بررسی زندگینامه و آثار مولانا در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 بررسی زندگینامه و آثار مولانا در word دارای 35 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی زندگینامه و آثار مولانا در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

فهرست مطالب
مقدمه                                    1   
زادگاه مولانا                                    1
مولانا و خانواده او                                    1
موقعیت خانواده و اجتماع در زمان رشد مولانا                        2
پدر مولانا                                    3
جوانی مولانا                                    4
اوضاع اجتماع و حكومت در دوران مولانا                            5
اخلاق و افكار مولانا                                    11
نردبان روحانی                                    14
از مقامات تبتل تا فنا                                    16
رحلت مولانا                                        20
تربت و مقبره مولانا                                    21
مدخل بزرگ تربت مولانا                                    22
تصاویر مقبره مولانا                                    23
در نقره‌ای                                        23
شبستان بارگاه مولانا                                    23
قبه‌الحضراء                                        24
كتیبه ها و نوشتهای مقبره مولانا                            25
قبور دیگر                                        28
مقدمه

زاهد کشوری بودم صاحب منبری بودم
کرد قضا دل مرا عاشق و کف زنان تو
استاد صباح شاعر و نویسنده

مراسم مولانا هر ساله در قونیه برگزار می‌شود و از این مراسم هزاران گردشگر بازدید می‌كنند .
آمارها موید آن است كه تنها در سال 83 بیش از 700 هزار نفر از قونیه، مراسم سماع و دیگر جاذبه‌های این شهر بازدید كرده‌اند. تاثیر مولانا بر قونیه به حدی است كه حتی مجسمه‌های سماع را به عنوان سوغات به فروش می‌رسانند. از این گذشته حركاتی شروع شده تا مولانا، این اندیشمند بزرگ فارسی را ترك معرفی كنند . این در حالی است كه مولانا در شهر بلخ متولد شده و تمام اشعار او به زبان پارسی است و حتــــی در خود تركیه ، آثار او جزء ادبیات پـارسی جــای گرفــته است و در هر دایـره‌المـــعارف كه نـــام این شــاعر بزرگ جســتجو شود ، نتــیجه ، شاعر و متــــصوف پـــارسی است.
واقعیت نیز آن است كه تركیه با توسعه گردشگری خود مولانا را آنگونه كه می‌خواهند معرفی می‌كند و نه آنــگونه كه بوده است و همین باعث شده تا قونیه به یـــــك شهر توریستی تبدیل شده و از این               رهـــگذر نـــام مــولانا در ســراسر جهـــان آكـــنده شـود.
روزنامه سان فرانسیسکو در این باره می‌نویسد : اگر می‌خواهید با محبوب‌ترین شاعر روز آمریکا آشنا شوید بایستی یک هواپیما سوار شوید و به قونیه بروید ، جایی که آرامگاه یا مزار جلال‌الدین محمد بلخی معروف به رومی قرار دارد … یكی از جلوه های بی‌نظیر مراسم مولانا مراسم سماع است كه در نوع خود طرفداران زیادی دارد. به گونه‌ای كه بحث توریسم عرفانی را جایگزینی برای دیگر گونه‌های توریسم در این منطقه كرده است . مراسم معنوی رقص سماع عشق معنوی انسان و برگشت بنده به حق و رسیدن انسان به ملكوت را متبلور می‌كند . رقاص سماع در سر یك كلاه (به نشانه سنگ قبر) و بر تن یك عبا (به نشانه كفن) دارد كه با در آوردن خرقه حقیقت واقعی (باطن) جلوه می‌كند .                                                                                                                                                
این حقیر نیز با انتخاب موضوع تحقیقم بنام مولانا بزرگ شاعر پارسی ، خواستم قدم ناچیزی در حفظ و زنده نگهداشتن نام او و اشعارش داشته باشم .
زادگاه مولانا
جلال‌الدین محمد درششم ربیع‌الاول سال604 هجری درشهربلخ تولد یافت. سبب شهرت او به رومی ومولانای روم، طول اقامتش‌ و وفاتش درشهرقونیه ازبلاد روم بوده است. بنابه نوشته تذكره‌نویسان وی درهنگامی كه پدرش بهاءالدین از بلخ هجرت می‌كرد پنجساله بود. اگر تاریخ عزیمت بهاءالدین را از بلخ  در سال 617 هجری بدانیم، سن جلال‌الدین محمد درآن هنگام قریب سیزده سال بوده است. جلال‌الدین در بین راه در نیشابور به خدمت شیخ عطار رسید و مدت كوتاهی درك محضر آن عارف بزرگ را كرد.
چون بهاءالدین به بغدادرسیدبیش ازسه روزدرآن شهراقامت نكرد و روز چهارم بار سفر به عزم زیارت بیت‌الله‌الحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به سوی شام روان شد و مدت نامعلومی درآن نواحی بسر برد و سپس به  ارزنجان  رفت. ملك ارزنجان آن زمان امیری ازخاندان منكوجك بودوفخرالدین بهرامشاه‌نام داشت، واو همان پادشاهی است حكیم نظامی گنجوی كتاب مخزن‌الاسرار را به نام وی به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قریب یكسال بود.
بازبه قول افلاكی، جلال‌الدین محمددرهفده سالگی ‌درشهرلارنده به‌امرپدر، گوهرخاتون دخترخواجه لالای سمرقندی را كه مردی محترم و معتبر بود به زنی گرفت و این واقعه بایستی در سال 622 هجری اتفاق افتاده باشد و بهاءالدین محمد به سلطان ولد و علاءالدین محمد دو پسر مولانا از این زن تولد یافته‌اند.
 مولانا و خانواده او
مولانا جلال الدین محمد مولوی  در سال 604 روز ششم ریبع الاول هجری قمری متولد شد.هر چند او در اثر خود فیه مافیه اشاره به زمان پیش تری می كند ؛ یعنی در مقام شاهدی عینی از محاصره و فتح سمرقند به دست خوارزمشاه سخن می گوید .در شهر  بلخ زادگاه او بود و خانه آنها مثل یك معبد كهنه آكنده از روح ،انباشته از فرشته سر شار از تقدس بود .كودك خاندان خطیبان محمد نام داشت اما در خانه با محبت و علاقه ای آمیخته به تكریم و اعتقاد او را جلال الدین می خواندند جلال الدین محمد .پدرش بهاء ولد كه یك خطیب بزرگ بلخ ویك واعظ و مدرس پر آوازه بود از روی دوستی و بزرگی او را ((خداوندگار)) می خواند خداوندگار برای او همه امیدها و تمام آرزوهایش را تجسم می داد .با آنكه از یك زن دیگر دختر قاضی شرف  پسری بزرگتر به نام حسین داشت ،به این كودك نو رسیده كه مادرش مومنه خاتون از خاندان فقیهان  وسادات سرخس بود و در خانه بی بی علوی نام داشت به چشم دیگری می دید.خداوندگار خردسال برای بهاءولد كه در این سالها از تمام دردهای كلانسالی رنج می برد عبارت از تجسم جمیع شادیها و آرزوها بود .سایر اهل خانه هم مثل خطیب سالخورده بلخ ،به این كودك هشیار ،اندیشه ور و نرم و نزار با دیده علاقه می نگریستند .حتی خاتون مهیمنه مادربهاء ولد كه در خانه ((مامی)) خوانده می شد و زنی تند خوی،بد زبان وناسازگار بود ،در مورد این نواده خردسال نازك اندام و خوش زبان نفرت وكینه ای كه نسبت به مادر او داشت از یاد می برد. شوق پرواز در ماورای ابرها از نخستین سالهای كودكی در خاطر این كودك خاندان خطیبان شكفته بود .عروج روحانی او از همان سالهای كودكی آغاز شد –از پرواز در دنیای فرشته ها ،دنیای ارواح ،و دنیای ستاره ها كه سالهای كودكی او را گرم وشاداب و پر جاذبه می كرد . در آن سالها رؤیاهایی كه جان كودك را تا آستانه عرش خدا عروج می داد ،چشمهای كنجكاوش را در نوری وصف ناپذیر كه اندام اثیری فرشتگان را در هاله خیره كننده ای غرق می كرد می گشود .بر روی درختهای در شكوفه نشسته خانه فرشته ها را به صورت گلهای خندان می دید . در پرواز پروانه های بی آرام كه بر فراز سبزه های مواج باغچه یكدیگر را دنبال می كردند آنچه را بزرگترها در خانه به نام روح می خواندند به صورت ستاره های از آسمان چكیده می یافت .فرشته ها ،كه از ستاره ها پائین می مدند با روحها كه در اطراف خانه بودند از بام خانه به آسمان بالا می رفتند  طی روزها وشبها با نجوایی كه در گوش او   می كردند او را برای سرنوشت عالی خویش ،پرواز به آسمانها ،آماده می كردند پرواز به سوی خدا .
 موقعیت خانواده  و اجتماع در زمان رشد مولانا
پدر مولانا بهاء ولد پسر حسین خطیبی در سال 546 یا 542 هجری قمری در بلخ  خراسان آنزمان متولد شد.خانواده  ای مورد توجه خاص و عام و نه بی بهره از مال و منال و همه شرایط مهیای ساختن انسانی متعالی كودكی را پشت سر می گذارد و در هنگامه بلوغ انواع علوم و حكم را فرا می گیرد .محمد بن حسین بهاء الدین ولد ملقب به سلطان العلما (متولد حدود 542ق/1148میا كمی دیر تر )از متكلمان الهی به نام بود . بنا به روایت نوه اش ؛شخص پیامبر (ص)این اقب را در خوابی كه همه عالمان بلخ در یك شب دیده بودند ؛به وی اعطا كرده است .بهاء الدین عارف بود و بنا بر برخی روایات ؛او از نظر روحانی به مكتب احمد غزالی (ف.520ق/1126م)وابسته است .با این حال نمی توان قضاوت كرد كه عشق لطیف عرفانی ؛ آن گونه كه احمد غزالی در سوانح خود شرح می دهد ؛چه اندازه بر بهاءالدین و از طریق او بر شكل گیری روحانی فرزندش جلال الدین تاثیر داشتهاست .اگر عقیده افلاكی در باره فتوایی بهاء الدین ولد كه: زناءالعیون النظر صحت داشته باشد ؛ مشكل است كه انتساب او به مكتب عشق عارفانه غزالی را باور كرد حال آنكه وابستگی نزدیك او به مكتب نجم الدین كبری ؛موسس طریقه كبرویه به حقیقت نزدیكتر است .بعضی مدعی شده اند كه خانواده پدری بهاءالدین از احفاد ابو بكر ؛خلیفه اول اسلام هستند .این ادعا چه حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد درباره پیشینه قومی این خانواده هیچ اطلاع مسلمی در دست نیست .نیز گفته شده كه زوجه بهاءالدین ؛از خاندان خوارزمشاهیان بوده است كه در ولایات خاوری حدود سال 3-472ق/1080م حكومت خود را پایه گذاری كردند ولی این داستان را هم می توان جعلی دانست و رد كرد .او  با فردوس خاتون ازدواج می كند ،كه برخی به علت اشكال زمانی در این ازدواج شك  نموده اند .
او برای دومین بار به گفته ای ازدواج می كند .همسر او بی بی علوی یا مومنه خاتون است كه او را از خاندان فقیهان و سادات سرخسی می دانند .
از این بانو ،علاو الدین محمد در سال 602 و جلال الدین محمد در سال 604 روز ششم ریبع الاول هجری قمری متولد شدند.بهاء الدین از جهت معیشت در زحمت نبود خالنه اجدادی و ملك ومكنت داشت .در خانه خود در صحبت دوزن كه به هر دو عشق می ورزید ودر صحبت مادرش((مامی))و فرزندان از آسایش نسبی بر خورداربود ذكر نام الله دایم بر زبانش بود ویاد الله به ندرت از خاطرش محو می شد با طلوع مولانا برادرش حسین و خواهرانش كه به زاد از وی بزرگتر بودند در خانواده تدریجاً در سایه افتادندوبعدها در بیرون از خانواده هم نام ویاد آنها فراموش شد .جلال كه بر وفق آنچه بعدها از افواه مریدان پدرش نقل میشد ؛ از جانب پدر نژادش به ابوبكر صدیق خلیفه رسول خدا می رسید و از جانب مادر به اهل بیت پیامبر نسب میرسانید .
 پدر مولانا
پدرش محمدبن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولدبلخی وملقب به سلطان‌العلماءاست كه ازبزرگان صوفیه بود و به روایت افلاكی احمد دده در مناقب‌العارفین، سلسله او در تصوف به امام احمد غزالی می‌پیوست و مردم بلخ به وی اعتقادی بسیار داشتند و بر اثر همین اقبال مردم به او بود كه محسود و مبغوض سلطان محمد خوارزمشاه شد.
گویند سبب عمده وحشت خوارزمشاه ازاوآن بودكه بهاءالدین ولدهمواره برمنبربه حكیمان وفیلسوفان دشنام می‌داد و آنان را بدعت‌گذار می‌خواند.
گفته‌های اوبر سر منبر بر امام فخرالدین رازی كه سرآمد حكیمان آن روزگار و استاد خوارزمشاه نیز بود گران آمد و پادشاه را به دشمنی با وی برانگیخت.
بهاء‌الدین ولد از خصومت پادشاه خود را در خطر دیدو برای رهانیدن خویش از آن مهلكه به جلاء وطن تن در داد و سوگندخوردكه تا آن پادشاه برتخت سلطنت نشسته است بدان شهر باز نگردد. گویند هنگامیكه اوزادگاه خود شهر بلخ را ترك می‌كرد از عمر پسر كوچكش جلال‌الدین بیش از پنج سال نگذشته بود.
افلاكی در كتاب مناقب ‌العارفین در حكایتی اشاره می‌كند كه كدورت فخر رازی با بهاءالدین ولد از سال 605 هجری آغاز شد ومدت یك سال این رنجیدگی ادامه یافت و چون امام فخر رازی در سال 606 هجری از شهر بلخ مهاجرت كرده است، بنابراین‌نمی‌توان خبردخالت فخررازی رادردشمنی خوارزمشاه با بهاءالدین درست دانست. ظاهرا رنجش بهاءالدین ازخوارزمشاه تا بدان حدكه موجب مهاجرت وی از بلاد خوارزم و شهر بلخ شود مبتنی بر حقایق تاریخی نیست.
تنها چیزی كه موجب مهاجرت بهاءالدین ولدوبزرگانی مانند شیخ نجم‌الدین رازی به بیرون از بلاد خوارزمشاه شده است، اخباروحشت آثارقتل‌عامها و نهب و غارت و تركتازی لشكریان مغول و تاتار در بلاد شرق و ماوراءالنهر بوده است، كه مردم دوراندیشی را چون بهاءالدین به ترك شهر و دیار خود واداشته است.
این نظریه را اشعار سلطان ولد پسر جلال‌الدین در مثنوی ولدنامه تأیید می‌كند. چنانكه گفته است:
كرد از بلخ عزم سوی حجاز            زانكه شد كارگر در او آن راز
بود در رفتن و رسید و خبر               كه  از  آن  راز  شد  پدید  اثر
                  كرد  تاتار  قصد  آن  اقلام               منهزم   گشت   لشكر   اسلام
                            بلخ را بستد و به رازی راز              كشت از آن قوم بیحد و بسیار
شهرهای بزرگ كرد خراب            هست حق را هزار گونه عقاب
این تنها دلیلی متقن است كه رفتن بهاءالدین از بلخ در پیش از 617 هجری كه سال هجوم لشكریان مغول و چنگیز به بلخ است بوقوع پیوست و عزیمت او از آن شهر در حوالی همان سال بوده است.
جوانی مولانا
پس از مرگ بهاءالدین ولد، جلال‌الدین محمدكه درآن هنگام بیست و چهار سال داشت بنا به وصیت پدرش و یا به خواهش سلطان علاءالدین كیقباد بر جای پدر بر مسند ارشاد بنشست و متصدی شغل فتوی و امور شریعت گردید. یكسال بعدبرهان‌الدین محقق ترمذی كه از مریدان پدرش بود به وی پیوست. جلال‌الدین دست ارادت به وی داد و اسرار تصوف وعرفان را ازاوفرا گرفت. سپس اشارت اوبه جانب شام وحلب عزیمت كردتا در علوم ظاهر ممارست نماید. گویند كه برهان‌الدین به حلب رفت وبه تعلیم علوم ظاهر پرداخت و در مدرسه حلاویه مشغول تحصیل شد. در آن هنگام تدریس آن مدرسه بر عهده كمال‌الدین ابوالقاسم عمربن احمد معروف به ابن‌العدیم قرار داشت و چون كمال‌الدین از فقهای مذهبی حنفی بودناچاربایستی مولانا درنزد او به تحصیل فقه آن مذهب مشغول شده باشد. پس از مدتی تحصیل در حلب مولانا سفردمشق كردواز چهار تا هفت سال در آن ناحیه اقامت داشت و به اندوختن علم ودانش مشغول بودوهمه علوم‌اسلامی زمان خودرا فرا گرفت. مولانادرهمین شهربه‌خدمت شیخ محیی‌الدین محمدبن علی معروف به ابن‌العربی (560ـ638)كه ازبزرگان صوفیه اسلام وصاحب كتاب معروف فصوص‌الحكم است رسید. ظاهرا توقف مولانا در دمشق بیش از چار سال به طول نیانجامیده است، زیرا وی در هنگام مرگ برهان‌الدین محقق ترمذی كه در سال 638 روی داده در حلب حضور داشته است.
مولانا پس از گذراندن مدتی درحلب وشام كه گویامجموع آن به هفت سال نمی‌رسد به اقامتگاه خود، قونیه رهسپار شد. چون به‌شهرقیصریه رسیدصاحب شمس‌الدین اصفهانی‌می‌خواست كه مولانارابه خانه خودبرداماسید برهان‌الدین ترمذی كه همراه او بود نپذیرفت و گفت سنت مولای بزرگ آن بوده كه در سفرهای خود، در مدرسه منزل می‌كرده است. …

 

فهرست منابع و ماخذ

نام كتــاب : شعــر فارســی / قرن هفتم / مولوی جلال الدین محمد بــــن محـــــمد / نویسنده : نیکلسون 1945-1868 /  متـــرجم و مصحح : کاظم دزفولیان / محل و تاریخ نشر : تهران – طلایه 1378

نام كتاب :درمکــتب مولانا / جلال الدین محمد بلخی/ نویسنده : استاد سید محـــمد برهانی / تفسیر و تحلیل مثنوی : علامه جعفری / محل نشر : تهران / تاریخ نشر : 1379

www.erfaneshams.com

www.farda.org

www.torkiye.com

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله سرزمین رامشدگان اثر لوئیس لمور در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله سرزمین رامشدگان اثر لوئیس لمور در word دارای 26 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله سرزمین رامشدگان اثر لوئیس لمور در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله سرزمین رامشدگان اثر لوئیس لمور در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله سرزمین رامشدگان اثر لوئیس لمور در word :

سرزمین رامشدگان اثر لوئیس لمور

فصل 1

آنجا سرزمین سرخپوستان بود و هنگامیکه یکی از چرخهای واگن ما شکست هیچ یک از همراهان ما در کاروان برای کمک توقف نکردند . آنها به راهشان ادامه دادند و من و پاپا را تک و تنها بدون هیچ کمکی با واگن چرخ شکسته ، در آن منطقه خطرناک که هر لحظه امکان یورش سرخپوستان وجود داشت ترک کردند .

چرخ چوبی واگن در یک چاله افتاده بود و احیاناً ترک برداشته بود و حالا از بخت بد آن ترک اینجا در قلمروی سرخپوستان چرخ واگن را شکسته بود و ما را در یک مخمصه واقعی قرار داده بود.

من داشتم یکی از پره های شبکه ای چرخ را که از رینگ چوبی شکسته شده ، بیرون زده بود بطرف داخل رینگ فشار می دادم و پاپا هم سعی می‌کرد دو سر شکسته رینگ را بهم نزدیک کند تا بتواند با چند بست فلزی دو سر رینگ شکسته را به هم متصل نماید و چرخ شکسته را موقتاً تعمیر کند و همچنین هر دوی ما می توانستیم بر طالع نحس خود لعنت بفرستیم که در این سرزمین وحشی بدجوری گرفتار شده بودیم .

بگلی ، کسی که پاپا در نخستین روزهای سفر به او کمک کرده بود چرخ واگنش را در منطقه (ایش هالو) از چاله دربیاورد و آنرا تعمیر کند ، اینک با وجود درک وضعیت ما توقف نکرده و بدون توجه به ما همراه دیگر اعضای کاروان به راه خود ادامه داده بود .

با اینکه خیلی از مردم این روز ها بدنبال فرصتی برای کمک به دیگران می‌گردند اما این گروه کاروانیان تمایل داشتند از رئیس کاروان که گروه آنان را هدایت می کرد در طی طریق راه صعبی که پیش رو داشتند تبعیت کنند .

رئیس کاروان مردی بلند قامت با اندامی ورزیده به نام کاپیتان بیگ جک مک گری خوانده می شد .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق شاهنامه فردوسی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق شاهنامه فردوسی در word دارای 67 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق شاهنامه فردوسی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق شاهنامه فردوسی در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق شاهنامه فردوسی در word :

شاهنامه فردوسی که در حدود پنجاه هزار بیت دارد، شامل قسمتهای اساطیری و داستانهای تاریخی و ملی است. این اثر جاویدان بر اثر نفوذ شدیدی که میان طبقات مختلف ایرانیان یافت در همه ادوار تاریخی مورد توجه بود، چنانکه همه شاعران حماسه سرای ایرانی تا عهد اخیر تحت تاثیر آن بوده اند، بدین ترتیب فردوسی را زنده کننده مجدد و بزرگی دیرین ملت ایران و نگاهدارنده زبان، فرهنگ و ادبیات و هنر ایرانی و برگزیده جاویدان اتحاد ملی ایران باید دانست.
فردوسی حدود چهار هزار بیت درباره پادشاهی انوشیروان سروده است که در این‌جا به بررسی اشعار وی پرداخته می‌شود:
بر تخت نشستن انوشیروان و اندرز او به ایرانیان:
پادشاهی انوشیروان چهل و هشت سال بود. انوشیروان پسر قباد چون به تخت نشست اندرزهایی به ایرانیان داد وگفت : جمله ‌ هستی به فرمان خداست و … کسری مردم را به دادگری خود نوید داد و کشور را به چهار بخش تقسیم کرد و باژ را تقلیل داد و آن را در سه قسط وصول کرد.
شاهان،‌ به ویژه شاه چین و هند که آوازه ‌ او را شنیدند باژ را پذیرفتند و فرستادگانی به درگاهش گسیل داشتند. انوشیروان آنگاه به اطراف و اکناف کشور خود سفر کرد و به گرگان و خراسان و آمل رفت و به کوهی رسید که جای فریدون بود، و در آنجا بود که آگاه شد ترکان چه ستمهایی به مردم روا می دارند سپس فرمان داد تا دیواری عظیم بنا کردند و راه ترکان را بستند. آنگاه به هندوستان رفت و مورد استقبال گرم قرار گرفت و از آنجا به سرکوبی بلوچان و گیلانیان- پرداخت و از آنجا به پایتخت خویش (‌مداین ) مراجعت کرد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله بررسی مفهوم رهبری در جامعه در آثار رومی با تاکید بر مثنوی معنوی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله بررسی مفهوم رهبری در جامعه در آثار رومی با تاکید بر مثنوی معنوی در word دارای 41 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله بررسی مفهوم رهبری در جامعه در آثار رومی با تاکید بر مثنوی معنوی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله بررسی مفهوم رهبری در جامعه در آثار رومی با تاکید بر مثنوی معنوی در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله بررسی مفهوم رهبری در جامعه در آثار رومی با تاکید بر مثنوی معنوی در word :

پیش در آمد :
دی شیخ با چراغ همی گشت کرد شهر گز دیو و دد ملو لم وانسانم آرزوست
طبق روایت های مختلف از آدم (‌ع)‌ تا خاتم (ص )‌یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر و ائمه و اولیا همه وهمه آمده اند تا انسان را که (صاحب اختیار وجبر )‌ است هدایت کنند و او را به سرمنزل مقصود و خوشبختی برسانند . ولی از بدو تولد اولین فرزندان آدم ، هابیل و قابیل می بینیم که انسان برای ارضای نیازهای خود چه اعمالی را انجام نمی‌دهد تا به لذت های آنی خود برسد. همانطوریکه هابیل برای حس برتری جویی و خود خواهی و هوا و هوس خود برادرش هابیل را می کشد و این اولین خونی است که بر روی زمین ریخته می شود . اما پیامبران و ائمه و اولیا آمده اند . تا انسان را که (‌ اشرف مخلوقات )‌ است به مکارم اخلاقی برسانند وبه همین دلیل بیشتر روی تهذیب نفس انسانها کار کرده اند اما باید توجه داشت که در درون انسان دو نیروی متضاد اهریمنی وخدایی به طور فطری قرار داده شده است که همیشه این دو نیرو با هم در جدال و کشمکش هستند و این انسان است که باید به تقویت نیروی درونی خود بپردازد تانیروی اهریمنی را وادار به عقب نشینی کند بدین گونه میدان دید و وسعت عملیاتی نیروی خدایی بیشتر میگردد وچنانچه این پیشرفت و روند ادامه داشته باشد ، نیروی اهریمنی بصورت زندانی‌ای در می آید که در غل و زنجیر نیروی خدایی اسیر میگردد ولی به محض اینکه انسان از جاده راستی و درستی منحرف گردد ، نیروی اهریمنی قوی گشته و غل و زنجیر را از هم گسسته و به مرکز فرماندهی نیروی خدایی یعنی عقل نزدیک می گردد و آن را مورد حمله و تهاجم قرار می دهد و آنقدر این حمله را ادامه می دهد تا انسان را مسخر خود کند تا از اینجا به بعد است که دیگر انسان هر روز و هر روز به گمراهی و کجروی بیشتر تمایل پیدا می کند و از نیروی خدایی خود فاصله گرفته و خویشتن خود را گم می کند و سرانجام بدی بر تمام وجود او حاکم گشته و او را درکام خود فرو می برد . تا به ورطه هلاکت و نیستی سوق دهد و به همین دلیل است که پیامبران و ائمه و اولیا را می فرستد که دراین راههای پرخوف وخطر ، دست گیر رهروان راه حقیقت و یا دیگر سالکان وادی طریقت باشند تا انسانها را با چراغ هدایت و روشنگر و بیدار کننده خود به راه درست و مستقیم بکشانند .
چه اگر این فرستادگان و برگزیدگان ودوستان خدا نبودند ،‌ جهان یکباره به دست بشر نابود و معدوم می شد و آثاری از انسان و انسانیت باقی نمی ماند . باید این برگزیدگان باشند

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله روسیاهان در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله روسیاهان در word دارای 76 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله روسیاهان در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله روسیاهان در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله روسیاهان در word :

مقدمه
داستان(روسیاهان) از یکسری واقعیتها سرچشمه گرفته است که من و امثال من در طول زمان زندگی با آن سر و کار داشته و یا شاهد آن هستیم. در اینجا باید به پدر و مادران عزیز یادآوری کنم که مواظب عزیز کرده های خود باشند. و بدون هدف به جامعه نفرستند که انسان های گرک نما در جامعه زیاد است و هر آن امکان لغزش آنها وجود دارد. کاری نکنند تاجبران آن غیر ممکن و محال باشد. البته نباید تمام تقصیرها را متوجه والدین بدانیم فرزندان نیز باید طبق خواسته بزرگترها عمل کنند. چون هیچوقت والدین بدی فرزندان را نمیخواهند و فرزندان مطمئن باشند صلاح آنها در مشورت با والدین است. و راه راست را از آنها بخواهند تا خدای ناکرده گمراه نشوند. و بعضی از دختران جوان باید بدانند که هر چراغ سبزی به منزله خوشبختی آنها نیست. و محیط سرد و وحشتناک غربت را به محیط گرم خانواده ترجیح ندهند. چون مامن اصلی آنها همان محیط گرم خانواده است. و آغوش پدر و مادر می باشد.
مثل همیشه وقتی آخرین زنگ مدرسه به صدا درآمد. بچه ها با سر و صدای زیادی کتابهای خود را جمع کرده و از مدرسه زدند بیرون. من نیز مثل همکلاسیهای دیگرم وسایل خود را برداشتم. و از دبیرستانی که در آن مشغول تحصیل بودم بیرون آمدم و راه خانه را در پیش گرفتم مسیر من طوری بود که هیچ یک از دوستانم هم مسیر من نبودند. و من مجبور بودم هر روز فاصله بین مدرسه تا خانه را به تنهایی طی کنم. همانطوریکه سرم پائین بود و در خیال خود غوطه ور بودم و با قدمهای آهسته طی طریق میکردم و خدا خدا میکردم او را در سر راه خود نبینم ولی اشتباه میکردم او مانند همیشه با ماشین مدل بالای خود در همان جای همیشگی ایستاده بود و چشم براه من قرار داشت. از دست این مزاحم همیشگی خسته شده بودم. و هر کاری میکردم نمیتوانستم او را از این کارش منصرف کنم. او مدتها بود این کار خود را شروع کرده بود من از اصل و نسب او خبر داشتم و میدانستم که پسر یکی از ثروتمندان این شهر است. و او با متکی به این حربه هر کاری که دلخواهش بود انجام میداد. خیلیها دوست داشتند که او سر راه آنها قرار بگیرد. با اینکه قیافه جذابی داشت ولی من از او متنفر بودم علتش هم این بود که کارهای بچه گانه ای انجام میداد که یکی از این کارها همین مزاحمت او بود که هر روز در موقع مقرر سر راه من می ایستاد. و سعی میکرد با جملات محبت آمیز نظر مرا نسبت به خودش تغییر دهد ولی من به او محل نمیگذاشتم. اول اینکه از او بدم می آمد. دوم اینکه من در یک خانواده مذهبی به دنیا آمده و بزرگ شده بودم و اینکار را برخلاف شئونات اسلامی میدانستم. و آخر از همه اینکه شدیدا به درس و مدرسه علاقه داشتم و هیچ دلم نمیخواست با اینجور کارها به درسم لطمه ای بخورد و خدای ناکرده از تحصیل باز بمانم. با همین فکر و اندیشه مسافت کوتاهی که بین من و او بود طی کردم هنگامی که به مقابل او رسیدم مانند همیشه خواستم بدون اعتنا به او از کنارش بگذرم. ولی او که گویا منتظر همین لحظه بود با صدایی لرزان گفت:
– چرا اینقدر از من بدت می آید. مگر من چه گناهی مرتکب شده ام. که تو اینقدر به من بی اعتنایی میکنی. در اینجا تصمیم گرفتم جواب دندان شکنی به او بدهم تا شاید باعث شود او از من دست بکشد و دیگر مزاحم من نشود. به همین جهت گفتم:
– میدانی چرا از تو متنفرم. به خاطر اینکه تو مثل آدمهای بی سر و پا و لات هر روز سر راه من قرار میگیری تا من تسلیم هوسهای کثیف تو بشوم. ولی کور خواندی من نه تنها از تو متنفرم بلکه چشم ندارم قیافه نحست را هم ببینم. خسته نشدی اینقدر از من بی اعتنایی دیدی. چرا نمیروی پی کارت. لات بی سروپا. اگر دفعه دیگر تو را سر راه خودم ببینم خیلی برای تو گران تمام خواهد شد. سپس قدمهای خودم را تند کردم تا هر چه زودتر از آن محیط دور شوم. فریاد او را از پشت سرم شنیدم که میگفت: بالاخره به زانو در میایی هیچ کس تا به حال نتوانسته در مقابل من مقاومت بکند. کاسه صبرم لبریز شده است.
او همانطور فریاد میکشید و حرفهایی میزد ولی من دیگر حرفها او را نمی شنیدم، تقریبا داشتم میدویدم. با همان حالت خودم را به خانه رساندم و با عجله وارد حیاط شده و خودم را روی نیمکتی که در گوشه حیاط قرار داشت انداختم. داشتم نفس نفس میزدم. میخواستم کمی از آن حالت بیرون بیایم تا مادرم مرا در آن حال نبیند. و این بزرگترین اشتباه زندگی من بود. اگر قضیه را به مادرم می گفتم شاید حوادثی که بعدها برای من اتفاق افتاد پیش نمی آمد و این مخفی کاری من 180 درجه زندگی مرا تغییر داد و مرا به ورطه سهمناکی سوق داد. و سرنوشت شومی را برای من رقم زد. در اینموقع مادرم وارد حیاط شد وقتی چشمش به من افتاد با تعجب گفت:
– چه اتفاقی افتاده است(تارا) چرا رنگت پریده
– گفتم: طوری نیست مادر نگران نباش. با عجله آمدم کمی نفسم گرفت الان خوب میشوم.
– مادرم گفت: چرا عجله داشتی مگر کسی دنبالت میکرد.
– گفتم: نه مادر کمی احساس گرسنگی میکردم میخواست زودتر به خانه برسم.
– مادر گفت: برو آبی به سر و صورت خودت بزن الان ناهار را حاضر می کنم.
– از جای خود بلند شده و با گفتن: به چشم وارد ساختمان شدم. و به اطاق خود رفتم. و از اینکه به مادرم دروغ گفته بودم شدیدا احساس شرمندگی میکردم. و میدانستم مادرم فهمیده که من به او دروغ گفته ام ولی با بزرگواری گذشت کرد و به روی خود نیاورد. ولی میدانستم بعدا باید به او توضیح بدهم در غیر اینصورت مرا ول نمیکرد تا موضوع را بفهمد. وقتی از اطاقم بیرون آمدم به دستشویی رفتم و آبی به سر و صورتم زدم تا بلکه قیافه ام از آن حالت پریشان و مغشوش خارج شود.
خودم را در آئینه نگاه کردم کمی حالم بهتر شده بود. از آنجا بیرون آمدم و به آشپزخانه رفتم تا به مادرم برای حاضر کردن غذا کمک کنم. نگاههای سنگین مادرم را به روی خود احساس میکردم که با چه نگرانی مراقب حال من بود همیشه اینطور است و این مادرها هستند که نگران حال فرزندان خود میباشند. خون و دل میخورند تا بچه ای قد بکشد. و وارد جامعه بشود. و تا دم مرگ، نگران فرزندان خود هستند. ولی این فرزندان نابخردانه با ناسپاسی باعث رنج و عذاب والدین خود می شوند. به هر حال نگاههای نگران مادرم را باید تحمل میکردم. و در اینجا جا دارد بگویم مادرم هم دچار اشتباه بود. اگر او پافشاری میکرد تا از ناراحتی من سر در میاورد شاید جلوی خیلی از حوادث و عواقب ناگوار آینده گرفته میشد. ولی متاسفانه مادرم در اینکار پافشاری نکرد. و خیلی راحت از کنار این قضیه گذشت. و فقط با چشم غره هایش به من فهماند که کمی نگران حال من هست. وقتی غذا را حاضر کردیم و روی میز چیدیم کسی را نداشتیم که منتظر او بمانیم. من تنها فرزند دختر خانواده بودم و پدری داشتم که در یکی از ادارات دولتی کارمند بود. و حقوق او کفاف زندگی ما سه نفر را میداد. و ما ناشکر نبودیم و چون تنها فرزند خانواده بودم به همین جهت هر چیزی را که اراده میکردم پدر و مادرم برایم مهیا میکردند. ولی من نیز از آن دخترانی نبودم که توقعات آنچنانی داشته باشم همیشه سعی میکردم به آنچه که دارم قانع باشم. و فشاری به خانواده ام نیاورم. بعد از اینکه ناهار را در سکوت کامل صرف کردیم ظرفهای غذا را جمع کردم و به آشپزخانه بردم و آنها را شستم. و به اطاقم رفتم تا تکالیف درسیم را انجام بدهم. ولی فکرم پیش آن مزاحم بود فکر میکردم و نقشه میکشیدم که چگونه او را از خود برانم میدانستم به این سادگیها دست از سر من بر نخواهد داشت. فکرهای گوناگونی که به مغزم هجوم آورده بودند نگذاشتند به آسودگی درسم را مرور کنم. و تکالیفم را انجام بدهم. کم کم خواب بر من مستولی گشت و خوابیدم. در خواب دیدم که در یک بیابان بی آب و علف میدوم. و ماری خطرناک دنبالم افتاده و هر کجا میدوم مرا تعقیب می کند. زمانی که ما نزدیک بود مرا نیش بزند با فریاد سهمناکی از خواب پریدم. مادرم به فریاد من خودش را با اطاقم رساند و مرا که مثل بید میلرزیدم و عرق سردی تمام بدنم را فرا گرفته بود. در آغوش گرفت و گفت:
– تارا جان چه اتفاقی افتاده چرا فریاد می کشی. مرا نصف جان کردی.
– گفتم: طوری نیست مادر. خواب وحشتناکی دیدم و از ترس فریاد کشیدم.
– گفت: چه خوابی دیدی که اینقدر ترسیدی و داری میلرزی.
– گفتم: مادر اگر یک روزی من از پیش شما بروم. شما چیکار می کنید.
– گفت: حرفهای بیخودی نزن بلند شو آبی به صورتت بزن تا کمی حالت بهتر شود. و الان پدرت می آید.
– گفتم: مگر ساعت چند است.
گفت: ساعت پنج بعد از ظهر است. وقت آمدن پدرت است.
از آغوش مادرم بیرون آمدم و به حیاط رفتم. فصل پائیز روزهای آخر عمر خود را میگذراند. هوا سوز داشت. و آسمان آبستن باران بود. شاید هم برف می آمد. ولی از آنجایی که من فصل پائیز را از فصلهای دیگر سال بیشتر دوست داشتم چون در این فصل غریب بدنیا آمده بودم به همین جهت سوز و سرمای بیرون را احساس نمیکردم همانطوریکه در حیاط قدم میزدم. به صدای در حیاط برگشتم پدرم را دیدم که وارد حیاط شده وقتی مرا در آن حالت دید گفت: (تارا) چرا بیرون ایستاده ای نمیترسی سرما بخوری. هوا خیلی سرد است بیا برویم داخل خانه.
به پدرم سلامی کردم و خسته نباشید گفتم. و به دنبال او وارد خانه شدم پدرم در حدود 40 سال سن داشت و مرد جذابی بود و من خیلی پدرم را دوست داشتم. و این علاقه دو طرفه بود. روی هم رفته خانواده گرم و صمیمی داشتیم مادرم زن خانه داری بود و بیشتر دوست داشت محیط خانواده را گرم نگهدارد و به نظر او تمام سرگرمیهای زندگی به چهار دیواری خانه خلاصه میشد به ندرت برای گردش و میهمانی به بیرون میرفت. از پدرم حرف شنوی داشت. و برای او احترام خاصی قائل بود. که البته این احترام متقابل بود. روی هم رفته به علائق دنیوی چشم بسته بود. زن مومنه ایی بود و نماز و روزه اش ترک نمیشد و از این لحاظ معلم خوبی برای من محسوب میشد.
پدرم خسته از کار روزمره اش وقتی به خانه بر میگشت مادرم سعی میکرد آسایش او را فراهم کند. اول کمک می کرد. لباس بیرون را از تن او در میاورد. و بعد برای او یک چای گرم و تازه آماده میکرد. پدرم کار بخصوصی در خانه انجام نمیداد. وقتی از سر کار برمیگشت. مادرم از او پذیرایی میکرد. و بعد از آن می نشست تا ساعت ده برنامه های تلویزیون را تماشا میکرد. و بعد از آن آماده خواب میشد و به اطاق خواب میرفت تا در آنجا استراحت کند. مادرم هم کارهای خود را انجام میداد و به اطاق خواب میرفت. و من میماندم با هزار فکر و خیال. با اینکه زندگی گرمی داشتیم. ولی متاسفانه یکنواخت بود. و ادامه آن خسته کننده بود. من وقتی به اطاق خود میرفتم. اگر درس داشتم مرور میکردم و برای فردا آماده میکردم در غیر اینصورت کتاب میخواندم. تا خوابم ببرد. منظورم از تمام این جزئیات این است که طولی نکشید. زندگی ما از این یکنواختی خارج شد و دستخوش هیجان گردید. که تمام آنرا برای شما تعریف خواهم کرد. آنشب با هزار فکر و خیال. خوابیدم و شب را به صبح رساندم. صبح وقتی از خواب بیدار شدم طبق معمول هر روز مادرم صبحانه را حاضر کرده بود. و من و پدرم باید صبحانه میخوردیم و راهی میشدیم. تصمیم گرفته بودم اگر این بار هم آن جوان که هنوز اسمش را هم نمیدانستم مزاحم من شد. قضیه را با پدر و مادرم در میان بگذارم شاید آنها یک فکر اساسی میکردند. و مرا از این مخمصه نجات میدادند. آنروز گذشت بدون اینکه چیزی از درسهایی که معلمها میدادند متوجه شده باشم. تمام فکرم مشغول بود که چطور با او روبرو شوم. وقتی مثل هر روز زنگ مدرسه به صدا درآمد و بچه ها با سر و صدای زیاد مدرسه را ترک کردند من نیز پشت سر آنها به راه افتادم. و دلشوره عجیبی داشتم. هر قدمی که بر می داشتم به محل مورد نظر نزدیک میشدم ضربان قلبم بیشتر میشد. ولی وقتی به آنجا رسیدم او را ندیدم. مثل اینکه عصبانیت من کار خود را کرده بود. و او دیگر سر راه من قرار نگرفته بود. و من خیلی تعجب کردم با سماجتی که از او سراغ داشتم بعید میدانستم او به خاطر تشر من میدان را خالی کرده و دنبال کار خود برود. این غیبت او سه چهار روز ادامه داشت تا اینکه یکروز پنجشنبه وقتی مدرسه تعطیل شد و من به خانه رفتم. حال و هوای خانه را طور دیگری احساس کردم. وقتی این تغییر را از مادرم پرسیدم.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله سخنی درباره ی لسان الغیب در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله سخنی درباره ی لسان الغیب در word دارای 6 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله سخنی درباره ی لسان الغیب در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله سخنی درباره ی لسان الغیب در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله سخنی درباره ی لسان الغیب در word :

« سخنی درباره ی لسان الغیب»

درباره ی: نویسنده بزرگ خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی

سخن و تفحص پیرامون اشعار تغزلی و موسیقائی حافظ از سوی حافظ شناسان و عالمان عرفان بسیار شده است بی آنکه در اداراکات و کشف شهودات آن ها درباره ی حافظ و آفرینش های هنری او تشابه و یگانگی هائی وجود داشته باشند این ابهام شاید به دلیل ایهام و کنایات و نیز نمادهای قومی و فرهنگی است که در زبان و کلام و شیوه بیان سمرفندی که در عصر حافظ می زیسته است و کتاب تذکره خود را 4 سال بعد از وفات بپایان بوده است در کتاب خود او را دانا به عالم راز آلود غیب و حافظ یاد کرده است و بودند پژوهندگان و سوخته ی زبان و فرهنگ ایران که دل و جان در گرو این عشق اثیری و عارفانه که از سوی خداوندگار یکتا در این وند عاشق به ودیعه نهاده شده بود نهاوند و جان در قربانگاه محراب عشق باختند بی آنکه بر اسرار و رازهای سر به مهر رنگین کمان جام جهان نمای و به ژرفای اسطوره های شعر خواجه چیده شوند حافظ زمانی پا به عالم هستی نهاد که نزدیک به هشتاد سال از تجاوز و حاکمیت زورمداران اقوام بیابانگرد مغول و ترکان تیموری که تنها ابزار و فرهنگ شان تیغ سلاح خون ریز شمشیر بود و با آن شهرهای پهناور را ویران زمین را یکی پس از دیگری غارت و به آتش کشیدند

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق کوبیسم در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق کوبیسم در word دارای 16 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق کوبیسم در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق کوبیسم در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق کوبیسم در word :

مقدمه
کوبیسم پیش از آنکه وارد ادبیات شود ، در نقاشی قدم به عرصه‌ی وجود گذاشت. در آغاز قرن بیستم هنوز اصول مکتب « اکسپرسیونیسم » بر عالم نقاشی حکم‌رانی می کرد .
مکتب‌های بعدی ، مانند مکتب مکتب های ادبی به نظریات افراطی و تندرو متمایل شدند و درگیری همیشگی میان طرف‌داران نو و نگهبانان اصول کهنه را بیدار کردند .
کژمکاتب « پیشرو » تقلید دنیای خارج و تشریح موبه مو قوانین کهن طرح و نقش را مسخره و تحقیر می‌کردند . مکتب اکسپرسیونیسم ، می‌خواست احساس‌های خاص هنرمند را ، ولو اینکه عجیب و غریب و استثنایی باشد ، بیان کند .
مکتب کوبیسم ، که هنر « انتزاع » است می‌کوشد تا بینش خود از اشیا و حتا موجودات را به صورت ترکیب اشکال هندسی درآورد . پایه گذاران این مکتب نخست «پیکاسو Picasso» (1881) و « براک » braque (1882) و « درن » draine (1880) و چند تن از طرفداران آنها بودند .
به‌طور خلاصه می‌توان این مکتب را چنین تعریف کرد که :کوبیست‌ها می‌خواهند در نقش هر منظره ، گذشته از آن قسمتی که به چشم دیده می شود ، قسمت‌های پنهان و نامرئی را نیز نشان دهند و تمام جهات و عناصر اساسی هر چیز را در عین واحد مجسم سازند . به این ترتیب کوبیست ها نقاشی را کاملا از حقیقت واقع دور می‌‌سازند ، یعنی نمونه‌ی آنچه را که نقاش کوبیست روی پرده آورده است ، هیچوقت به همان صورت در جهان خارج نخواهیم دید . تابلویی را در نظر بگیرید ، در این تابلو یک چپق ، یک گیتار ، که نیمی از ان دیده می‌شود و یک چرخ لکوموتیو و سبیل‌های راننده قطار و نیم‌رخی از زن نقاش ، وجود دارد . همه‌ی این چیز ها با هم مخلوط شده و سیم‌های تلگراف و اشعه‌ی آفتاب نیز به آنها اظافه گشته است . این تابلو « غروب در آتوی » نام دارد و معلوم است که نقاش می‌خواسته احساس‌های مختلف مربوط به یک لحظه را در یک‌جا گرد آورد .
میگویند روزی هانری ماتیس ، هنگام تماشای یکی از تابلوهای« براک » می گوید « اوه ، کوب‌(مکعب)های کوچولو را ببینید ! » از آن پس این لفظ به این‌گونه نقاشی اطلاق شد .
کوبیسم در ادبیات
نخستین شاعری که کوبیسم را بت موفقیت وارد ادبیات کرد گیوم آپولینز (1881-1918) بود که از هواخواهن جدی کوبیسم در نقاشی محسوب می‌شد و کتابی با عنوان « نقاشان کوبیست » نوشته بود . آپولینز پیش از آن طرفدار مکتب سمبولیسم بود و سپس با حدت و ولع سرسامآوری به همه‌ی مکتب‌های پیشرو می‌پیوست و طرح جدیدی برای انها می‌ریخت و اصول تازه‌ای وضع می‌کرد و با نبوغ شعری و نفوذ کلام و قدرت تنوع و تازه‌جویی خود راه‌های شگفت‌انگیزی پیش پای شاعران جوان می‌گذاشت . اورا باید پیشوای مسلم همه‌ی سبک‌های جدید و تندرو و افراطی به شمار اورد . زیرا همه‌ی شاعرانی که پس از او بنای مکتب تازه‌ای را گذاشتند تحت تاثیر افکار و عقاید و اشعار او بوده اند .
او در سال 1910 به این فکر افتاد که شاعر ، مانند نقاش کوبیست به جای نشان دادن یک جنبه از هر چیز ، بهتر است ، تمام جهات آن را نشان دهد : بدین معنا که اجزای اشیا خارجی را « منتزع و مجرد » کند و اگر نتواند ، دست‌کم ترتیب و تنظیمی را که عادت ذهن ، به درک و بینش اشیا تحمیل کرده است را در‌هم بریزد و سپس آن اجزا را از نو پهلوی هم بچیند . بی آنکه آنها را با روابط منطقی و خاطره ، احساس و استشهاد و تصور و تصدیق به یکدیگر پیوند دهد . بدین‌طریق شاعر می‌تواند به واقعیت برتر ( سورئال ) نایل شود و روش خاصی برای دوباره آفریدن جهان به دست آورد .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق تاریخ و تاریخچه کاشان در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق تاریخ و تاریخچه کاشان در word دارای 10 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق تاریخ و تاریخچه کاشان در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق تاریخ و تاریخچه کاشان در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق تاریخ و تاریخچه کاشان در word :


وز اصفهان به کاش و به کاشانهای خویش

گلها میان دیده و در دل خلنده خا ر

در« برهان قاطع »آمده است : «کاش به معنی کاشکی ، خواهش ، آرزو ، افسوس

و مخفف کاشان هم هست و آن شهری است معروف ازعراق .2 »

شهرستان کاشان ، یکی ا زشهرستان های استان اصفهان است .

این شهرستان ازطرف شمال به شهرستان گرمسار ودریاچه قم (دریاچه نمک )

وازطرف شمال غربی به شهرستان قم ، و از طرف مشرق به شهرستان اردستان ،

و از طرف جنوب به شهرستان نطنزو بخش میمه * ، و از طرف مغرب به

شهرستان دلیجان محدود است . شمال و مشرق شهرستان کاشان به کویر محدود

می شود .

در حفاریهایی که توسط باستانشناسان در تپ « سیلک » درچهار کیلومتری غرب شهر

کاشان به عمل آمد ه ، طبقات گوناگونی مشاهده شده است که نمودار زندگی متفاوت

انسانها در هزاران سال قبل از میلاد مسیح می با شد . درآنجا حتی نشانهایی از

تمدنهای اولیه بشری به دست آمده است . بعید نیست که نام « کاشی » و« کاشان »

ازقوم « کاسی » و « کاسیان » گرفته شده باشد . « کاسیان » در نیم دوم هزاره دوم

قبل ازمیلاد . درحدود مغرب « نجدایران* » زندگی میکردند وممکن است که اصطلاح

«کاسی » ، مفهوم نژادی وسیعتری از تسمی « قوم واحد درمیان اقوام زاگرس »

داشته باشد .

1) شعر از شیبانی کاشانی ، شاعر دورهء قاجاریه .
2) برهان قاطع ، جلد سوم ، صفحه 1566 و منظور از عراق ، عراق عجم است .

منظور آنکه شاید علاوه بر کوههای زاگرس ، کاسیها در سایر نقاط ایران نیز سکنی

داشته اند . یا اگر سکنی نداشته اند ، اقلاً ارتباط داشتند و این نام به محلهای مختلفی

در گوشه و کنار ایران اطلاق شده است 10

در « تاریخ کاشان » دربار وجه تسمیه این شهر چنین آمده است : « کاشان در کتب

قدیمی « قاشان » و « قاسان » هم ضبط شده است ، این هر دو معرّب کاشان است .

در زمان قدیم نام این ولایت « چهل حصاران » بود و قلعه و برج و بارو نداشت .

هنگامی که « زبیده خاتون » همسر « هارون الرشید » از این محل عبور می کرد ،

مردم از او خواستند که درآنجا برای مقابله به حملات دیلمان ، برج وبارو ساخته شود .

. در ساعت سعد ، چنانکه معهود است از برای علامت و آثار طول و عرض و وضع

هر بنایی ، کاه یا گچ یا خاکستر ریختند ، و بنیاد قلعه بندی این بلده را کاه فشاندند .

لهذا به « کاه فشان » موسوم گشت و بر اثر کثرت استعمال ، پارسیان « کاشانش »

گویند . کاشان در قدیم جزو « دارالایمان » بود قم بود . بعضی از قراء و توابع

کاشان که در جانب اصفهان است ، جزء اصفهان بود . ولی در دوره صفویه ،

کاشان جزء اصفهان محسوب می شد و در دور قاجاریه جزء قم بود . 2»

درهمان کتاب به نقل از« تاریخ قم » نوشته شده است :« قاسان ، را نام نهادند به

رودخانه ای که آن را به زبان عجم « کاسه» گویند وگویند که « قاسان » دریا

بوده است وآن را«کاسه رود » خوانده اند .3»

وجه تسمیه مربوط به مسافرت زبیده خاتون به کاشان و کاه فشاندن ، چندان صحیح

به نظر نمی آید ، زیرا اولا ً، در تمام نقاط برای آنکه جای بنا مشخص وپی ریزی

ساختمانها و شهر معلوم شود ، گچ یا کاه میریختند . این موضوع تنها مختص کاشان

نیست . ثانیاً ، مسافرت « زبیده خاتون » به کاشان صحّت تاریخی چندانی ندارد .

به هر جهت شما خوانند عزیز مختار هستید هر وجه تسمیه ای را که از نظر عقل

و منطق صحیح تشخیص می دهید ، قبول بفرمایید .

« ابن حوقل » جغرافیا نویس قرن چهارم هجری دربار کاشان چنین نوشته است :

« کاشان ( قاسان ) شهر کوچکی است و بناهای آن از گل ساخته شده و هم شهرهای

جبال جزء ری چنین است » 4

1) فرهنگ معین ، جلد ششم ، صفحه 1518 ، 1520 .
2 و 3 ) تاریخ کاشان ، ن . ک صفحات 6 ، 7 ، 8 ، 34
4 ) صوره الارض ، صفحه 114

در « خلاصه البلدان » آمده است : « کاشان در قدیم چندان شهریتی نداشت و قصبه و

رستاقی از توابع بلد قم بود و در تواریخ مذکور است که « قاسان » نام رودخانه ای

بود که آن را به زبان فارسی کاشان می خواندند ، و الحال آن رودخانه خشک است و

به جای آن شهر بنا شده است ، بعضی دیگر گفته اند که « قاسان » نام شطی بوده که

به فارسی « کاس رود » می خواندند . بعد از آنکه آب شط شروع به خشکی نمود .

اول موضوع قریه ، « بطریده » که الحال به « بدریه » مشهور است ، ظاهر شد .

آنجا بلند ترین موضع آن رود بود و بعد از ان موضع ، قری « درام » ظاهر شد .

بعضی گفته اند آن را « قاسان اکبر » بنا نهاد و به نام خود خواند . » 1

« مقدسی » ، کاان را شهری نامور و کهنسال در مرکز کویر می داند و می گوید :

« پیرامون آن کشتزارهای آباد و کاریزها فراوان دارد . در ساختن قمقمه ماهرند و

در آنجا نوعی ، « طلخون » ( ترخون ) دیدم که مانندش ندیده بودم . مرکز هلوی

خوب است . عقربهای شگفت انگیز دارد . شنیدم که « ابوموسی اشعری » هنگامی

که از گشودن شهر در ماند ، گژدمهای زهرآگین از « نصیبین » درکوزه ها بیاورد

وبه درون دژپرتاب همی کرد تا مدافعان ازآن بجستند وشهرخود تسلیم دشمن کردند. »2

لازم به تذکر است که در زمان قدیم ، برای تصرّف شهرها دست به هرحیله ای می زدند

ولی بنده مطلبی را که « مقدسی » درباره کژدمهای زهرآگین « نصیبین » ذکر کرده

است ، در هیچ مأخذ دیگری ندیده ام .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق شمس تبریزی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق شمس تبریزی در word دارای 40 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق شمس تبریزی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق شمس تبریزی در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق شمس تبریزی در word :

شمس تبریزی
شمس الدین محمد بن ملکداد تبریزی در شهر تبریز بدنیا آمد و از همان دوران کودکی ناآرام بود و رفتاری داشت که موجب اضطراب پدر می شد و او در جواب پدر می گفت: ما از دو جنسیم و مثال آورد که تخم مرغابی را چون در زیر مرغ خانگی بگذارند جوجه ها بزرگ و بزرگتر شده به حکم طبیعت به آب می زنند و مادر که شنا نمی داند در کنار جوی مانده از غرق شدن جوجگان خود به هراس می افتد و متوحش می شود ، نه می تواند مانند جوجه ها در آب رود ، نه دلش آرام میگیرد که آنها را در آب بیند ، حال من و تو بر این منوال است: «تو با من چنانی که خایه بط را زیر مرغ خانگی نهادند ، پرورد و بط بچگان گلان ترک شدند ، با مادر به لب جو آمدند ، در آب در آمدند.
مادرشان مرغ خانگی است. لب جو می رود ، امکان در آمدن در آب نی. اکنون ای پدر! من دریا میبینم مرکب من شده است و وطن و حال من اینست. اگر تو از منی یا من از توام درآ در این دریا و اگرنه برو برمرغان خانگی. »
این سخنان را شمس خود گفته است و در راه شناختن وی موثر و مفید پیدا است که از زمان کودکی ، با دیگر کودکان تفاوتهایی داشته است.
پدرش مردی پاکدل و با ایمان بوده و همینکه سخنی بر زبان میرانده است به گریستن می پرداخته و قطرات اشک بر رخسار و محاسن او روان می گشته است. اما از داشتن شور و عشقی که شمس خواهان و جویای آن می بوده بهره ای نداشته است. از او این سان یاد می کند: «نیک مردی بود و کرمی داشت. دو سخن گفتی ، آبش از محاسن فرو آمدی ، الا عاشق نبود. مرد نیکو کار دیگر است و عاشق ، دیگر »
هیچ بانگ کف زدن آد به در
ازبکی دست توبی دستی دگر؟
تشنه می نالد کوآب گوار؟
آب هم نالد که کو آن آب خوار؟

شمس و مولانا در خلوت
مولانا بعد از ملاقات با شمس ، محراب و منبر و مرید و درس و شاگرد ، همه و همه را وداع گفت و «یکسره بر هر چه که هست ، چارتکبیر» زد و «در خلوت به روی غیر» ببست. از سخنانی که این دو در خلوت گفته اند و شنیده اند کسی آگاهی ندارد و آنچه را هم که به تقریبی دریافته ایم هنوز امکان بازگو کردنش نیست. در آثار مولانا بخصوص مثنوی وفیه ما فیه بخشهایی است که طرح و رنگی از مشافهه آن دورادارا است ورنه رمزها و رازهائی که «آگاهان» با هم دارند و آموختنی ها ئی که می آموزند هیچگاه ثبت دفتر نمی شود و از خلوت آنان خبری به بیرون نمی رسد لیکن از شیفتگی و دیگرگونی بی سابقه مولانا و «از همه باز آمدن» و با شمس نشستن و توجه و تاکید بر اینکه «هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود» معلوم است که سخنان شمس از جنس سخنان کهنه متداول و پیش پا افتاده نبوده است. سلطان ولد گوید شمس ، مولانا را به دنیای عجیبی راهبر شد که هیچکس بخواب هم ندیده بود و مولانا دوباره به آموختن پرداخت و آنچه فرا گرفت «علم نو» و «سخن تازه» بود.

دعوتش کرد در جهان عجب
که ندید آن بخواب ، ترک و عرب
شیخ استاد گشت نوآموز
درس خواندی بخدمتش هر روز
منتهی بود مبتدی شد باز
مقــتدا بـــود مقندی شد باز
گر چه در علم فقر کامل بود
علم نـــو بــود کو بوی بنمود

به قریه رواتیاتی که از خصوصیات و خلقیات شمس باقی مانده است می توان دریافت که آن رند عالمسوز از جمله کسانی است کهب به اصطلاح معروف بی گدار به آب نمی زند. از آنجا که وی واعظ و فقیه و فلسفی و صوفی و این قبیل ها را دیده و آزموده و از همه مایوس شده و سرخورده است به سهولت کسی را هر چند از مشایخ نامدار زمان باشد به هم صحبتی بر نمی گزیند. گفت و گوئی که در زیر می آوریم حاوی معنی دقیقی است زیرا که این گونه مکالمات بین اهل طریقت مرسوم و معتاد بوده است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق طرحهای کتابخانه ملی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق طرحهای کتابخانه ملی در word دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق طرحهای کتابخانه ملی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق طرحهای کتابخانه ملی در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق طرحهای کتابخانه ملی در word :

طرحهای کتابخانه ملی ؛ مرکز اسناد و کتب خطی اسلام آباد ؛ دانشکده مدیریت صنعتی

در هر یک از این سه طرح که مقر آنها در بستری طبیعی گسترده است
؛ شکافی در دل خاک پدید آمده و تمثیلی از کوه را در محیطی مقدس
تداعی میکند. این شکاف در بخش آغازین خود پهن و فراخ است وبا کتابخانه ملی
پیشروی در کانون اصلی به صورت نشانه ای جهت دار ؛ با تنگ شدن
؛ سمت یابی به سمت فضاهای اصلی مجموعه را می نماید در عین
حال؛ پس از رسیدن به کانون اصلی دو جهت بالا و پائین در مقابل
یکدیگر و فراروی یکدیگر قرار میگیرد یکی با نشان دادن جهت به
سمت بالا آسمان را متذکر می شود و دیگری با رسوخ کردن در ژرفای
خاک؛ زمینی بودن انسان راتداعی می کند این گونه قرارگیری در
فضا نشانگر همان تعادل اولیه ای است که تمامی مخلوقات خاکی
را با تاکید بر نیروهای طبیعی مؤثر بر چنین وجودی در بر میگیرد.

در این طرح گرایش به مفهوم مهم بود و از احجام ساده استفاده شد
در اینجا طراح به دنبال تضاد بین فضاهای ساخته شده و طبیعت است .
به ترتیبی که در یک استخوان بندی کلی بخشی از آن با سلولهای فضایی
پر می شد ودر بخشی دیگر طبیعت جایگزین آن میگردد.

مرکز کتب خطی در اسلام آباد

در این طرح طبیعت چهره غالب یافته است ؛ طبیعتی که در بستر
طرح بر ساختمان غلبه داشت .
یک دره عمیق در میان زمین برای استقرار طرح برگزیده شد ؛ به ترتیبی
که احساس می شددل خاک دریده شده و شهری باستانی از میان
مرکز مدیریت صنعتی آن پدیدار گردیده است .
شهر کتاب بیهقی

در بیهقی دو هرم چهار وجهی ؛ پایدار ترین شکل هستی ؛ روبر روی
هم نشسته اند .
یکی بر فراز ؛ دیگری بر نشیب ؛ یکی سنگین و فولادی ؛ دیگری شفاف
و بلورین .
یکی نماد جوهر ؛ باطن ؛ معنا ؛ روح ؛ نیرو ؛ زایش ؛ حرکت ؛ استحاله
و تکوین و دیگری بیانگر عرض ؛ ظاهر ؛ قالب ؛ ماده ؛ فعلیت ؛ پایداری.
آتش در برآب است.
کوتاهی در برابر بلندی است .
در جسم صلب و سرد ؛ شکافو برش شفاف و تهی است .
در جسم شفاف بر آمدگی و بیرون زدگی صلب است .
آنکه کدر است در کفها سطح شفاف دارد و آنکه شفاف است در کفها سطح کدر دارد .

در این طرح تلاش گردیده که در هر لحظه دو حس متقابلس – مساحت کل زیر بنا (مفید درونی ) در این طرح حدود – 850 متر مربع میباشد .
در کنار هم آیند تا با دریافت آن دو حس وحدت در در ذهن – دیوارهای حائل به دلیل سنگی بودن ضخامت یافته پدید آید مانند بار منفی و مثبت که چون به هم آیند و در حدود 150 متر اضافه سطح ایجاد می کنند .
آتش برافروزند . – سیستم تاسیسات تهویه مطبوع با استفاده از چیلر
از جمله ویژگیهای کالبدی طرح میتوان به موارد روبرو اشاره نمود : دیگ آب گرم و هوا سازهای کوچک میباشد

– سیستم نور پردازی سرد و گسترده و گرم نقطه خواهد
بود .
خانه سفیر ایران در در کره جنوبی ( 9-1378 )

حرکت چرخشی در خانه سفیر از حرکت مارپیچی پله به عنوان فضای مرکزی ؛ در قلب
مجموعه پدید آمده که ضمن حرکت چرخشی خود ؛ به سمت بالا گشایش می یابد
ودر حرکت معکوس بر روی حوض ابی متمرکز میگرددو نور را از فضای خالی اطراف
به داخل مجموعه راه میدهد و به دور ان شکلی از چلیپا دیده می شود که خود تمثیلی
از نور آتش است و در عین حال دو نظریه مکمل وحدت در کثرت و کثرت در وحدت در
نقطه مرکزی ان به مثابه نقطه ظهور مقام الهی جمع می شود و نیز نمادی از زندگی پلان سقف

جاویدان محسوب می شود و به عنوان طلسم باطل کننده چشم زخم ؛ دور کننده هر
گزندی است .
همچنین در بر گیرنده سه شکل هندسی بنیانی است یعنی دایره – تصور گردش خورشید
و صلیب متشکل از تقاطع محور های جهات اصلی است ؛ ونیز مربعی که این محورها
می سازند .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید