشید و دست به کمر، از اتاق بیرون آمد

–    بچه جان! بیا پایین . بالای درخت چه کار می کنید؟ صدای خنده بچه ها که قطع نمی شد، با صدای گنجشک ها در هم آمیخته بود. ملا زهرا، چوب دستی را از گوشه حیاط برداشت و در حالی که آن را بالای سرش تکان می داد، فریاد زد : «بیا پایین و گرنه با این چوب کبابت می کنم.»

علی از آن بالا گفت : « شما بروید توی اتاق، من الان می آیم پایین.»

ملا زهرا زیر لب غرولند کرد و به اتاق رفت. علی از بالای شاخه درخت پایین پرید و ملا زهرا، او را که شاگرد زرنگی بود، تنبیه نکرد و بخشید

قلعه قدیمی

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله پرندگان در منطق الطیر در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله پرندگان در منطق الطیر در word دارای 18 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله پرندگان در منطق الطیر در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله پرندگان در منطق الطیر در word

منطق الطیر  
هدهد  
بلبل  
طوطی  
طاوس  
بط  
کبک  
همای  
کوف  
باز  
بوتیمار  
منابع :  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله پرندگان در منطق الطیر در word

برهان قاطع- تالیف محمد حسین خلف تبریزی به اهتمام دکتر محمد معین – چاپ تهران

منطق الطیر مقامات طیور شیخ فریدالدین عطار نیشابوری به اهتمام سید صادق گوهرین

آنندراج- تالیف محمد پادشاه زیر نظر محمد دبیر سیاقی- چاپ تهران

منطق الطیر

: مأخوذ است از آیه شریفه: «و ورث سلیمان داود و قال یا ایها الناس علمنا منطق الطیر واوتینا من کل شی ء ان هذا لهو الفضل المبین» (سوره نمل آیه 16)- در تفاسیر قرآن کریم از مرغان مختلفی که با سلیمان (ع) سخن گفته اند و او گفتار آنان را برای پیروان خود ترجمه فرموده است. اسم برده اند و جهت مزید اطلاع ر. ک. : تفاسیر فخررازی ج 6 ص 556 و بیضاوی ج 2 ص 194 و کشف الاسرار ج 7 ص 189 و ابوالفتوح ج 4ص 153- این کلمه را شعرای فارسی زبان به همین معنی در اشعار خود بسیار آورده اند

هدهد

: در فارسی پویک و شانه سر را گویند. (برهان) – مرغیست بدبو که بر زباله آشیان سازد، بر بدنش خطوط و رنگهای فراوان است و کنیه او ابوالاخبار و ابوثمامه و ابوالربیع و ابوروح و ابوسجاد و ابوعیاد است. گویند که از بالای آسمان آب را در زیر زمین ببیند همانطور که آدمی آنرا در شیشه ببیند. (دمیری) – گفته اند که هدهد راهنمای سلیمان بود بر آب و آن چنان بود که سلیمان هرگاه که خواستی نماز گزارد هدهد او را ره نمودی به آب و در بیابان زمین را می کندند و به آب می رسیدند تا سلیمان با آن غسل می کرد یا وضو می ساخت. (جهت مزید اطلاع ر. ک. : قصص انبیا ذیل قصه سلیمان و بلقیس و حیاه الحیوان جا حظ ج 4 ص 77 و حیاهالقوب ج1 ص264)

بلبل

: نمونه مردمان جمال پرست وعاشق پیشه است

طوطی

: حیوانیست ثاقب الفهم ونرم خو که قوه تقلید اصوات و قبول تلقین را بسیار داراست. ارسطا طالیس گوید برای تعلیم طوطی او را جلوی آینه نهید و از پس آن صحبت کنید تا او خوب تقلید کند (دمیری ذیل ببغاء)- در اینجا نمونه آن دسته از مردمان اهل ظاهر و تقلید است که به دنیای باقی و حیات جاوید اعتقاد دارند و به آن سخت پابندند

طاوس

: پرنده ایست عزیز و جمیل و عفیف الطبع و اهل ناز و تبختر است و بر خویش سخت معجب است (دمیری)- در مثنوی نمونه ای از مردم منافق و دو رنگ است که برای نام و ننگ جلوه گری می کند و همّ خود را صرف صید خلق و شکار آنها می نماید و از نتیجه عمل خود نیز بی خبر است (ر. ک. ج 5 نی ص 28). ولی در این جا نموه اهل ظاهر است که تکالیف مذهب را به امید مزد یعنی به آرزوی بهشت و رهایی از عذاب دوزخ انجام می دهد

بط

: مرغابیست و این کلمه عربی محض نیست (جوالیقی ص 64) و مُعرّب بت است (آنندراج) – در تفاسیر قرآن (ذیل آیه 120 واقع در سوره بقره راجع به مرغ خلیل الله (ع) آنرا ضمن چهار مرغ خلیل نام برده اند (ابوالفتوح ج 1ص 458)- و در مثنوی کنایه است از حرص و آز که یکی از عوامل شیطان رجیم و نفس عاقبت سوز است (ج 5 نی س 37)- در اینجا نمونه مردمان عابد و زاهد است که همه عمر گرفتار وسواس طهارت و شستشواند

کبک

: نمونه مردم جواهر دوست که همه عمر خود را صرف جمع آوری انواع جواهرات و احجار کریمه و یا اشیاء قیمتی و عتیق می نمایند

همای

: مرغیست افسانه ای که گویند استخوان خورد و جانوری نیازارد و بر سر هر کس سایه افکند پادشاه شود (انندراج)- و در افسانه ها بسیار از او نام برده اند از جمله باین صورت که در شهرها و ممالک هنگام انتخاب پادشاه این مرغ را به پرواز می آورده اند و بر هر کس که می نشست او را شاه می کردند- در اینجا نمونه ایست از مردان جاه طلب که از زهد و عبادت برای جلب حطام دنیوی استفاده می کنند و از راه عزلت و عبادت ظاهری درصدد بر می آیند که ارباب مملکت و سیاست را بخود جلب نمایند و برای خود دستگاهی داشته باشند. خواجه حافظ اینگونه زهاد را “واعظ شحنه شناس” اصطلاح کرده است

و اعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش     زانکه منزلگه سلطان دل مسکین من است           (حافظ قزوینی ص 37)

 کوف

: پرنده ایست بنحوست مشهور و آن دو قسم می باشد کوچک و بزرگ؛ کوچک را جغد و بزرگ را بوم خوانند (برهان) –این پرنده را که به نامهای جغد و بوم و کوف و بوف و مانند آن خوانند در ادبیات زرتشتی بهمن مرغ نامیده شده است و مرغیست اهورایی و بدون نحوست (ر. ک: ح- برهان ص 318)- کنیه او در عربی ام الخراب و ام الصیبان و غراب اللیل است. مرغیست که شب نمی خوابد و پرهایش بد پوست. طائریست منزوی و منفرد و حرام گوشت (دمیری ذیل بوم)- قدما برای این مرغ احکام و خواصی ذکر کرده اند که شرح آنهمه در اینجا میسر نیست (ر. ک. نفائس الفنون ج2 ص 151 و حیاه الحیوان جاحظ و دمیری ذیل کلمه بوم)- در اینجا کنایه است از مردم زاهد و منزوی که گنج مقصود را در انزوا و خلوت وانعزال (گوشه گیری و عزلت نشینی) و گوشه گیری و بریدن از خلق و اجتماع می جویند

باز

: قدما باز را حیوانی متکبر و تنگ خُـلق تصور می کردند (دمیری ذیل البازی)- در اینجا نمونه مردم درباری و اهل قلم است که بعلت نزدیکی به شاه همیشه بر دیگران فخر و مباهات می نمایند و تکبر می فروشند و از سپهداری و کله داری خویش سوء استفاده می نمایند

بوتیمار

: نام مرغیست که بر لب آب نشیند و آب نخورد و گویند تشنه است و آب نخورد مبادا آب تمام شود آنرا مرغ «غم خوراک» گفته اند (آنندراج)- آنرا بعربی یمام گویند (برهان)- و حال آنکه «یمام» در عربی به کبوتر دشتی (منتهی الارب) یا کبوتر وحشی اطلاق می شود (دمیری) – در اینجا نمونه ای از آندسته از مردم خسیس است که مواهب زندگانی را از خود و دیگران دریغ می دارند، نه خود از آن متمتع می شوند و نه می توانند از تمتع دیگران لذت برند

منطق الطیر با ستایش آفریننده ی  جان بلند پرواز آسمانی آغاز می شود، و از سر ستایش و شگفتی، آفرین می گوید بر آن که آسمان را در زبر دستی، در برابر زمین به غایت پست برافراشته و چونان خیمه ای بی ستونش بر زمین استوار ساخته ، سپس مرغ جان آدمی را آفریده که چونان پرنده ای سبکبال و بلند اوج بر فراز گنبد سپهرین هستی در طیران و پرواز است

آفرین جان آفرین پاک را

آن که جان بخشید و ایمان خاک را

آسمان را در زبر دستی بداشت

خاک را در غایت پستی بداشت

آسمان چون خیمه ای بر پای کرد

بی ستون کرد و زمینش جای کرد

دام تن را مختلف احوال کرد

مرغ جان را خاک پر و بال کرد

از دیدگاه منطق الطیر، جان آدمی آشیانه و فرازگاه هزاران مرغ آشنا و ناشناس است که از عالم علوی  بر آن فرود آمده، چند صباحی آنجا را مقامگاه خویش ساخته، تا پس از لختی آسودن و دانه چیدن، و نفسی تازه کردن، دوباره از آن قفس تنگ به پرواز درآیند و اوج گیرند، و آفاق رفیع وجود را یکی از پی دیگری به زیر پرو بال کشند و آنگاه، به آشیان نخستین خود، در ملکوت اعلا باز گردند

 این پرندگان آشیان گزیده در گلشن جان آدمی، از همه دست و همه گونه اند و هرکدام قدرت پرواز معینی دارند،صعود را تا ارتفاع معینی تاب می آورند، اوجشان سقفی دارد  و  پروازشان دارای بردی ویژه است، و وقتی خوب  در  رفتار و کردارشان دقیق می شویم، ملاحظه می کنیم، که هر کدام از این پرندگان نماینده و نماد روحیه ای خاص و منشی ویژه  از روحیات و منش های گوناگون نهفته در جان آدمی هستند

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله بررسی فراهنجاری های زبانی شعر شاملو در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله بررسی فراهنجاری های زبانی شعر شاملو در word دارای 176 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله بررسی فراهنجاری های زبانی شعر شاملو در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله بررسی فراهنجاری های زبانی شعر شاملو در word

پیشگفتار 
1-  مباحث نظری
مقدمه  
1-1  ساختگرایی 
1-2  زبان و نشانه  
1-2-1 زبان و گفتار 
1-2-2 نشانه زبانی  
1-2-3 رابطه  
1-2-4 همزمانی و درزمانی  
1-3 نقش های زبان  
1-3-1 نقش های زبان از دیدگاه یاکوبسن 
1-3-1-1 نقش عاطفی 
1-3-1-2 نقش ترغیبی 
1-3-1-3 نقش ارجاعی  
1-3-1-4 نقش فرازبانی  
1-3-1-5 نقش همدلی  
1-3-1-6 نقش ادبی  
1-3-2 اشکالات تقسیم بندی یاکوبسن 
1-3-3 اشکالات تقسیم بندی مارتینه 
1-3-4 اشکالات تقسیم بندی هلیدی  
1-4 نقش زیبایی آفرینی یا ادبی 
1-5 نقش های زبان هنجار 
1-6 نقش های زبان فراهنجار 
1-7 برجسته سازی ادبی  
1-7-1 فراهنجاری  
1-7-1-1 فراهنجاری واژگانی 
1-7-1-2 فراهنجاری نحوی  
1-7-1-3 فراهنجاری نوشتاری 
1-7-1-4 فراهنجاری معنایی 
1-7-1-5 فراهنجاری گویشی  
1-7-1-6 فراهنجاری سبکی  
1-7-1-7 فراهنجاری زمانی (کهن گرایی)  
1-7-2 قاعده افزایی 
2- پیشینه 
مقدمه 
2-1 مطالعات زبانشناختی ادبیات در غرب 
2-2 مطالعات زبانشناختی ادبیات در ایران  
3- فراهنجاری های زبانی شعر شاملو
مقدمه
3-1 فراهنجاری زمانی یا کهن گرایی
3-1-1 کهن گرایی صرفی  
3-1-1-1 بکار بردن پسوند جمع ساز “گان” 
3-1-1-2 بکار بردن پسوند جمع ساز “ان” 
3-1-2 کهن گرایی نحوی  
3-1-2-1 کاربرد “را” به جای “به”، “با”، و “برای” 
3-1-2-2 رعایت “ی” شرط در جملات شرطی 
3-1-2-3 افزودن پیشوند “ب” در آغاز فعل برای تأکید 
3-1-2-5 بکار بردن “همی” به جای “می” 
3-1-2-6 افزودن “ا” در آخر اسم یا اسم مصدر برای تعظیم، تفخیم و تعجب 
3-1-3 کهن گرایی واژگانی  
3-1-3-1 فعل های کهن  
3-1-3-1-1 فعل های ساده 
3-1-3-1-2 فعل های پیشوندی  
3-1-3-1-3 فعل های مرکب  
3-1-3-1-4 عبارت های فعلی  
3-1-3-2 اسم های کهن  
3-1-3-3 صفت های کهن  
3-1-3-4 قیدهای کهن  
3-1-3-4-1 قیود یا ادوات شک وتردید 
3-1-3-4-2 قیود یا ادوات تشبیه  
3-1-3-4-3 قیود و حروف ربط مرکب 
3-1-3-5 حرف اضافه های کهن  
3-1-3-6 ضمایر کهن 
3-1-3-6-1 ضمایر شخصی 
3-1-3-6-2 ضمایر انعکاسی  
3-1-3-6-3 ضمایر اشاره 
3-1-4 کهن گرایی معنایی 
3-2 فراهنجاری واژگانی  
3-2-1 واژگان جدید 
3-2-1-1 ترکیبات ابداعی  
3-2-1-1-1 اسم + اسم 
3-2-1-1-2 اسم + صفت 
3-2-1-1-3 صفت + اسم 
3-2-1-1-4 اسم + پسوند 
3-2-1-1-6 پیشوند + اسم
3-2-1-1-7 پیشوند + صفت
3-2-1-1-8 اسم + بن فعل
3-2-1-1-9 صفت + بن فعل
3-2-1-1-10 حرف اضافه + بن فعل
3-2-1-2 واژگانی ابداعی
3-2-1-3 عبارت های ابداعی
3-2-2 فعل های جدید
3-3 فراهنجاری نحوی
3-3-1 جابجایی نهاد
3-3-1-2 جابجایی فعل و عبارتهای فعلی
3-3-1-3 جابجایی قید
3-3-1-4  جابجایی ضمایر منفصل و متصل
3-3-1-5 جابجایی سایر عناصر جمله
3-3-1-5-1 جابجایی منادا
3-3-1-5-2 جابجایی جمله پیرو
3-3-2 ایجاد فاصله میان اجزای عبارت فعلی
3-3-3 حذف عناصر جمله
3-3-4 کاربرد واژگان در نقش های متفاوت
3-3-4-1 کاربرد اسم به جای صفت
3-3-4-2 کاربرد صفت به جای صفت
3-3-4-3 کاربرد صفت به جای اسم
3-3-4-4 کاربرد اسم به جای قید
3-3-5 استفاده از شناسه فعل به جای فعل
3-4 فراهنجاری صرفی
3-5 فراهنجاری معنایی
4 نتیجه گیری
منابع

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله بررسی فراهنجاری های زبانی شعر شاملو در word

 1- Abercrombie, D. Studies in phonetics and Linguistics, Oxford,

 2- Austerlitz, R. “Parallelism”. Poetics, Warsaw and the Hague,

 3- Baudouin de Courtenay, G. The Language of Life: An Intriduction to the Science of Genetics, N.Y

 4- Brentano, F. Psychology vom Empirischen Standpunkt, . Leipzig,

 5- Buhler, K. Sprach Theorie. Jena,

 6- Cluysenaar, A. Introduction ti Literary Stylistics, London, Batsford,

 7- Cohen, J. Structure du Language Poetique. Paris, Flammarion,

8- Crombie, W. Free Verse and Prose Style, London,

 9- Crystal, D. Davy, D. Investigating English Style, London, Longman,

 10- Culler, J. Structuralist Poetics. London,

 11- Esau, H. “Literary Style and the Linguistic Approach”. Journal of Literally Semantics. No. 3. pp. 57-65,

 12- Fregue, G. “Uber Sinn and Bedeutung”. Zeitscherift für Philosophy und Philosophische Kritik. No. 100,

 13- Halliday, M.A.K. et al. The Linguistic Sciences and Language Teaching. London,

 14- Halliday, M.A.K. Explorations in the Functions of Language. London, Arnold,

 15- Harvanek, B. “The Functional Differentation of Standard Language”. In Garvin, P. (ed) Prague School Reader in Esthetics, Literally Structure and Style. Georgetown, GeorgetownUniv. Press, pp. 3-16,

 16- Jakobson, R. “Linguistics and Poetics”. Scbeok, T.A. (ed). Style in Language. Camb. MIT. Press,

 17- Jakobson, R. Main Trends in the Science of Language. London,

 18- Leech, G.H. A Linguistic Guide to English Poetry. N.Y. Longman,

 19- Lyons, J. Semantics. Cambridge, Camb. Univ. Press,

 20- Martinet, A. Eléments de Linguistique Générale. Paris,

 21- Marty, A. Untersuchungen Zur Grundlegung der Allgemeinen Grammatik und Sprach Philosophie, Halle,

 22- Marty, A. ” Uber Subjectlose Stze und Verhltins der Grammatik zur Logik und Psychologie”. Gesammelte Schriften, Halle,

 23- Masaryk, T.G. Versuch Einer Konkreten Logik. Wien,

 24- Mukarovsky, J. “Standard Language and Poetic Language”. In Garvin, P. (ed) , Prague School Reader in Esthetics, Literally Structure and Style. GeorgetownUniv. Press,

 25- Ohmann, R. “Generative Grammars and the Concept of Literally Style”.Word, No. 20,

 26- Saussure, F. de. Course de Linguistique Générale. Bally, G.E. Sechehaye; A-(ed) Paris,

 27- Saussure, F. de. Course de Linguistique Générale. Engler, R. (critical ed) Wiesbaden,

 28- Short, M.H. ““Prelude I” to a Literally Linguistic Stylistics”. Style. No. 6. pp. 149-157,

 29- Spiegelberg, H. The Phenomenological Movement, I. The Hague,

 30- Thorne, J.P. “Generative Grammar and Stylistic Analysis”. In Lyons, J. (ed) New Horizons in Linguistics. Harmonds-Worth. Penguin, pp. 185-197,

 31- Widdowson, H.G. “On the Deviane of Literally Discourse”. Style, No. 6, pp. 294-306,

 32- Banfield,, A. Unspeakable Sentences: Narration and Representation in the Language of Fiction. London, Routledge & Kegan Paul

 33- Burton, D. Dialogue and Discourse: A Sociolinguistic Approach to Modern Drama Dialogue and NaturallyOccuring Conversation. London, Routledge & Kegan Paul,

 34- Carter, R. “Language and Literature”. In Collinge, N.E. (ed) An Encyclopedia of Language. Routledge,

 35- Fish, S. “What Is Stylistic and Why Are They Saying Such Terrible Things About It”. In Is There a Text in This Class, Cambridge, HarvardUniv. Press,

 36- Levin, S. Linguistic Structure in Poetry. The Hague, Mouton,

 37- Pratt, M.L. Toward a Speech Act Theory of Literary Discourse. Bloomington, Indiana Univ. Press

 38- Martinet, A. Elements of General Linguistics. London,

 39- وحیدیان کامیار، تقی. زبان چگونه شعر می شود. مجموعه مقالات، مشهد، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی، 1383

40- صفوی، کوروش. از زبان شناسی به ادبیات. ج اول: نظم. تهران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی. 1383

41- پورنامداریان، تقی. سفر در مه، تاملی در شعر احمد شاملو. تهران، انتشارات نگاه. 1381

42- سلاجقه، پروین. امیر زاده ی کاشی ها، نقد شعر معاصر، احمد شاملو. تهران، انتشارات مروارید، 1384

43- پرهیزکاری، سعید. سنگ بر دوش، تحلیلی بر آشنایی زدایی در شعر شاملو. مهر برنا، تهران، 1384

44- باطنی، محمد رضا. توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی. تهران، امیر کبیر، 1356

45- حق شناس، علی محمد. ((شعر، نظم، نثر: سه گونه ی ادبی)). دومین کنفرانس زبانشناسی نظری و کاربردی. تهران، 1371

46- روبینز، آر. اچ. تاریخ مختصر زبانشناسی. ترجمه علی محمد حق شناس، تهران، نشر مرکز، 1370

 47- شفیعی کدکنی، محمد رضا. موسیقی شعر. تهران، آگاه، 1368

48- فالر، راجر، و دیگران. زبانشناسی و نقد ادبی. ترجمه مریم خوزان. حسین پاینده. تهران، نشر نی، 1369

49- قویمی، مهوش. ((زبانشناسی و کاربرد آن در ادبیات، پیدایش نقد ساختاری)) مجله زبانشناسی، س. 5 ش. 1 صص 77-90 1367

50- فلاح، حسین علی. پیوند موسیقی و شعر. تهران، نشر فضا، 1367

51- نجفی، ابوالحسن. مبانی زبانشناسی. تهران، دانشگاه آزاد ایران، 1358

52- احمدی، بابک. ساختار و تاویل متن. تهران، نشر مرکز، 1370

53- باطنی، محمد رضا. پیرامون زبان و زبانشناسی. تهران. فرهنگ معاصر، 1371

54- ثمره، ید الله. ((تحلیل سبکی یک شعر منسوب به حافظ)) مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی. دانشگاه تهران. ص 22، ش 3-4

55- حق شناس، علی محمد. مقالات ادبی زبان شناختی. تهران، نیلوفر، 1370

56- ناتل خانلری، پرویز. وزن شعر فارسی. تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1345

57- شمیسا، سیروس. فرهنگ عروضی. تهران، خانه ترجمه، 1354

58- _____ آشنایی با عروض و قافیه. تهران، فردوس، 1366

59- _____ عروض. دانشگاه پیام نور، 1368

60- فرزاد، مسعود. مبنای ریاضی عروض. تهران، چاپخانه بانک ملی ایران. 1345

61- _____ عروض مولوی. مجله خرد و کوشش. اردیبهشت 1349

62- _____ عروض رودکی. مجله خرد و کوشش. آبان 1349

63- _____ مجموعه اوزان فارسی. مجله خرد و کوشش. بهمن 1349

64- _____ عروض حافظ. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران. ش 1، فروردین 1350

65- _____ مساله هشتصد ساله وزن رباعی. مجله خرد و کوشش. پاییز 1354

66- نجفی، ابوالحسن. اختیارات شاعری. جنگ اصفهان. دفتر دهم. 1352

67- _____ درباره طبقه بندی وزن های شعر فارسی. آشنایی با دانش، دانشگاه آزاد ایران. ش. 7 فروردین 1359

68- وحیدیان کامیار، تقی. تکیه و وزن شعر فارسی. راهنمای کتاب. شش. 4و5و6 1352

69- _____ بررسی وزن شعر عامیانه فارسی. تهران. آگاه 1357

70- _____بررسی اوزان نوحه ها. مجله دانشگاه انقلاب. ش. 32 1362

71- _____ عروض فارسی در یک مقاله. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد. ش. 1 س. 16 1362

72- _____ وزن و قافیه شعر فارسی. مرکز نشر دانشگاهی. 1367

73- حقوقی، محمد. شعر زمان ما. احمد شاملو. چ. دوم. تهران. نگاه، 1368

مقدمه

فصل حاضر شامل پنج بخش است که در مجموع، چهار چوب نظری بررسیهای بعدی رابه دست میدهد. از آنجا که مبنای نظری بررسی حاضر نقش ادبی زبان است، بخش نخست به ارائه ی نقشهای زبان از دیدگاه صورتگرایان می پردازد. در بخش بعد نقش ادبی زبان به صورتی دقیق تر مورد بررسی قرار می گیرد. بخش سوم و چهارم به بررسی نقش های زبان هنجار و فراهنجار اختصاص داده خواهد شد و سر انجام با توجه یه این که از دیدگاه ساختگرایان، هنر آفرینی در قلمرو ادبیات از طریق فرایند برجسته سازی توجیه می گردد، بخش پنجم به این فرایند و دو گونه آن یعنی هنجار گریزی و قاعده افزایی می پردازد. در این بخش به فرایند قاعده افزایی کمتر پرداخته می شود، زیرا هدف اصلی این نوشته در کل، بررسی فرایند هنجار گریزی و طبقه بندی گونه های آن است

1-1 نقشهای زبان

کمتر کتابی درزمینه ی زبانشناسی می توان یافت که بخشی از آن به توصیف نقش های زبان اختصاصی داده نشده باشد. درمیان تمامی این توصیف ها، بیش از همه باید به دید گاه مارتینه(Martinet, A 1960)  هلیدی(Halliday, M.A. K. et al.1973.  ) ویا کوبسن(Jakobson, R, 1960)  توجه کرد

در قرن بیستم که زبان شناسی وارد مرحله نوینی شد زبان شناسان نظراتی متفاوت درباره نقش های زبان ارائه دادند، همچنین روان شناسان و اهل منطق. بعضی نقش های زبان را چهار تا دانسته اند و بعضی بیشتر، حتی یعضی برای زبان پانزده نقش بر شمرده اند. چند عامل یا اشکال سبب اختلاف نظر دانشمندان در مورد نقش های زبان شده است. ما در این گفتار ضمن بررسی نظرات این سه زبان شناس معروف درباره نقش های زبان، به بررسی اشکالات تقسیم بندی آنان می پردازیم و نظر جدید خود راارائه می دهیم.( وحیدیان کامیار، تقی. 1383 صص 28-29)

نقش های گوناگون که این زبانشناسان به دست داده اند، به نظر می رسد که کامل کننده یکدیگرند وچنین می نماید که طرح به دست داده شده از سوی یا کوبسن را بتوان نمونه ای منسجم تر دراین میان دانست

یاکوبسن به هنگام طرح نقش های زبان(فالر، راجر و دیگران. 1369، ص 77)

 ابتدا نموداری کلی از روند ایجاد ارتباط به دست می دهد. به اعتقاد وی، گوینده پیامی را برای مخاطب می فرستد، پیام زمانی موثر خواهد بود که معنایی داشته باشد وطبعاً می باید از سوی گوینده رمز گذاری واز سوی مخاطب رمز گردانی شود. پیام از طریق مجرای فیزیکی انتقال می یابد. وی فرایند ارتباط کلامی را درنمودار (1) به دست می دهد. فالر، راجر و دیگران، 1369، ص 77)

 1-1-1 نقش های زبان از دیدگاه یاکوبسن

وی دراصل دیدگاه بولر را مبنای کار خود قرارمی دهد(Bühler, K, 1935. P. 25 ) وبه تکمیل آن می پردازد این نقشهای ششگانه عبارتند از

 

1-1-1-1 نقش عاطفی(emotive)

به اعتقاد یاکوبسن  دراین نقش از زبان جهت گیری پیام به سوی گوینده است. این نقش زبان تأثیری ازاحساس خاص گوینده را به وجود می آورد، خواه گوینده حقیقتاًًًًًً آن احساس را داشته باشد وخواه وانمود کند که چنین احساسی  را دارد فالر، راجر و دیگران،1369، ص 78). یاکوبسن معتقد است که نقش صرفاً عاطفی زبان در حروف ندا تظاهر می یابد، مانند « ای وای » یا حتی اصواتی نظیر«نچ نچ »وجز آن. این نقش نخستین بار توسط مارنی مطرح شد(Lyons, J. 1977. P

). این همان نقشی است که مارتینه آن را با اندکی کسترش «حدیث نفس» می نامد(Martinet, A. Eléments de Linguistique Générale, Paris, 1977. p. 10. )

1-1-1-2 نقش ترغیبی(conative )

دراین نقش جهت گیری پیام به سوی مخاطب است. ساختهای ندایی یا امری را می توان بارز ترین نمونه های نقش ترغیبی زبان دانست. صدق یا کذب این گونه ساختها قابل سنجش نیست، مانند«این کتاب را بخوان »، «ای خدا» و جزآن. این نقش زبان، پیش از یاکوبسن با اندک تفاوتی از سوی بولر مطرح شده بود. آنچه مارتینه تحت عنوان حدیث نفس به دست می دهد، در اصل آمیزه ای از نقش عاطفی و برخی از ساختهای ندایی مطروحه درنقش ترغیبی است. ازنظر مارتینه صورتهایی نظیر«ای وای»و« یا خدا» هردو در چهار چوب نقش حدیث نفس زبان قرار می گیرند.( Martinet, A. 1977. PP. 9-10.)

1-1-1-3 نقش ارجاعی(refrential)

دراین نقش، جهت گیری پیام به سوی موضوع پیام است و صدق وکذب گفته هایی که ازنقش ارجاعی برخوردارند به دلیل آن که جملاتی اخباری به شمار می روند، از طریق محیط امکان پذیر است. مانند « امروز باران می بارد»، « برادرم به دانشکده رفته است» وجز آن. یا کوبسن براین نکته تاکید دارد که تمایز میان نقش ارجاعی ونقش ترغیبی زبان از طریق امکان تشخیص صدق یا کذب گفته مشخص می گردد وجملات اخباری زبان تماماً از نقش ارجاعی برخوردارند. لاینز(Lyons, J, 1977. P. 50.)

 این نقش را توصیفی(Descriptive) و بولر آن را بیانی انگلیسی می نامد(- Lyons, J 1977. P.52.)

1-1-1-4 نقش فرازبانی(metalinguistic )

به اعتقاد یا کوبسن، هرگاه گوینده یا مخاطب یا هر دو آنها احساس کنند لازم است از مشترک بودن رمزی که استفاده می کنند مطمئن شوند، جهت گیری پیام به سوی رمز خواهد بود. درچنین شرایطی زبان برای صحبت دربار خود زبان به کار می رود و واژگان مورد استفاده شرح داده می شود. از نقش فرازبانی بویژه درفرهنگهای توصیفی استفاده می شود، برای نمونه جمله ای نظیر «عمو یعنی برادر پدر» نشان دهند کاربردی فرازبانی است، یا مثلاً « گفتم جواد، جیم واو الف دال » Lyons, J 1977. P.10.)

1-1-1-5  نقش همدلی(phatic)

دراین نقش، جهت گیری پیام به سوی مجرای ارتباطی است. بنا به گفته­ی یاکوبسن، هدف برخی از پیام ها این است که ارتباط برقرار کنند، موجب ادامه­ی ارتباط شوند یا ارتباط را قطع کنند، برخی دیگر عمدتاً برای حصول اطمینان از عمل کردن مجرای ارتباط استفالر،  ترجمه مریم خوزان. ، ص79). مانند «الو؛ صدایم را می شنوی؟ »،« خانم وبچه ها چطورند؟» وجز آن

1-1-1-6 نقش ادبی(literally)

دراین نقش از زبان، جهت گیری پیام به سوی خود پیام است. دراین شرایط پیام فی نفسه کانون توجه قرار می گیرد. به اعتقاد یاکوبسن، پژوهش دربار این نقش زبان بدون درنظر گرفتن مسائل کلی زبان به ثمر نخواهد رسید واز سوی دیگر بررسی زبان نیز مستلزم بررسی همه جانبهنقش شعریpoetic آن است(فالر، راجر و دیگران، 1369، ص 81)

به اعتقاد نگارنده این سطور کاربرد اصطلاح « نقش شعری» واستفاده از واژ« شعر» یاکوبسن خود براین نکته اذعان دارد که نقش شعری زبان را نمی توان محدود به شعر دانست وساختار شعر نیز محدود به نقش شعری زبان نیست بنابراین شاید بهتر باشد از این پس دراین مختصر به هنگام طرح این زبان از اصطلاح « نقش ادبی» استفاده شود، که دراصل همان نقشی است که ماتینه آن را« نقش زیبایی آفرینی» می نامد.( Martinet, A, 1977. P. 10.)

به این ترتیب می توان براساس دیدگاه یاکوبسن، نمودار (2) را که تلفیقی از عناصر سازند ارتباط ونقشهای ششگانه­ی زبان است به دست داد

1-1-2 اشکالات تقسیم بندی یاکوبسن

یاکوبسن زبانشناس روسی الاصل آمریکایی نقش های زبان را این شش تا می داند

نقش فرا زبانی که در فرهنگ های توصیفی بیشتر از آن استفاده می شود مثل “عمو یعنی برادر پدر” این همان نقش ارجاعی یا ارتباطی است

در مورد اشکال نقش ادبی بعدا بحث خواهیم کرد.( وحیدیان کامیار، تقی 1383 صص 29-30)

1-1-3 اشکالات تقسیم بندی مارتینه

اشکال اول نقش پنداشتن چیزهایی که نقش نیست. مارتینه، زبان شناس فرانسوی، زبان را دارای چهار نقش می داند: ارتباطی، تکیه گاه اندیشه، عاطفی (حدیث نفس)، و ایجاد زیبایی. (مارتینه، 1966: 18-19)

بر این نظر دو اشکال وارد است. نخست این که تکیه گاه اندیشه و ابزار تفکر بودن زبان نقش نیست. گرچه اندیشیدن به معنی واقعی آن بدون زبان میسر نیست و بعضی از دانشمندان قوانین اندیشه را متکی بر قوانین زبان می دانند، اما بعضی دیگر بر این باورند که اندیشیدن به صورت ساده و ابتدایی یک گام جلوتر از زبان است؛ به هر حال اندیشه و زبان همیشه با هم هستند و رابطه متقابل دارند. اصولا وقتی می گوییم اندیشیدن بدون زبان ممکن نیست، یعنی علت وجودی اندیشه زبان است نه این که یکی از نقش های زبان اندیشیدن باشد؛ به عبارت دیگر می شود گفت که زبان را می توان برای برقراری ارتباط یا حدیث نفس به کار برد اما نمی شود گفت زبان را برای اندیشیدن هم می توان به کار برد، زیرا همیشه اندیشه با زبان همراه است حتی در نقش های دیگر مانند حدیث نفس یا ترغیبی. ناگفته نماند به همین دلیل زبان شناسان دیگر مانند یاکوبسن و هلیدی اندیشیدن را جزو نقش های زبان نیاورده اند

1-1-4 اشکالات تقسیم بندی هلیدی

 اشکال دیگر(نقش ادبی) در نظر مارتینه را بعد بررسی می کنیم

اشکال دوم این است که زیر طبقه های یک مقوله را نقش های متفاوت پنداشته اند. مثلا مایکل هلیدی زبان شناس انگلیسی برای زبان هفت نقش می شناسد (هلیدی، 1973، صص 19-21)

ابزاری، مانند: این دادگاه شما را مجرم می داند
تنظیم کننده، مانند: من شما را مجرم می دانم و به دو سال زندان محکوم می کنم
توضیحی یا پرسشی، مانند: رئیس جمهور دیشب نطقی کرد؟
عمل متقابل که برای برقرار کردن و نگه داشتن ارتباط به کار می رود
شخصی یا عاطفی
کاوشی یا اکتشافی که برای پرسش برای دانستن است
تخیلی یا ادبی

 از این هفت نقش، نقش های ابزاری، تنظیم کننده و توضیحی زیر مجموعه های نقش ارتباطی هستند. نقش توضیحی نیز همان ارتباطی است منتها به صورت پرسش

در مورد نقش تخیلی یا ادبی اینک بحث خواهیم کرد (وحیدیان کامیار، تقی. 1383 صص 29-30)

 

1-2 نقش زیبایی آفرینی یا ادبی

چنان که دیدیم هر سه زبان شناس یکی از نقش های زبان را نقش ادبی یا زیبایی آفرینی می دانند، حال آنکه زیبایی آفرینی یکی از نقش های زبان نیست بلکه زبان زیبا خود زبانی مستقل است و متفاوت با زبان معمولی یا هنجار

اصولا زیبایی آفرینی چگونه ممکن است یکی از نقش های زبان باشد حال آنکه نقش های دیگر زبان مانند عاطفی، ارتباطی، ترغیبی نی می توانند زیبا باشند؟

مارتینه خود به این مشکل پی برده و چنین گفته: «نقش ایجاد زیبایی مخصوصا در آثار ادبی چنان با نقش های ارتباطی و حدیث نفس در آمیخته است که غالباً نمی توان آنها را از یکدیگر جدا کرد و تحلیل آن دشوار است (مارتینه 1966: صص 18-19)

اعتقاد به وجود نقش ادبی موجب تداخل نقش های زبان هنجار با نقش ادبی گردیده و بعضی از زبان شناسان مانند هلیدی و یاکوبسن برای پرهیز از این تداخل، نقش های ارتباطی، عاطفی، و ترغیبی را فقط در زبان هنجار بررسی می کنند و به مواردی که زیبا هستند نمی پردازند، بعلاوه نقش های ارتباطی، عاطفی، و ترغیبی که همه نقش های مختلف زبان معمولی یا هنجار هستند هیچ کدام زبانی متفاوت ندارند، اما نقش زیبایی آفرینی زبانی خاص و متفاوت دارد، زبانی که از هنجار های زبان عادی می گریزد، و چنان که گفتیم، اگر هنجار گریز نباشد و با زبان هنجار متفاوت نباشد زیبا و ادبی نمی شود؛ به عبارت دیگر، زیبایی آفرینی معلول و مرهون همین هنجارگریزیها یا دقیقتر بگوییم فراهنجاریها و تفاوتهاست

اصولا زیبایی آفرینی خود زبانی متفاوت و فراهنجار دارد و مستقل است و به همین دلیل مانند زبان هنجار خود نقش های متفاوت دارد، یعنی نقشهای عاطفی، ارتباطی، ترغیبی و ;

متفاوت بودن زبان ادب با زبان معمولی امری بدیهی است و زبان شناسان بر این نکته تاکید کرده اند، مثلاً یاکوبسن می گوید که زبان شعری نوعی تهاجم سازمان یافته بر زبان محاوره یا اطلاع رسانی است (یاکوبسن: 77، 350) اشکلوفسکی و هاورانک و دیگر صورتگرایان شعریت شعر و ادبیات را در برجسته سازی و آشنایی زدایی و هنجارگریزی زبان می دانند و بر این باورند که زبان هنجار بر اثر تکرار و حالت روزمرگی داشتن فاقد جاذبه و زیبایی است و در صورتی زیبا می شود که شاعر و نویسنده هنجار های زبان را رها کنند و زبان را بیگانه و نا آشنا سازند و به عبارت دیگر زبانی نو و بدیع پدید آورند تا برجستگی و جاذبه و زیبایی پیدا کند

البته این تهاجم علیه زبان و گریز از هنجارهای زبان موجب نمی شود که زبانی کلاً متفاوت با زبان هنجار به وجود آید زیرا زبان فراهنجار و زیبا در اصل همان زبان هنجار است، منتها شاعر و ادیب همین زبان هنجار را بصورت های گوناگون نو و متفاوت می سازند و هنر شاعری و ادبی در همین نو و متفاوت ساختن زبان است. مثلا جمال الدین عبدالرزاق در غزلی می گوید

جز سیم نسیم تو نبوید                  ای شادی آنکه سیم دارد

منظور جمال الدین به زبان هنجار و روزمره این است که «فقط ثروتمندان به وصال او می رسند، خوشا به حال کسی که ثروت دارد». گرچه معنی شعر همین است اما بدلیل هنجارگریزی زبان شعرش کاملاً متفاوت است، چندان که درک آن نیاز به تأمل دارد. به هر حال این کلام به سبب فراهنجار بودنش برجسته است و بسیار زیبا

این هنجارگریزی و آشنایی زدایی در سطوح مختلف زبان ممکن است رخ بدهد، مثل صرفی، نحوی، معنایی، واژگانی. البته در صرفی اندک و در معنایی بسیار

صرفی مثل شعر زیر از مولوی

در دو چشم من نشین ای آن که از من من تری        تا قمر را وا نمایم کز قمر روشن تری

«من تر» ضمیر به صورت تفضیلی به کار رفته حال آن که در دستور زبان ضمیر تفضیلی وجود ندارد

نحوی مثل شعر زیر از شاملو

شب که جوی نقره ی مهتاب

«بیکران دشت» را دریاچه می سازد;

بیکران دشت در زبان به کار نمی رود بلکه «دشت بیکران» کاربرد دارد

معنایی مثل شعر زیر از شاملو

تو از خورشید ها آمده ای، از سپیده دم ها آمده ای

تو از آئینه ها و ابریشم ها آمده ای

واژگانی مثل

اخمناز، گلدیس، شب زده، امید فرسا، ابرگین

گریز از هنجار در سطح واجی رخ نمی دهد، زیرا تعداد واج ها در یک زبان در مقطع زبانی خاص ثابت است

ناگفته نماند که هر گریز از هنجاری الزاماً زیبا و ادبی نیست. به عبارت دیگر بسیاری از گریز از هنجار ها که از ضعف شاعر یا به ضرورت وزن و قافیه و غیره می آید نه تنها معمولًا زیبا نیست بلکه نازیبا و زشت است

برای روشن شدن مطلب بهتر است هنجارگریزی تقسیم شود به فراهنجاری که کلامی است برتر از کلام عادی و ادبی، و انحراف از هنجار که فروتر از کلام عادی است و ناپسند

مانند آمدن نشانه نکره و هم معرفه برای «نحوی» در این بیت مولوی که انحراف از هنجار است و نازیبا

آن یکی نحوی به کشتی در نشست      رو به کشتیبان نمود آن خودپرست

یا آمدن هجای CVCCC در این بیت که انحراف از هنجار است و نازیبا

دو دهان داریم گویا همچو نی      یک دهان پنهانست در لبهای وی

 برای شناخت بیشتر بیگانه سازی زیبا و فراهنجار به تقسیم بندی جی. ان. لیچ اشاره می کنیم (لیچ؛ 1968) که آشنایی زدایی را سبب برجسته سازی می داند و آن را بر دو گونه تقسیم می کند

الف) گریز از هنجار که همان فراهنجاری است. در حقیقت فراهنجاری خود دو گونه است

قاعده شکنی، یعنی خلاف قواعد زبان شعر سرودن که کم رخ می دهد و دارای محدودیتهایی است
نوآوریهایی که مطابق با قواعد زبان است

ب) قاعده افزایی، یعنی به کار گرفتن قواعدی مانند: وزن، قافیه، ردیف، نغمه حروف، تضاد، عکس، جناس، و غیره

به هر حال زبان ادبی یا زیبا زبانی است متفاوت با زبان هنجار و به عبارت دیگر زبانی است فراتر از هنجار. متفاوت بودن زبان شعر و ادب با زبان هنجار و عادی امری اجتناب ناپذیر است زیرا شعر و ادب هنر است و مصالح و مواد کارش زبان، یعنی هنر زبانی است، همانگونه که نقاشی هنر تصویری است و مصالحش رنگ و مصالح هنر موسیقی صوت است و مصالح هنر پیکرتراشی سنگ و فلز و غیره

باید دانست که یک تفاوت بسیار اساسی میان مصالح هنر ادبی یعنی زبان با مصالح دیگر هنر ها وجود دارد و آن این است که مصالح هنر های نقاشی، موسیقی، و پیکرتراشی مانند رنگ، صوت و سنگ طرح قبلی ندارند و این هنرمند است که به آن طرح می دهد

اما مصالح هنر ادبیات زبان است که دارای طرح بسیار دقیق و پیچیده است در سطوح مختلف واجی، صرفی، نحوی، و معنایی. چون مصالح کار شاعر و ادیب خود دارای نظام است، کار شاعر و ادیب بر خلاف دیگر هنرمندان این است که نظام را به نوعی بر هم بزند و طرحی نو بیفکند یا به گفته­ی یاکوبسن علیه آن تهاجم کند. به عبارت دیگر، زبان پیش از اینکه ادبیات بشود دارای نظامهایی دقیق است، منتها تکراری و روزمره و فاقد هر گونه نویی. و این شاعر است که با فراهنجار کردن آن یعنی نو ساختن قواعد در سطوحی که امکان دارد و قوالب و افزودن قواعد آن را بدل به زبانی برجسته و بدیع و پر جاذبه و زیبا و متفاوت با زبان هنجار می سازد. به هر حال چون مصالح ادبیات یعنی زبان خود دارای نظام و طرح است شاعر و ادیب تنها با طرح نو افکندن و بیگانه و بدیع ساختن آن را بدل به هنر ادبی می سازند

با این مقدمات زبان ادب و فراهنجار زبانی است مستقل نه یکی از نقشهای زبان. زبان ادب یا فراهنجار به دلیل اینکه زبانی مستقل است همانند زبان هنجار خود دارای نقشهایی است

برای روشن تر شدن مسئله به نقش های زبان هنجار و فراهنجار اشاره می کنیم

1-3 نقش های زبان هنجار

 1 نقش ارجاعی مانند: فردا باران خواهد بارید

2 نقش عاطفی مانند: بدبخت شدم

3 نقش ترغیبی مانند: کتاب را بیاور

4 نقش ارتباطی مثلا چند نفر بیگانه که در مکانی کنار هم هستند برای برقراری ارتباط و آشنایی جمله هایی بکار می برند مانند: امروز هوا خیلی سرد است و غیره

1-4 نقش های زبان فراهنجار

1 نقش زیبایی محض بدون معنی. شعر بی معنی شعری است زیبا دارای وزن و قافیه و موسیقی حروف و زیبایی های دیگر، اما بدون معنی (nonse verse) یا اینکه جمله های آن با هم پیوند معنایی ندارند، مثل اشعار عامیانه یا بعضی از اشعار کودکان

اتل متل توتوله      گاو حسن چه جوره

گاوشو بردن هندستون      یک زن کردی بستون

****

هر که دارد خال گردن       آن نشان سر بریدن

****

یک و دو و سه پونزه         هزار و شصت و شونزه

هر کی میگه شونزه نیس       هفده هجده نونزه بیس

****

نمد سبزوار از پشم است

زیرا برای دختران چشم است

به ندرت بعضی شاعران شعر بی معنی نیز سروده اند مانند این شعر

اگر عاقلی بخیه بر مو نزن      بجز پنبه بر نعل آهو مزن

ز افسار زنبور و شلوار ببر      قفس می توان ساخت اما به صبر

به مطبع میفکن ره کوچه را       منه در بغل آش آلوچه را

2 نقش عاطفی: مهم ترین نقش شعر نقش عاطفی است یعنی زیبا ارائه شدن عواطف سرشار شاعر، چندان که وقتی شعر را می خوانیم همان عاطفه و احساس در ما بوجود می آید. شعر و به ویژه غزل زیبا، ارائه دادن عواطف با زبان است، مانند این بیت داعی اصفهانی

از برم رفتی و می میرم ازین غم باری         به کنارم ننشستی به مزارم بنشین

یا این بیت حافظ

به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار       که راه و رسم سفر از جهان براندازم

تنها شعر نیست که زبان عواطف است. نثر بویژه نثر های سورئالیستی همه شرح و نمایش عواطف و وجدانیات ناخودآگاه نویسنده است

نقش عاطفی در زبا هنجار بسیار عادی و کم اهمیت است و فاقد زیبایی، اما نقش عاطفی در زبان ادب چندان است که بخش اعظم ادبیات را در بر می گیرد

3 نقش ترغیبی. نقش ترغیبی در زبان هنجار بسیار کم اهمیت است مانند: نامه را پست کن. اما در ادبیات اهمیت بسیار دارد و می تواند در عواطف و احساس و حتی عقل شنونده اثر کند چندانکه با طیب خاطر با نویسنده و شاعر هم باور می شود. نمونه معروف آن شعر رودکی است: امیر بخارا که به سکونت در هرات دل خوش کرده بود و سخن بزرگان را در رفتن به بخارا نمی پذیرفت با شنیدن این شعر رودکی بدون پای پوش بر اسب می نشیند و راهی بخارا می شود

بوی جوی مولیان آید همی       یاد یار مهربان آید همی;

4 نقش ارتباطی. نقش ارتباطی در زبان هنجار بسیار مهم است، اما یکی از نقش های زبان فراهنجار هم می تواند باشد و آن در صورتی است که در عین اطلاع رسانی زیبا هم باشد، مثلاً جمله­ی «شهر را تسخیر کردند و شاه را به اسارت در آوردند»  به زبان هنجار است در نقش ارتباطی، اما جمله­ی «شهر را تسخیر کردند و شهریار را اسیر» نقش ارتباطی دارد و به زبان فراهنجار و زیبا

به هر حال گاه سخنانی که نقش ارتباطی دارند زیبا ارائه می شوند و در این صورت نقش فراهنجاری دارند، مانند به نظم در آوردن تاریخ یا دستور زبان و غیره. مثل این ابیات از بوستان سعدی

ملک صالح از پادشاهان شام      برون آمدی صبحدم با غلام

بگشتی در اطراف بازار و کوی      به رسم عرب نیمه بر بسته روی

به هر حال چنان که دیدیم هر یک از زبانهای هنجار و فراهنجار دارای چهار نقش هستند که سه تای آنها (ارتباطی، عاطفی، ترغیبی) در هر دو زبان مشترک است، منتها در زبان هنجار عادی و تکراری و فاقد زیبایی هستند اما در زبان فراهنجار، بدیع و برجسته هستند و زیبا

از این بحث نتیجه می گیریم که زیبایی آفرینی نقشی از زبان نیست بلکه زبانی خاص خود دارد فراهنجار و متفاوت و مستقل، که خود همانند زبان هنجار دارای نقشهایی است: با روشن شدن این مسئله دیگر شکل متداخل بودن نقش های زبان با زبان ادب که مارتینه و دیگر زبان شناسان به آن اشاره کرده اند از میان می رود. ( وحیدیان کامیار، تقی، 1382 صص 31-37)

1-5 برجسته سازی ادبی

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق تحلیل مردم شناسی ادبیات جاده ای در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق تحلیل مردم شناسی ادبیات جاده ای در word دارای 85 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق تحلیل مردم شناسی ادبیات جاده ای در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه تحقیق تحلیل مردم شناسی ادبیات جاده ای در word

مقدمه
فصل اول
1- کارکرد اجتماعی شعر و ادبیات
الف) آمیختگی کلام روزمره با سخن ادبی
ب) ادبیات مختص گروه سنی خاصی نیست
ج) همه اقشار جامعه به نوعی با ادبیات سر و کار دارند
د) ادبیات گره گشاست
هـ ) شعر و ادبیات متحول کننده است
و) شعر بهترین ابزار آموزش
ز) شعر بهترین وسیله ابزار احساسات
فصل دوم
2- موضوعات ادبیات جاده ای و علت یا بی گرایش به سوی آن ها
الف) مناسبات کاری
ب) دوستی بزرگان دینی و مذهبی و حب اهل بیت
ج) توصیف خودرو
د) مادر
هـ ) تعریف عشق
و) زندگی و نوعی تقدیر گرایی
ز) دوست
ک) علاقه به زادگاه و نمود های اختلافات قوی
ل) زندگی و دنیا
م) رندانه ها ودندانه ها
ن) ریسک
ح) مردم سالاری
ط) متفرقه
فصل سوم
3- موضوعات گوناگون
الف) سلطان غم مادر
ب) متفرقه
فصل چهارم
4) ماشین نوشته ها
الف) ادبیات رانندگان جاده
ب) ادبیات کامیونی
5 )نتیجه گیری
6) منابع و مأخذ

بخشی از منابع و مراجع پروژه تحقیق تحلیل مردم شناسی ادبیات جاده ای در word

الف) باوند سوادکوهی.احمد.ادبیات جاده ای. چاپ اول تهران. انتشارات راوش

ب)جلیلی.جواد. ادبیات جاده ای.چاپ دوم.قم.انتشارات وفائی

ج)مصاحبه شفاهی با کامیون دارها.وانت دارها(مسئولین)تابلو نویس ها

د) مشاهده اتوموبیل در خیابان و جاده قم. تهران

ه) وفایی.محمد. ادبیات جاده ها. چاپ وفایی.نوبت دوم

 

1- کارکرد اجتماعی شعر و ادبیات

   هنر از آنجا که  زاییده اندیشه و احساس آدمی است، قدمتی به درازای خلقت بشر دارد. این ویژگی که گوهری بی بدیل از وجود عالی تمایز آدمی از نوع حیوان است و و از این منظر، معجزه بزرگ آفرینش است که خداوند به واسطه آن بر خود آفرین فرستاده، بدان مباهات می کند ( تبارک الله احسن الخالقین) ادبیات نیز که می توان آن را عالی ترین مظهر تظاهرات هنری دانست از چنین قدمتی بهره واقعی وافی دارد و همگام با خلقت و رشد عقلی، اجتماعی و فرهنگی انسان شانه به شانه تاریخ سائیده است. کسی به حقیقت نمی داند اولین جملات ادبی را کدامین بشر و در کدام عصر ابراز نمود؟ اما آیا آدم ابوالبشر در نیایش های تضرعانه خویش نکوشیده است تا با کلامی زیباتر و متفاوت از کلام معمول، خداوند را بستاید و عذر گناه خویش طلب کند؟ از آن که انسان اولیه به غارها روی آورد و کوشید تا منویات خود را بر دیوارهای سنگی نقاشی کند، می دانست که باید ابزاری موثرتر برای ابزار آنچه در درون او می گذشت بیابد و این نیاز مشق اولیه هنر و به تبع آن ادبیات بود

“ویل دورانت” در خصوص پیدایش ادبیات می گوید : ” ابتدای مرحله انسانیت را باید هنگام پیدایش کلمه و کلام دانست. با همین وسیله بود که انسانیت انسان آشکار شد; ادبیات علی رغم آنچه از خود این کلمه بر می آید و دلالت بر نوشته و حروف می کند، در اغاز پیدایش بیشتر کلماتی بوده که گفته می شده ، نه حروفی که نوشته می شد. ادبیات از آوازها و ترانه های دینی و طلسم های ساحرانه سرچشمه می گیرد که معمولاً کاهنان آن را تلاوت می کرده اند و از دهنی به دهنی انتقال می یافت.” با تشکیل اولین اجتماعات بشری و رشد روابط عقلی و عاطفی انسان  ، ادبیات نیز به صورت های مختلف رخ نموده تا حاصل دغدغه های درونی آدمی باشد. کلام ادبی که از سرودهای موزون دینی آغاز گردیده بود به تدریج نسج و گسترش یافت و در طی قرون، شقوق مختلف ادبیات را نظیر داستان، ضرب المثل، افسانه های دینی و حماسی، نثرهای ادبی و بالاخره شعر که عالی ترین نوع از انواع ادبی است پدید آورد و هر یک از این انواع، جایگاه مستحکمی در میان اقشار مختلف جامعه به دست آورند و انچنان با زندگی روزمره بشر گره خوردند که گویی با ملزومات حیات نظیر آب، غذا، مسکن و هوا همراهی و همتایی می کنند و شعر و کلام منظوم در این میان گویی سبقت را از سایر انواع ربوده است. با نگاهی اجمالی به تاریخ ادبیات، ردپای شعر را در تمامی قرون و اعصار و در میان تمامی اقشار جامعه به وضوح می بینیم. از مسجد و کلیسا و کنیسه گرفته تا قهوه خانه و بازار و دربار سلطان، همه جا شعر با کارکرد خاص خویش حضور دارد. از سیر تحول شعر و فراز و نشیب های تاریخی آن که بگذریم، در خصوص جایگاه ادبیات در اجتماعات امروزی و کارکردهای مختلف آن موارد بسیاری را می توان بر شمرد که در ذیل نمونه هایی از آن را می آوریم؛

الف) آمیختگی کلام روزمره با سخن ادبی

ادبا وجه تمایز کلام ادبی بخصوص شعر را با سخن معمول، خیال انگیزی و بهره مندی آن از آرایه ها و زیبایی های ادبی می دانند، احساس و اندیشه متمایزی که بر روح ادبیات حاکم است، کلامی را پدید می آورد که با سخن روزمره متفاوت است اما امروزه  مرز میان دو به باریکی مویی است و شاهد ان، کثرت استعمال ابیات و مصراع هایی است که در طول زمان به صورت ضرب المثل در آمده و در محاورات مختلف استفاده می شود

نظیر:

آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

(حافظ)

ره نیکمردان آزاده گیر

چو ایستاده ای دست افتاده گیر(سعدی)

زلیخا گفتن و یوسف شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن(سعدی)

از تنگی چشم فیل معلوم شده

آنان که غنی ترند محتاج ترند

شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی (صائب تبریزی)

سعدیا چند خوری چوب شترداران را

می توان صرف نظر کرد شتر دیدی؟ نه (سعدی)

ما نمانیم و عکس ما ماند

کار دنیا همیشه برعکس است

ضرب المثل ها و داستان های کوتاه نیز کاربردهای خاص خویش را در سخنان روزمره را در سخنان روزمره دارند و به وفور مورد استفاده قرار می گیرند

ب) ادبیات مختص گروه سنی خاصی نیست

این موضوع را می توان از شاخه های مختلف به وجود آمده در ادبیات مانند ” ادبیات کودکان و نوجوانان، ادبیات برگسالان، شعر بانوان و ;” یافت. کودکان از دوران طفولیت به وسیله لالایی ها، مثل ها، افسانه ها و داستان های شیرین کودکانه با دنیای رنگین ادبیات آشنا می شوند و در صورت علاقه در تمامی مراحل سنی اعم از نوجوانی، جوانی و کهنسالی همواره اشعاری متناسب با سن و نوع اندیشه و ذوق خویش می یابند و هرگز کمبودی از این حیث وجود نخواهد داشت

ج) همه اقشار جامعه به نوعی با ادبیات سرو کار دارند

هیچ طبقه و قشری از اجتماع نیست که از شعر ، ضرب المثل و داستان بهره خاص خویش را نبرده باشد. رانندگان خودروها همواره در پشت خودرو خود اشعار خاصی را می نویسند که نمایانگر نوع بینش این طبقه است و در صورت گردآوری می توان بدان ادبیات جاده ای نهاد . کارگران و بناها ، اشعار مخصوصی را در هنگام کار زمزمه می کنند. به همین ترتیب طبقات دیگر نظیر ملوانان ، کشاورزان ، ماهیگیران ، نمدمالان و ; هریک اشعاری متناسب با نوع شغل و نوع نگرش خود دارند. جایگاه شعر در میان طبقات بالای اجتماع و افراد باسواد نظیر علما، وعاظ ، محصلات ، مدرسان ، اهل سیاست و غیره نیز که اظهر من الشمس است و نیاز به اطاله کلام نیست

د) ادبیات ، گره گشاست

گاه در روند روزمره زندگی ، مشکلاتی پیش می آید که کلام ادبی در حل آن ، مشارکت مستقیم یا غیر مستقیم دارد. نظامی عروضی در “چهار مقاله” داستانی را نقل می کند که خلاصه ای از آن خالی از لطف نیست؛ امیر  نصربن احمد سامانی که معاصر رودکی است. سالی به هرات سفر می کند تا فصلی را در آنجا اقامت نماید . آب و هوای خوش و نعمت های فراوان باعث می شود تا پادشاه سامانی بازگشت خویش را به تاخیر افکند و با دفع الوفت، چهار سال در هرات بماند. لشکریان و همراهان خسته از فراق خانواده و شهر و دیار، در حالی که هیچ یک جرات درخواست مراجعت از پادشاه را ندارند به رودکی ، شاعر بزرگ دربار سامانی متوسل می شوند تا در ازای دریافت پنج هزار دینار پادشاه را مایل به بازگشت به بخارا کند. از این جا به بعد داستان از زبان نظامی شنیدنی است؛ ” رودکی قبول کرد ، او می دانست که نثر در امیر اثر نکند، به نظم روی آورد. قصیده ای بگفت و به وقتی که امیر به شراب نشسته بود درآمد و به جای خویش بنشست ، چنگ برگرفت و در پرده عشاق این قصیده آغاز کرد

بوی جوی مولیان آید همی

یاد یار مهربان آید همی

رود آموی و درشتی راه او

زیر پایم پرنیان آید همی

ای بخارا شاد باش و دیر زی

میر زی تو شادمان آید همی

چون رودکی بدین بیت رسید، امیر چنان منفعل گشت که از تخت فرود آمد و بی کفش، پای در رکاب اسب آورد و رو به بخارا نهاد چنانکه کفش و اسباب او را دو فرسنگ در پی امیر بردند و آنجا در پای کرد و عنان تا بخارا هیچ جای بازنگرفت

مشابه این واقعه البته به صور دیگر شاید در زندگی اغلب ما وجود داشته باشد. چه بسیار اختلافاتی که با سخنان حکمت آمیز یا نصایح ادبی بزرگی برطرف می شود و در این میان شعر، داستان های حکمی ، سرگذشت ها و ضرب المثل ها نقش تعییین کننده ای دارند

هـ) شعر و ادبیات ، متحول کننده است

سرگذشت بزرگان علم و ادب مشحون از حوادثی است که در شخصیت و نگرش آنان رخ داده است و بسیاری از این تولد های دوباره با یک شعر یا نکته ادبی آغاز می شود. گاه بیتی یا جمله ای ، چنان تاثیری عمیق در جان آدمی به جای می گذارد که زمینه ساز تحولی بزرگ در شخص می شود. سرگذشت بزرگانی همچون سنایی غزنوی ، ناصر خسرو، فضیل ایاز و ; شواهدی است بر این مدعا ، در احوالات ناصر الدین شاه آورده اند که در هنگام خشم ، فرمان های ناروا صادر می کرد و پس از فروکش کردن خشم، نادم و پشیمان می گشت. روزی از درویشی علاج کار خواست و درویش انگشتری به او داد که بر نگین آن این جمله زیبا نقش بسته بود: ” این نیز بگذرد” از آن پس پادشاه هرگاه خشمگین می شد با نگاهی به کلام منقوش انگشتر بر خشم خویش فائق می آمد

و) شعر بهترین ابزار آموزش

شعبات مختلفی از علوم ادبی و معرفتی ، شعر را بهترین ابزار آموزش خویش یافته اند. عرفای بزرگ همچون مولانا، حافظ ، عطار و دیگران ناب ترین آموزه های عرفانی خود را به رشته نظم کشیده اند و شیخ اجل سعدی، تلخی نصایح اخلاقی و اجنماعی را با شهد شعر به مذاق طالبان ، شیرین و گوارا نموده است. در برخی موارد صاحبان ذوق حتی علوم دیر یاب و مشکل نظیر صرف و نحو عربی را به صورت شعر دراورده اند مانند ” الفیه ابن مالک ” که لغات و اصطلاحات عربی را در قالب شعر فارسی آموزش می دهد. در علم نجوم نیز به اشعاری این گونه بر می خوریم چنان که شاعری دوازده برج فلکی را دربیتی این گونه آورده است؛

چون حمل چون ثور چون جوزا و سرطان و اسد

سنبله ، میزان و عقرب ، قوس و جدی و دلو و حوت

و یا شاعر دیگری ، ماه های رومی را این گونه به نظم در آورده و یادگیری آن را آسان نموده است؛

دو تشرین و دو کانون و پس آنگه

شباط و آذر و نیسان ایار است

حریزان و تموز و آب وایلول

نگهدارش که از من یادگار است

ناگفته پیداست که شعر هرگاه به کمک آموزش آمده ، فراگیری علوم را سهل و راحت نموده است

ز) و بالاخره شعر بهترین وسیله ابراز احساسات

شعر ، زبان حالات گوناگون بشر است. چندانکه می توان از ابیاتی نشاط انگیز بر زبان می راند و این گونه خرسندی خویش را ابراز می کند و یا برعکس، در لحظه های اندوه و غم ابیات حزن انگیز و محزون. این حرکت در واقع نوعی تخلیه انرژی مثبت و منفی است و به صورت یک کنش طبیعی در اغلب افراد اجتماع دیده می شود. گاه حتی از طریق اشعاری که شخص بر زبان می آورد می توان به سطح فکر، شخصیت ، میزان اعتقادات و یا حتی طبقه اجتماعی فرد پی برد. پس می توان به راحتی عنوان نمود که شعر بهترین معرف شاعر خود و یا کسی است که آن را قرائت می کند

آنچه گذشت تنها گوشه ای از کارکرد اجتماعی شعر و ادبیات و نقش و جایگاه این هنر شریف و اساطیری در میان لایه های مختلف اجتماع است که حکایت از پیوندی گسست ناپذیر با زندگی روزمره بشر دارد و بی شک موارد بسیار دیگری را می توان بر آن افزود که باعث اطاله کلام خواهد شد و پسندیده نیست . اما به حکم ” مشت نمونه خروار” و ” در خانه اگر کس است یک حرف بس است” به همین مختصر قناعت می شود. باشد که مطابق سنت دیرینه ادبیات که همانا زاییدگی آن است، روز به روز برخلق نوبران این ودیعه الهی افزوده گشته و بزرگان متعهد، با خلق آثار ارزشمند همچنان به رسالت انسان سازی خویش ادامه دهند چرا که

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله ارزش ادبی نهج البلاغه در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله ارزش ادبی نهج البلاغه در word دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله ارزش ادبی نهج البلاغه در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله ارزش ادبی نهج البلاغه در word

ارزش ادبی نهج البلاغه    
سید رضی و نهج البلاغه     
تاثیر و نفوذ      
شاهکارها  
ارزش مطالعه در آثار و آیات   
مقایسه و داوری   
نهج البلاغه و اندیشه‏ های کلامی  

ارزش ادبی نهج البلاغه

این مجموعه نفیس و زیبا به نام ” نهج البلاغه ” که اکنون در دست ما است و روزگار از کهنه کردن آن ناتوان است و گذشت زمان و ظهور افکار و اندیشه‏های نوتر و روشن‏تر مرتبا بر ارزش آن افزوده است ، منتخبی از ”  خطابه‏ها ” و ” دعاها ” و ” وصایا ” و ” نامه‏ها ” و ” جمله‏های‏ کوتاه ” مولای متقیان علی ( ع ) است که بوسیله سید شریف بزرگوار ” رضی‏  ” رضوان الله علیه در حدود هزار سال پیش گردآوری شده است . آنچه تردید ناپذیر است اینست که علی ( ع ) چون مرد سخن بوده است ،
خطابه‏های فراوان انشاء کرده ، و همچنین به تناسبهای مختلف جمله‏های‏ حکیمانه کوتاه فراوان از او شنیده شده است ، همچنانکه نامه‏های فراوان‏ مخصوصا در زمان خلافت نوشته است ، و مردم مسلمان علاقه و عنایت خاصی به‏ حفظ و ضبط آنها داشته‏اند . ” مسعودی ” که تقریبا صد سال پیش از سید رضی می‏زیسته است( اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری ) در جلد دوم مروج الذهب تحت عنوان ”
فی ذکر لمع من کلامه و اخباره و زهده ” می‏گوید : ” آنچه مردم از خطابه‏های علی در مقامات مختلف حفظ کرده‏اند ( 1 ) بالغ بر چهارصد و هشتاد و اندی می‏شود ، علی ( ع ) آن خطابه‏ها را بالبدیهه‏ و بدون یادداشت و پیشنویس انشاء می‏کرد ، و مردم هم الفاظ آنرا می‏گرفتند و هم عملا از آن بهره‏مند می‏شدند ”
گواهی دانشمند خبیر و متتبعی مانند مسعودی می‏رساند که خطابه‏های علی چه‏ قدر فراوان بوده است ، در نهج البلاغه تنها 239 قسمت به نام خطبه نقل‏ شده است ، در صورتیکه مسعودی چهارصد و هشتاد و اندی آمار می‏دهد و به‏ علاوه اهتمام و شیفتگی طبقات مختلف را بر حفظ و ضبط سخنان مولی می‏رساند

سید رضی و نهج البلاغه

سید رضی شخصا شیفته سخنان علی ( ع ) بوده است ، او مردی ادیب و شاعر و سخن شناس بود ، ثعالبی که معاصر وی بوده درباره‏اش گفته است : ” او امروز شگفت‏ترین مردم عصر و شریفترین سادات عراق است و گذشته‏ از اصالت نسب و حسب به ادب روشن و فضل کامل آراسته شده است . . . او از همه شعرای آل ابی الب برتر است با اینکه آل ابی طالب شاعر برجسته فراوان دارند ، اگر بگویم در همه قریش‏ شاعری به این پایه نرسیده است دور از صواب نگفته‏ام ” ( 1 ) . سید رضی به خاطر همین شیفتگی که به ادب عموما و به کلمات علی ( ع ) خصوصا ، داشته است بیشتر از زاویه فصاحت و بلاغت و ادب به سخنان مولی‏ می‏نگریسته است ، و به همین جهت در انتخاب آنها این خصوصیت را در نظر گرفته است ، یعنی آن قسمت‏ها بیشتر نظرش را جلب می‏کرده است که از جنبه بلاغت برجستگی خاص داشته است ، و از این رو نام مجموعه منتخب‏ خویش را ” نهج البلاغه ” نهاده است ، و به همین جهت نیز اهمیتی به‏ ذکر ماخذ و مدارک نداده است ، فقط در موارد معدودی به تناسب خاصی نام‏ کتابی را می‏برد که آن خطبه یا نامه در آنجا آمده است
در یک مجموعه تاریخی و یا حدیثی در درجه اول باید سند و مدرک مشخص‏ باشد وگرنه اعتبار ندارد ، ولی ارزش یک اثر ادبی در لطف و زیبایی و حلاوت و شیوائی آن است . در عین حال نمی‏توان گفت که سید رضی از ارزش‏ تاریخی و سایر ارزشهای این اثر شریف غافل و تنها متوجه ارزش ادبی آن‏ بوده است
خوشبختانه در عهدها و عصرهای متاخرتر افراد دیگری در پی گرد آوری اسناد و مدارک نهج البلاغه برآمده‏اند ، و شاید از همه مشروحتر و جامعتر کتابی است به نام  نهج‏ السعاده فی مستدرک نهج البلاغه ” که در حال حاضر بوسیله یکی از فضلای‏ متتبع و ارزشمند شیعه عراق به نام محمد باقر محمودی در حال تکوین است ، در این کتاب ذی قیمت مجموعه سخنان علی ( ع ) اعم از خطب ، اوامر ، کتب و رسائل ، وصایا ، ادعیه ، کلمات قصار جمع آوری شده است این کتاب‏ شامل نهج البلاغه فعلی و قسمت‏های علاوه‏ای است که سید رضی آنها را انتخاب‏ نکرده و یا در اختیارش نبوده است و ظاهرا جز قسمتی از کلمات قصار ، مدارک و ماخذ همه بدست آمده است . تاکنون چهار جلد از این کتاب چاپ‏ و منتشر شده است
این نکته نیز ناگفته نماند که کار گردآوری مجموعه‏ای از سخنان علی ( ع ) منحصر به سید رضی نبوده است ، افراد دیگری نیز کتابهایی با نام‏های‏ مختلف در این زمینه تالیف کرده‏اند . معروف ترین آنها ” غرر و درر آمدی ” است که محقق جمال الدین خوانساری آن را به فارسی شرح کرده است‏ و اخیرا به همت فاضل متتبع عالیقدر آقای میر جلال الدین محدث ارموی ، از طرف دانشگاه تهران چاپ شده است
” علی الجندی ” رئیس دانشکده علوم در دانشگاه قاهره در مقدمه‏ای که‏ بر کتاب ” علی بن ابی طالب ، شعره و حکمه ” نوشته است ، چند کتاب و نسخه از این مجموعه‏ها نام می‏برد که برخی از آنها به صورت خطی مانده است‏ و هنوز چاپ نشده است ، از این قرار : 1 – دستور معالم الحکم ، از قضاعی صاحب الخطط

 ” نثراللئالی ” این کتاب به وسیله یک مستشرق روسی در یک جلد ضخیم ترجمه و منتشر شده است .3 – ” حکم سیدنا علی ( ع ” نسخه خطی در دارالکتب المصریه

دو امتیاز کلمات امیرالمومنین ( ع ) از قدیم‏ترین ایام با دو امتیاز همراه بوده‏است و با این دو امتیاز شناخته می‏شده است : یکی فصاحت و بلاغت ، و دیگر چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدی بودن . هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی ( ع ) ارزش فراوان بدهد ، ولی توام شدن این دو با یکدیگر یعنی اینکه سخنی در مسیرها و میدانهای‏ مختلف و احیانا متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت خود را در همه آنها حفظ کرده باشد ، سخن علی ( ع ) را قریب به حد اعجاز قرار داده‏ است و به همین جهت سخن علی در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته‏ است و درباره‏اش گفته‏اند : ” فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق ” ! زیبایی این امتیاز نهج البلاغه برای فردی که سخن شناس باشد و زیبایی سخن را درک کند نیاز به توضیح و توصیف ندارد ، اساسا زیبایی درک کردنی است‏ نه وصف کردنی . نهج البلاغه پس از نزدیک چهارده قرن برای شنونده امروز همان لطف و حلاوت و گیرندگی و جذابیت را دارد که برای مردم آنروز داشته‏ است ، ما نمی‏خواهیم در مقام اثبات این مطلب برآئیم ، به تناسب‏ بحث و گفتگویی درباره تاثیر و نفوذ سخن علی در دلها و در برانگیختن‏ اعجابها که از زمان خود آنحضرت تا امروز با این همه تحولات و تغییراتی‏ که در فکرها و ذوقها پیدا شده ، ادامه دارد ، انجام می‏دهیم و از زمان خود آنحضرت آغاز می‏کنیم

یاران علی ( ع ) خصوصا آنان که از سخنوری بهره‏ای داشتند شیفته سخنانش‏ بودند ، ابن عباس یکی از آنهاست . ابن عباس آنچنانکه ” جاحظ ” در ” البیان و التبیین ” نقل می‏کند خود خطیبی زبردست بوده است ( 1 ) . وی اشتیاق خود را به شنیدن سخنان علی ( ع ) و لذت بردن خویش را از سخنان نغز آن حضرت کتمان نمی‏کرده است ، چنان که هنگامی که علی ( ع ) خطبه معروف شقشقیه را انشاء فرمود ابن عباس حضور داشت ، در این بین ، مردی از اهل سواد کوفه نامه‏ای که مشتمل بر مسائلی بود به دست آن حضرت‏ داد و سخن قطع شد . علی علیه السلام پس از قرائت آن نامه با آنکه ابن‏ عباس تقاضا کرد سخن را ادامه دهد ادامه نداد ، ابن عباس گفت هرگز در عمر خود از سخنی متاسف نشدم آنچنانکه بر قطع این سخن متاسف شدم . ابن عباس در مورد یکی از نامه‏های کوتاه علی که به عنوان خودش صادرشده می‏گوید : ” بعد از سخن پیامبر اکرم ( ص ) از هیچ سخنی به اندازه‏ این سخن سود نبردم ” ( 2 ) . معاویه بن ابی سفیان که سرسخت ترین دشمنان وی بود به زیبایی و فصاحت‏ خارق العاده سخن او معترف بود

محقن بن ابی محقن به علی ( ع ) پشت می‏کند و به معاویه رو می‏آورد و برای این که دل معاویه را که از کینه علی ( ع ) می‏جوشد خرسند سازد گفت : از نزد بی زبانترین مردم به نزد تو آمدم . آنچنان این چاپلوسی مشمئز کننده بود که خود معاویه او را ادب کرد . گفت : وای بر تو ! علی بی زبانترین افراد است ؟ ! قریش پیش از علی از

فصاحت آگاهی نداشت ، علی به قریش درس فصاحت آموخت

تاثیر و نفوذ

آنان که پای منبر او می‏نشستند سخت تحت تاثیر قرار می‏گرفتند ، مواعظ وی دلها را می‏لرزانید و اشکها را جاری می‏ساخت ، هنوز هم کدام دل است که‏خطبه‏های موعظه‏ای علی ( ع ) را بخواند و یا گوش کند و بلرزه در نیاید ، سید رضی پس از نقل خطبه معروف ” الغراء ” ( 1 ) می‏گوید : وقتی که علی‏ ( ع ) این خطابه را القا کرد بدنها لرزید ، اشکها جاری شد ، دلها به طپش‏ افتاد ! همام بن شریح از یاران وی است ، دلی از عشق خدا سرشار و روحی از آتش‏ معنی شعله‏ور داشت ، با اصرار و ابرام، از علی علیه السلام می‏خواهد سیمای‏ کاملی از پارسایان ترسیم کند علی از طرفی نمی‏خواهد جواب یاس بدهد و از طرفی می‏ترسد همام تاب شنیدن نداشته باشد لذا با چند جمله مختصر سخن را کوتاه می‏کند ، اما همام راضی نمی‏شود بلکه آتش شوقش تیزتر می‏گردد ، بیشتر اصرار می‏کند و او را سوگند می‏دهد . علی شروع به سخن کرد ، در حدود 1 . 5 صفت ( 1 ) در این ترسیم گنجانیده و هنوز ادامه داشت اما هر چه سخن علی‏ ادامه می‏یافت و اوج می‏گرفت ضربان قلب همام بیشتر می‏شد و روح متلاطمش‏ متلاطمتر می‏گشت و مانند مرغ محبوسی می‏خواست قفس تن را بشکند ، ناگهان‏ فریاد هولناکی جمع شنوندگان را متوجه خود کرد ، فریاد کننده کسی جز همام‏ نبود ، وقتی که بر بالینش رسیدند قالب تهی کرده و جان به جان آفرین‏

تسلیم کرده بود . علی فرمود : ” من از همین می‏ترسیدم ، عجب ! مواعظ بلیغ با دلهای‏ مستعد چنین می‏کند ؟ ! ” این بود عکس العمل معاصران علی در برابر سخنانش . اعترافات علی ( ع ) یگانه کسی است بعد از رسول خدا که مردم به حفظ و ضبط سخنانش اهتمام داشتند . ابن ابی الحدید از ” عبدالحمید کاتب ” که در فن نویسندگی ضرب المثل‏ است . ( 1 ) و در اوایل قرن دوم هجری می‏زیسته است نقل می‏کند که گفت‏ هفتاد خطبه از خطبه‏های علی ( ع ) را حفظ کردم و پس از آن ذهنم جوشید که‏ جوشید

” علی الجندی ” نیز نقل می‏کند که از ” عبدالحمید ” پرسیدند : چه‏ چیز تو را به این پایه از بلاغت رساند ؟ گفت

حفظ کلام الاصلع ( 2 ) = ” ازبر کردن سخنان علی ” . عبدالرحیم بن نباته ضرب المثل خطبای عرب است در دوره اسلامی ، وی‏ اعتراف می‏کند که سرمایه فکری و ذوقی خود را از علی ( ع ) گرفته است . وی به نقل ابن ابی الحدید در مقدمه شرح نهج البلاغه می‏گوید : ” صد فصل از سخنان علی را حفظ کردم و به خاطر سپردم و همانها برای من‏ گنجی پایان ناپذیر بود ”

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله خواجه نصیرالدین طوسی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله خواجه نصیرالدین طوسی در word دارای 44 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله خواجه نصیرالدین طوسی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله خواجه نصیرالدین طوسی در word

1-1- زندگی و مذهب خواجه  
1-1-1- نام و لقب و زادگاه و اجداد خواجه نصیر:  
خواجه نصیرالدین سه پسر داشت به نامهای:  
1-1-2- مذهب و وفات خواجه نصیر:  
1-2- گشت و گزار خواجه در جغرافیای تاریخی و اجتماعی و سیاسی:  
1-3- دوران تحصیل خواجه:  
1-3-1- استادان خواجه نصیر:  
اما اساتید خواجه:  
و از مشایخ روایت خواجه:  
1-3-2- فضلای معاصر خواجه نصیر:  
1-4- شاگردان خواجه:  
1-5- شخصیت علمی خواجه:  
1-5-1- تألیفات خواجه نصیر:  
1-5-2- بنای رصدخانه:  
1-6- شخصیت سیاسی و اخلاقی خواجه:  
1-6-1- دینداری و سیاستمداری خواجه نصیر:  
1-6-2- اخلاق خواجه نصیر:  
1-7- داوری تاریخ درباره خواجه:  
منابع و مآخذ :  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله خواجه نصیرالدین طوسی در word

[1] – مجتبی مینوی، اخلاق ناصری، ج 10

3 – ر.ک: مدرسی زنجانی، محمد، سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه

4 – تصحیح و توضیح اخلاق ناصری

5 – الکتبی، ابن شاکر، فوات الوفیات

6 –  احوال و آثار خواجه

7 – تاریخ فلاسفه ایرانی

 

1-1- زندگی و مذهب خواجه

1-1-1- نام و لقب و زادگاه و اجداد خواجه نصیر

اسم او را محمد گذاشتند و کینه ابوجعفر و لقب نصیرالدین هم بعدها بر نام و نام پدر و جدش افزوده شد، و بدین جهت در کتب به نام ابوجعفر نصیرالدین محدبن محمدبن حسن طوسی، یا مختصراً خواجه نصیرالدین طوسی مذکور است.[1]

 دسته‎ای از دانشوران او را خاتم فلاسفه و گروهی او را عقل حادی عشر و گروهی دیگر او را استاد البشر نام نهاده‎اند.[2]

خانواده نصیرالدین طوسی، برحسب اقوال عده‎ای از مورخین اصلاً از جهرود بوده‎اند، که آن زمان از توابع ساوه حصوب می‎شد، اما امروزه جزء ناحیه قم است. این خانواده در طوس سکنی گرفته بودند و نیرالدین در طوس بدنیا آمده و آنجا بزرگ شده و بدین سبب مشهور به طوسی[3] گردیده است.[4]

اغلب مورخان عقیده دارند، که خواجه طوسی در روز شنبه، یازدهم جمادی‎الاول سال 597 هـ.ق، مطابق 1250 میلادی هنگام  طلوع آفتاب متولد شده است.[5]

پدرش محمدبن حسن نام داشته و از مردم تحصیل کرده و تربیت شده آن عهد بوده و اهل علم و تدریس و روایت و درایت بوده است.[6]

خواجه نصیرالدین سه پسر داشت به نامهای

صدرالدین علی، اصیل‎الدین حسن، فخرالدین احمد. صدرالدین علی که بزرگترین اولاد خواجه بود، مردی دانشمند و در زمان حیات پدر متولی امور رصدخانه  مراغه بوده و در علم نجوم دست داشته، و پس از مرگ خواجه بیشتر کارها و مناسب پدر را به دست آورده بود و متصی آن مشاغل گردیده[7] و تا مدتی بعد از خواجه ریاست رصدخانه مراغه را داشته است

صدرالدین علی دختر عمادالدین ابوالفداء قهستانی (متوفی 666) پادشاه قهستانی را، که به «قهستانیه» معروف بود، به ازدواج درآورده بود

 تاریخ وفات صدرالدین علی بدست نیامده ولیکن معلوم است که او زودتر از برادران خود درگذشته است.[8]

اصیل‎الدین ابومحمد حسن، پسر دومی خواجه است و هنگام توقف خواجه در الموت و میمون دژ در خدمت پدرش بوده و پس از تسلیم خود شاه با پدر و موفق الدوله و رئیس الدوله و چند نفر از بزرگان از قلعه به زیر آمده و به اردوی هلاکو پیوسته بود

وی مانند پدرش در سیاست و اداره امور حکومت دخیل و در زمان حیات پدر و بعد از مرگ او متصدی مشاغل مهمه بوده است

پایان زندگی او را مورخان مختلف نوشته‎اند: در دره‎الاخبار ذکر شده که در نیکونامی جهان را وداع گفت.[9]

ابوالقاسم فخرالدین  احمد کوچکترین اولاد خواجه، اصلش از طوس و مولدش مراغه بوده است. وی فا ضی حکیم و منجی بی‎نظیر و متولی موقوفات بوده. مردی نیک‎سیرت و خوش سیما و سخی و شیرین گفتار و نیکو اخلاق بوده است.[10]

فخرالدین در زمان وزارت پدر مرتبه و حرمت و قدرت زایدالوصفی یافته بود. او مردی بسار فطن و داهی بوده است، در تاریخ وفات فخرالدین احمد مانند برادرش اصیل‎الدین اختلافست. مؤیداین گفته قول ابن الفوطی در تلخیص مجمع‎الآداب است که در شرح حال فخرالدین گوید: «او در سیواس از بلاد روم در روز یکشنبه 21 ذیحجه سال (700) به قتل رسیده و نعش او به مراغه نقل و نزدیک گور برادرش دفن گردیده است.»

ولیکن بعضی دیگر واقعه قتل او را در سال 729 نوشته‎اند و ابن الفوطی هم در چند جای دیگر از همان کتاب ضمن شرح حال اشخاصی استرداد گفته که خواجه فخرالدین احمد در رمضان 719 وارد بغداد شده است

پس وی تا این تاریخ در قید حیات بوده و با آنکه این تاریخ را ابن‎الفوطی چند مرتبه در چند جای از کتاب خود تکرار کرده، چون این قول با تصریح خود او در ترجمه حال فخر‎الدین احمد که گفته در سال 700 به قتل رسیده مخالف است ظاهراً اشتباه است.[11]

1-1-2- مذهب و وفات خواجه نصیر

دانشمندان و اصحاب تاریخ شک ندارند در این که،‌ خواجه شیعی مذهب بوده است و بیشتر بر این‎اند که دروازه امامی بوده، و در اغلب کتابهای کلامی خود به دروازه امام و وجوب عصمت آنها اشارت دارد.[12]

با آنکه خواجه در ترویج آئین شیعه کوشش می‎کرده و به زبان و قلم در پیشرفت مذهب امامیه سعی می‎نموده، باز، با کلیه‌فرق اسلامی به مهر و محبت رفتار می‎کرده، و به قدری که در قدرت داشت از پیش‎آمدها و سختی‎ها که متوجه عمومی مسلمین می‎شده جلوگیری می‎نموده، و پیوسته از تعصبهای خشک مذهبی دوری می‎کرده و همیشه پیرو حق و حقیقت بوده، و علمای شیعه همگی او را به دیانت و ترویج مذهب و  وتاقت در نقل حدیث توصیف کرده و با تجلیل بسیار از او نام برده و رئیس اسلام و مسلمینش خوانده‎اند، و هیچ کس از اسماعیلی بودن او و یا تأیید آئین باطنیه کردن را در تألیفاتش سخنی نرانده و همه او را امامی مذهب و از زعمای شیعه اثنی عشیریه دانسته‎اند.[13]

بالاخره خواجه بزرگوار پس از یک عمر پرماجرا و زندگی سراسر حادثه و در عین حال بسیار درخشان و زحمات طاقت‎فرسای خارق‎العاده، در راه نگهبانی میراث اسلامی و معارف بشری و خدمات برجسته و صادقانه به ملت و اسلام و عموماً و ایرانیان، خصوصاً دانشمندان و حامیان و ناقلان علوم و فنون عقلی و نقلی و تألیف و تصنیف و ترجمه و تحریر 168 کتاب بزرگ و متوسط و کوچک در تمامی رشته‎های علمی و فنی و به خصوص تأسیس نخست آکادمی علوم انسانی و معارف بشری؛ سرانجام در سال 672 هـ.ق که برای سومین بار وارد بغداد شده بود که در سن 75 سالگی در روز دوشنبه هیجدهم ذیحجه برابر سال 643 یزدجردی و مطابق ژون سال 1274 میلادی جهان فانی را وداع گفته و در حرم کاظمین علیها‎السلام مدفون گردیده است.[14]

در جامع‎التواریخ رشیدی آمده است که: «خواجه نصیر طوسی وصیت فرمود که او را در جوار مزار فیض آثار امام بزرگوار موسی الکاظم علیه‎السلام دفن کنند، و در پایان مرقد عطر نشان جهت  او آغاز قبر کندن نمودند،‌ناگاه سردابه‎ای، کاشی کاری پیدا شد و بعد از تجسس و جستجو معلوم شد که آن گور را ناصر بالله خلیفه‌ عباسی برای خود ساخته بوده،‌ و پسرش به خلاف امر پدر او را در رصافه دفن کرده و آنجا خالی مانده بود. از غرایب اتفاقات آنکه تاریخ تمام شدن سردابه را در روی سنگی کنده یافتند که روز یازدهم جمادی‎الاولی سال 597 همان روز تولد خواجه بوده‌».[15]

و حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده این قطعه را در تاریخ فوت وی آورده است

نصیر ملت و دیـن پــادشاه کشور فضـــل

یگانــه‎ای کــه چنــو مادر زمانــه نــزاد

به سال ششصد و هفتاد و دو به ذی‎الحجه

به روز هیجــدهم درگـذشت در بغــداد[16]

 و در جلوی لوح مزارش این آیه را نقش کرده‎اند که

«و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید». «سوره الکهف:‌18/18»‌

«و سگشان دو دست خویش بر درگاه گشاده است».[17]

1-2- گشت و گزار خواجه در جغرافیای تاریخی و اجتماعی و سیاسی

در سال 618 هـ.ق هنگامی که خواجه در نیشابور اقامت داشت، این شهر مورد هجوم وحشیانه مغولان قرار گرفت

خواجه بعد از طی دوره سطح عالی در نیشابور، به محضر فریدالدین داماد نیشابوری رسید و کتاب اشارات ابن سینا را از او استماع کرد. وی پس از استفاده از حوزه‌درس نخبگان علم در آن سازمان، به شهر ری مسافرت می‎کند،‌و در مدت اقامت موقت خود در ری با دانشمندان بزرگی به نام برهان‎الدین محمدبن محمدبن علی قزوینی، که در ری سکونت داشت، آشنا می‎شود، آشنایی با این دانشمند بزرگ افقهای نوینی در برابر دیدگان او قرا رداده و بیش از پیش موجبات شکوفایی استعدادهای شگرف این محقق نامی را فراهم می‎سازد

بعد از شهر ری قصد سفر به اصفهان را داشت که در بین راه با فرزانه‎ای دیگر به نام (میثم بن علی بن میثم بحرانی) آشنا شد، و ابن میثم خواجه را به شهر قم دعوت کرد،‌و از وی خواست از درس ابوالسادات اسعدبن عبدالقادر استفاده نماید

خواجه بعد از شهر قم راهی اصفهان شد،‌لیکن در اصفهان استادی که بتواند از او استفاده نماید نیافت، بعد از اندک مدتی به عراق مهاجرت نمود،‌ در آنجا علم فقه را از محضر (معین‎الدین سالم) فرا گرفت، و در سال 619 هـ. موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایت از معین‎الدین گشت

خواجه در عراق در درس اصول فقه علامه حلی حاضر شد، وی نیز متقابلاً در درس حکمت خواجه شرکت می‎نمود

سپس در موصل به محضر (کمال‎دلدین موصلی) حاضر شده و نجوم و ریاضی را از او می‎آموزد. به این ترتیب خواجه نصیر دوران تحصیل خود را پشت سر می‎گذارد

خواجه در عراق بود که اخبار تأسف‎آور حمله قوم وحشی مغول به ایران را دریافت می‎کند، ‌شنیدن این اخبار دردناک که قلب هر مسلمانی را آکنده از غم و اندوه می‎کرد، این دانشمند بزرگ را نیز آرام نگذاشته تا اینکه تصمیم به بازگشت به وطن را گرفت زیرا نمی‎توانست تحمل کند که خود در محیط آرام به سر برد،‌ ولی هموطنان و خانواده‎اش در محیط پر از آشوب و خطر باشند.[18]

خواجه در بین راه بازگشت به وطن، از شهرهای مختلف عبور کرد، تا این که به نیشابور رسید، نیشابور در آن زمان چند بار مورد هجوم قرار گرفته بود و شهر در دست مغولان بود. اما هنوز به تمامی ویران نشده بود، اکثر سکنه، شهر را ترک کرده بودند. درختان نیم سوخته و خانه‎های فرو ریخته، دل هر آزاده‎ای را به درد می‎آورد

خواجه بعد از نیشابور به طرف طوس زادگاه خویش ادامه مسیر می‎دهد، و در آنجا خانواده خود را نمی‎یابد،  خواجه خود را به قاین می‎رساند، در آنجا بعد از سالها به دیدار مادر و خواهرش موفق می‎شود. مدتی در قاین اقامت کرده و به مسایل دینی مردم رسیدگی می‎کند و اطلاعاتی نیز درباره قوم مغول بدست می‎آورد

خواجه به سال 628 هـ.ق در شهر قاین با نگرش خانم دختر فخرالدین نقاش، پیمان زناشویی می‎بندد، ‌به این ترتیب، دوره‎ای دیگر از زندگی پرنشیب و فراز خواجه آغاز می‎گردد

خواجه نصیرالدین بعد از چند ماه سکونت در شهر تاین و ازدواج در آنجا از طرف محتشم قهستان به نام ناصرالدین که مردی فاضل و کریم و دوستدار فلاسفه بود دعوت به قلعه شد. او به اتفاق همسرش به قلعه اسماعیلیان رهسپار گردید.[19]

در این مدت که خواجه نصیر در قلعه قهستان به سر می‎برد، بسیار مورد احترام و تکریم قرار می‎گرفت و آزادانه به شهر قاین رفت و آمد داشته و به امور مردم رسیدگی می‎نمود،‌ که به درخواست  میزبان کتاب تکذیب الاخلاق و حلاره الاعراق ابن مسکویه[20] رازی را از عربی به فارسی ترجمه کرده بر آن نیز مطالبی افزود و آن را اخلاق ناصری به اسم ناصرالدین نهاد. تاریخ تألیف این کتاب در حدود سال 630 تا 632 بوده است.[21]

نیز رساله معینیه را به درخواست پسر ناصرالدین محتشم در علم هیأت تحریر نمود

بعدها به عللی که یکی از آنها را مکاتبه او با خلیفه عباسی و وزیرش ابن علقمی ذکر می‎کنند، مورد قهر و سخط ناصرالدین محتشم قرار گرفت و زندانی شد، و بعداً به همراه ناصرالدین به المت و میمون دژ، نزد علاءالدین محمد، بزرگ اسماعیلیان رفت، دوران زندگی خواجه نصیرالدین در میمون دژ دوران پرباری بوده است، زیرا شرح اشارات و اساس الاقتباس و بیشتر تحریرات ریاضی او در این دوران نوشته و تصنیف شده است

خواجه حدود 26 سال در قلعه‎های اسماعیلیه به سر برد، در این دوره از زندگانی پرماجرای خویش از کتابخانه‎های غنی، اسماعیلیان بهره‎ها برد، و به علت نبوغ فکری و دانش شگرفش معروف و سرشناس گشت

در آن زمان خواجه در قلعه اسماعیلیه (قلعه الموت) پیش رکن‎الدین خورشاه، آخرین پادشاه اسماعیلی اقامت داشت تا آنکه هلاکوخان مغول در سال 645 هـ. قلاع اسماعیلی را فتح کرد و خورشاه تسلیم او شد

به نظر می‎آید که خواجه در قلاع اسماعیلیان، همچون زندانی سیاسی نگاهداری  می‎شده است

در ضمن خواجه در تسیم شدن خورشاه و جلوگیری از قتل عام علمای بزرگ اهل سنت توسط هلاکوخان، نقش به سزایی داشت.[22]

اهداف هلاکو نخست، ‌از بین بردن قدرت اسماعیلیان و تخریب قلاع آنان و سپس فتح بغداد و براندازی خلافت عباسیان بود،‌علاوه بر آن تسخیر و شام به تحریک همسر وی، آزاد ساختن مرقد مقدس مسیح از دست مسلمانان در برنامه وی منظور شده بود.[23]

در سال 655 هـ. سپاهیان مغول، بغداد را محاصره کردند و پس از نبرد کوچکی وارد شهر شدند. به این ترتیب حکومت 524 ساله عباسیان با قتل خلیفه وقت «مستعصم» در چهارم صفر 656 هـ. پایان یافت

هلاکو مدافه را به پایتختی خود برگزید و خواجه نصیرالدین طوسی را مأمور بنای رصدخانه‎ای در مراغه نود. وی که ملقب به «سلطان‎المحققین» بود. برای اداره امور رصدخانه افرادی را از نقاط گوناگون: دمشق، قزوین و موصل، برای همکاری فراخواند.[24]

در موقعی که بغداد به دست لشگریان تاتار مفتوح گردید،‌ عده‌ بسیار زیادی از عامه مردم تلف شدند و بسیاری از خواص دستگاه خلافت از امرا و اعیان نیز به قتل رسیدند. در این فتحها و چپاولها و سوختنها و کشتنها چون چند نفر فاضل و اهل علم در دستگاه سلطان مغول بودند، علاوه بر این که عده‎ای از اهل فضل و ادب را از قتل و آزار مصون داشتند، مبلغ هنگفتی از کتب را هم زا تلف شدن و سوختن نجات دادند. مثلاً در موقع فتح قلعه الموت عطاملک جوینی از هلاکو اجازه خواست که کتابخانه مشهور آن قلعه را ببیند و کتابهایی را که ربطی به دین و مذهب باطنیها ندارد جدا کرده نگاه بدارد،‌ و او هر چه از آلات رصد و اسباب نجومی و کتابهای علمی و ادبی وتاریخی آنجا یافت از قلعه بیرون آورد؛ و در فتح بغداد، بعدها در رصدخانه مراغه کتابخانه‎ای بنا کرد، که به قول مورخین، مشتمل بر چهارصد هزار مجلد بوده است.[25]

می‎توان نتیجه گرفت: خواجه زندگی را در سه مرحله سپری نموده است:‌مرحله اول،‌زندی خود را در خراسان و نیشابور و مراکز مهم علمی آن زمان به کسب علوم و معارف گذراند

و مرحله دوم زندگی او، از حمله مغول و پناه بردن او در قلاع اسماعیلیان آغاز گردید

و مرحله سوم، از زمانی آغاز شد، که از قلعه الموت بیرون آمد، و قبول سمت وزارت هلاکو را نمود و در این مرحله بود،‌ که او توانست از خطر هجوم مغول و ویرانی آن بکاهد و حتی از آنان در جهت آبادانی و بلاد اسلامی بهره گیرد

1-3- دوران تحصیل خواجه


[1] – مجتبی مینوی، اخلاق ناصری، مقدمه چاپ، ص 15؛ ر.ک: الامین محسن، اعیان الشیعه، ج 10، ص 136، ر.ک: احمد جوادی ‎- کامران فانی‎- بهاءالدین خرمشاهی،‌ دایره‎المعارف تشیع، ج 10، ص 527 مدرس رضوی محمدتقی، احوال و آثار خواجه، ص 3؛ ابوالحسن شعرانی، کشف‎المراد، مقدمه چاپ، ص 14 طوسی محمدبن حسن، جبر و اختیار،‌ مقدمه چاپ، ص 3

[3] – قبل از آنکه مشهد بوجود آید و رونق و شهرتی حاصل کند، طوس مرکز و شهری مهم بود. فاصله این شهر از نیشابور ده فرسخ بود، از شهر طوس امروزه جز قدری از دیوار و چند برج جذاب و دو قریه کوچک چیزی بجا نمانده است؛ (مجتبی، مینوی، اخلاق ناصری، ص 15)

[4] – همان، ص 15؛ ر.ک: احوال و آثار خواجه، ص 4

[5] – ر.ک: مدرسی زنجانی، محمد، سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه، ص 23؛ جرفادقانی، علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، ص 61؛ حلبی علی اصغر، تاریخ فلاسفه ایرانی، ص 417

[6] – تصحیح و توضیح اخلاق ناصری، ص 15

[7] – الکتبی، ابن شاکر، فوات الوفیات،ج 2، ص 150؛ ر.ک: سرگذشت و عقاید فلسفی، ص 78

[8] – احوال و آثار خواجه، ص 68؛ ر.ک: سرگذشت و عقاید فلسفی، ص 78

[9] – ر.ک: همان،‌ص 73-69؛ برای ترجمه حال اصیل‎الدین ر.ک: به،‌ فوات‎الوفیات، ج 3، صص 252-246 سرگذشت و عقاید فلسفی، صص 79-78

[10] – همان، ص 73؛ ر.ک: سرگذشت و عقاید فلسفی، ص 80

[11] – ر.ک: احوال و آثار خواجه، صص 75-74

[12] – تاریخ فلاسفه ایرانی،‌ص 424

[13] – احوال و آ‌ثار خواجه، ص 88

[14] – مستوفی حمدالله، تاریخ گزیده،‌ص 705؛ ر.ک: احوال و آثار خواجه،‌ص 59 فوات‎الوفیات، ج 2، ص 150؛ شوشتری، نورالله، مجالس‎المومنین

[15] – احوال و آثار خواجه، صص 60-59؛ رشیدی، جامع‎التواریخ، 240، ص 558

[16] – تاریخ گزیده، ص 715

[17] – مجالس‎المؤمنین، ص 184

[20] – ابوعلی احمدبن محمدبن یعقوب الخازن مشهور به مسکویه اصلا ایرانی‌ و منذهب زردشت داشته و بعد مسلمان شده است. وی از حکما و فلاسفه و دارای تألیفات و تصنیفات مهمی است؛‌ و در صفر سال 421 هـ. در گذشته است

[21] – احوال و آثار خواجه، صص 9-8

[23] – ر.ک: نیکپور، اردشیر، یواخیم بارگها وزن (امپراطوری زرد چنگیزخان و فرزندانش)، ص 189

[24] –  ر.ک: برگزیده اخلاق ناصری، مقدمه چاپ، ص 7؛ احوال و آثار خواجه، ص 23

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه در word دارای 38 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه در word

مقدمه  
شاعر و پهلوان در شاهنامه / الگار دیویدسن- مترجم: دکتر فرهاد عطایی- تهران: نشر تاریخ ایران، زمستان   1378  
بلور کلام فردوسی/ رحیم رضازاده ملک- تهران: انتشارات کلبه و فکر روز، سال 1378  
قرآن و حدیث در شاهنامه فردوسی/ مجید رستنده – همدان: انتشارات مفتون همدانی، 1378  
حماسه‌ی ایران یادمانی از فراسوی هزاره‌ها / دوست خواه جلیل – تهران: نشر آگه، 1380  
فرهنگ آرایه‌های ادبی (بیان) در شاه نامه فردوسی: شامل ترکیب‌ها و عبارت‌های کنایی، استعاری، مجازی، اغراق و …/ پورانداخت برومند – تهران: نشر دیگر، 1380  
فردوسی«رمان تاریخی»/ ساتم الغ زاده- تهران: انتشارات سروش،1378  
ادبیات تطبیقی و شعر کلاسیک فارسی/ الگادیوسن ترجمه فرهاد عطایی- تهران: نشر فرزان، 1380  
بوسه برخاک پی‌حیدر/ علی‌ابوالحسنی (منذر)- تهران:  نشرعبرت، 1378  
مایه های دینی و عرفانی در شاهنامه فردوسی/ مرتضی گودرزی – تهران: انتشارات راه سبحان، 1380  
بیژن نامه  / ایرج وامقی – تهران: انتشارات سوده، 1380  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه در word

–         ابوالحسنی، علی. بوسه بر خاک پی حیدر. تهران: نشر عبرت، 1378

–         الغ زاده، ساتم. فردوسی «رمان تاریخی». تهران: انتشارات سروش، 1378

–         برومند، پوراندخت. فرهنگ آرایه‌های ادبی در شاهنامه‌ فردوسی. تهران: نشر دیگر، 1380

–         دوستخواه، جلیل. حماسه ایران یادمانی از فراسوی هزاره‌ها. تهران: نشر آگه، 1380

–         دیوید سن، الگا. ادبیات تطبیقی  و شعر کلاسیک فارسی. تهران: نشر فروزان، 1380

–         دیوید سن، الگا. شاعر و پهلوان شاهنامه. تهران: نشر تاریخ ایران، 1378

–         رستنده، مجید. قرآن و حدیث در شاهنامه‌ فردوسی. همدان: انتشارات مفتون همدانی، 1378

–         رضازاده ملک، رحیم. بلور کلام فردوسی. تهران: انتشارات کلبه و فکر روز، 1378

–         گودرزی، مرتضی. مایه‌های دینی و عرفانی در شاهنامه فردوسی. تهران: انتشارات راه سبحان، 1380

–         وامقی، ایرج. بیژن نامه. تهران: انتشارات سوده، 1380

مقدمه

سالهای سال است که از مرگ خداوندگار خرد و آگاهی می گذرد، سالهای سال است که حکیم بزرگ توس رخ در نقاب خاک کشیده است و جان نورانیش را به عالم بالا پرواز داده است، اما همانگونه که خود می گوید «نمیرم از این پس که من زنده ام… »گویی که نمرده است و هنوز هر ایرانی آزاده ای با شنیدن سخن نغزش جانی تازه می گیرد و اندیشه بلند و نیکش را ستایش می کند

گزیده حاضر نگاهی دارد به ده عنوان کتاب، که طی چند سال اخیر پیرامون فردوسی و شاهنامه انتشار یافته است، ذکر یک نکته اینجا ضروری می نماید و آن اینکه اگر مشت را نمونه خروار بدانیم باید بر افول شاهنامه پژوهشی معاصر گریست، چرا که  اکثر منابعی که ما به صورت تلخیص ذکر کرده ایم یا مشاهده دیگر عناوینی که این تحقیق بهانه ای شد تا مطالعه شود و در اینجا نیامده است این سؤال را در ذهن ایجاد می کند که راستی ماچقدر در کنه مطالب شاهنامه غور کرده ایم و به چه میزان «برره رمز معنی برده ایم» و راستی آیا حق شاهنامه و فردوسی این است؟ گاهی تألیفاتی مشاهده می شود که انسان از این که حتی نام فردوسی بر پشت آنها حک شده است شرمسار می شود. به امید روزی که شاهنامه پژوهشی بی هیچ غرضی در خدمت تجلی اندیشه والای فردوسی درآید


شاعر و پهلوان در شاهنامه / الگار دیویدسن- مترجم: دکتر فرهاد عطایی- تهران: نشر تاریخ ایران، زمستان   1378

این اثر مقدمه مترجم، پیشگفتار و مقدمه مولف و نه فصل را شامل می‌گردد. در مقدمه مترجم، او پس از توضیحی کوتاه پیرامون فردوسی و شاهنامه به شیوه‌ی پژوهش پروفسور دیویدسن اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که او معتقدست اتکا به منابع مکتوب به تنهایی نمی‌تواند ما را به شاهنامه‌ی فردوسی رهنمون گردد. به اعتقاد او، بر اساس شواهد خود شاهنامه و شواهد بیرونی، فردوسی بخش مهمی از شاهنامه‌اش را از منابع شفاهی گرفته و خود روایات را حین اجرای نقالی دیده و شنیده است

در پیشگفتار، اینگونه بیان می‌کند که موضوع اساسی کتاب این است: که «چگونه می‌توان یک شکل از ادبیات کلاسیک را تداوم یک سنت شفاهی پیشین دانست؟» دیویدسن معتقدست که شاعر در این کتاب در حقیقت به مفهوم پادشاهی اعتبار می‌بخشد بدینصورت که شاعر پا پروردن و اعتبار بخشیدن به پهلوان از او پاسبانی برای تخت شاهی و شاهنشاه می‌سازد پس شاعر قوام بخش و اعتبار دهنده به مفهوم شاهنشاهی است در مقدمه شاعر (که خود فردوسی ست) و پهلوان (رستم، کسیکه در ذهن ما شخصیت‌های حماسی و اساطیری را تداعی می‌نماید) را محور اصلی کتاب حاضر بر می‌شمرد

نویسنده معتقدست که منظور اصلی این کتاب نه زندگی نامه‌ی شخصی فردوسی است و نه «تاریخی» که می‌توان از خلال شاهنامه نگاشت. بلکه منظور شعری‌ست که زندگی شاعر نمونه‌ی آن است و داستانی‌ست که شاعر روایت می‌نماید آن هم شعری که آمیز‌ه‌ای است از تاریخ و اسطوره

در مورد رستم با شخصیتی روبرو هستیم که مخلوق شاعرانه‌ای از نوع اساطیر به نظر می‌آید، نه یک واقعیت تاریخی

همچنین نویسنده اذعان می‌دارد که در این تحقیق نظری مخالف نظر نولدکه و سایر متخصصان ایران شناسی – که روایات رستم را خارجی و یا داخل شده در سنت پادشاهان می‌دانند – مطرح می‌گردد

در ادامه‌ی مقدمه با نگاهی اجمالی به نکات برجسته‌ی چهار سلسله‌ی امپراتوری ایران قبل از اسلام یعنی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانی بیان می‌کند که دو سلسله‌ی اول، بخصوص اول، ریشه در اساطیر دارند و دودمان بعدی، تاریخی‌اند

در فصل یک، پیرامون اعتبار فردوسی که خالق تنها حماسه ملی معتبر ایران است به بحث می‌پردازد و به سخن ژول مول در این باره اشاره می‌نماید که ماهیت شاعر و پهلوان را نشان می‌دهد. ژول مول می‌نویسد: فردوسی چنان تجلیلی از زندگی رستم کرده است که دیگر هیچ نویسنده ایرانی نمی‌تواند پس از او اینگونه در این باره قلم بزند

«فصل دوم درباره‌ی « اعتبار شاهنامه فردوسی» است. و در اثبات اعتبار شاهنامه به بقای آن استدلال می‌نماید و معتقدست که برای مشخص شدن برتری فردوسی بر سایر سرایندگان حماسه ملی نیازی نیست ضوابط امروزی شعری خود را به کار گیریم بقای شاهنامه‌ی فردوسی نشانه‌ای روشن بر برتری فردوسی و شاهنامه‌اش بر سایر شاهنامه‌هاست و بقای آن باعث شد، تا هیچ کس برای بازگویی روایت شاهنامه طبع آزمایی نکند

«میراث شعر شفاهی» فردوسی فصل سوم را تشکیل می‌دهد. در این فصل مولف بیان می‌کند که شاهنامه‌ی فردوسی ادامه‌ی سنت شفاهی در کسوت مکتوب است اما مستقل، و نشانه‌ی بسیار مهم مستقل بودن نقالان از شاهنامه‌ی فردوسی را در مطالب زیادی می‌داند که در سنت روایات شفاهی هست در حالی که در هیچ یک از ادبیات حماسی شناخته شده وجود ندارد

در فصل چهارم که عنوان آن «کتاب شاهان، حماسه‌ی پهلوانان» است و مولف در اینجا بر این باورست که این دو گانگی می‌تواند در قالب نوعی سنت داستانسرایی وجود داشته باشد، سنتی که باورهای مردم درباره‌ی شاهان را با باورهای پهلوانان به هم می‌آمیزد. در این فصل به تمایز این دو مقوله و روشنفکری پیرامون هر یک پرداخته می‌شود

و فصل پنجم با عنوان «شاه و پهلوان»  تا حدی ادامه‌ی فصل گذشته است بر سازگاری مفهوم ایرانی «کتاب شاهان» با «حماسه‌ی پهلوانان» تأکید می‌کند و تلفیق حکایات پادشاهان داستان‌های پهلوانان، بخصوص رستم، در عهد ساسانیان و حتی قبل از آنان، در زمان اشکانیان، را به سنتی ملی تعبیر می‌نماید و در ارائه‌ی این استدلال، جزئیات بیشتری را از اساطیر یونان باستان درباره‌ی رابطه‌ی بین اریستئوس به عنوان پادشاه و هرکول به عنوان پهلوان اضافه می‌نماید

«رستم، پاسدار حکومت» موضوع فصل ششم است در این فصل از رستم به عنوان پاسدار حکومت یاد می‌کند و در بررسی موضوع رستم او را جزئی جدایی ناپذیر از خود مفهوم پادشاهی می‌داند که به تنهایی فتنه را دور می‌کند و در دفاع از تاج و تخت موظف به حمایت از پادشاه‌ست حتی اگر شاه، او را برسر جمعیت و در حضور همگان سرد و بی آبرو کرده باشد. همانطور که خود نیز بر تاج بخشی‌اش اذعان می‌دارد

به درشد به خشم‌اندر آمد به رخش

منم گفت شیر اوژن و تاج بخش

فصل هفتم «موضوع پدری پیشرس و نارس در داستان رستم و سهراب»‌است در این فصل مولف بعد از گزارشی به اجمال از داستان رستم و سهراب، به داوری می‌نشیند. و معتقدست که رستم فقط کاری را که مجبور به انجام آن بود، کرد زیرا هر چه باشد او مدافع تاج و تخت ایرانی‌ست و باید پیوسته متناسب با عنوان خود، تاج بخش، عمل کند، اگر چه شایستگی لازم جهت شاهی را داراست

هشتمین فصل («دیوسکوریسم» بین پدر و پسر، سرمشقی برای اقتدار در شاهنامه) است

است. واژه‌ی دیوسکوریسم از نام یونانی Dioskouroi به معنی «فرزندان آسمان» گرفته شده و به دو قلوهای ملکوتی گفته می‌شود که در اساطیر و آیین یونانی به کاستر و پلی دیوکس معروفند. او نوعی مکمل بودن را در رفتار دوقلوها می‌یابد؛ اگر یکی تمایل به ستیزه جویی و جنب و جوش دارد، دیگری منفعل و کم تحرک است و در این مبحث بر همین جنبه‌ی پدر و پسر بحث شده است

«بزم و رزم» به عنوان فصل پایانی‌ست که مولف آنها را بهترین مناسبت برای شاعر و پهلوان بر می‌شمرد در شاهنامه معمولاً پهلوانان شخصیت‌هایی هستند، جنگجو که به دو کار علاقه‌ی خاص دارند: بزم و رزم

بزم قالبی است برای بازگو کردن داستان ماجراجویی‌های رزم آوران یعنی جنگیدنشان، و این قالب بهترین مناسبت است برای بیان اقتدار شاهانه از طریق قابلیت‌‌های پهلوانی و مهارتهای شاعرانه

در سخن پایانی، مولف تلاش فردوسی را تلاش شاعرانه‌ای بر می‌شمرد که یک بار دیگر و بطور کامل حماسه‌ی پهلوانان را با کتاب شاهان در هم در آمیخته و وحدت هنرمندانه حاصل از این در آمیختن مدیون کهن‌ترین سنت‌های اساطیری است که بازگو می‌کنند چگونه یک پهلوان، فر پادشاه ولی نعمت خود را نجات داده است

بلور کلام فردوسی/ رحیم رضازاده ملک- تهران: انتشارات کلبه و فکر روز، سال 1378

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید